یه دختر معمولی با یه زندگی معمولی
 
قالب وبلاگ

 

از اونجایی که استاد بهم گفت حتما برای ویزای آمریکا اقدام کن که کنفرانسو خودت بری (و اگه نتونستی یه کاریش می کنیم)، گفتیم بیایم اقدام کنیم.

مدارکشو نگاه کردم یه عکس 5 در 5 می خواست!! ما هم که مسلما عکس 5 در 5 نداشتیم. اومدیم یه دونه تولید کنیم! از همون عکس هایی که داشتم آوردیم یکی رو سایزشو تغییر بدیم و خلاصه درستش کنیم. هر کاری کردیم درست نشد. یه قسمت داشت سایت سفارت آمریکا که می تونستی عکستو آپلود کنی؛ ببینی با معیارای اونا جوره یا نه. همه اش قبول نمی کرد، می گفت عکستون ایراد داره.

عکسی که داشتم با استانداردای آلمانی ها بود. اینجا برای عکس پاسپورت باید یه عکسی باشه که فقط کله ی آدم توش باشه. اصلا نباید به شونه و این چیزا برسه.

یه نکته ی دیگه اش این بود که نوشته بود عکس قدیمی تر از 6 ماه نباشه. منم عکسم مال 9 ماه پیش بود تقریبا. بعد که دیدیم هر کاری می کنیم نمیشه، گفتیم بریم عکس بگیریم.

یه سری دستگاهای اتوماتیک هستن که میشه باهاشون عکس گرفت. البته عکاسی هم هست که گرون تره و ما تا حالا نرفتیم نیشخند و حتی نمی دونم کجای شهرمون عکاسی داره!

این دستگاها این طورین که شما میرین رو به روشون می شینین، همون اول پولتونو تو دستگاه می اندازین (دقیق باید بندازین، چون دستگاه هیچ پولی پس نمیده)، بعد خودش شروع می کنه به گفتن اینکه باید چیکار کنین.

البته کار خاصی هم نیست. فقط صندلیتونو تنظیم می کنین تا صورتتون درست بیفته روی اون بیضی ای که توی صفحه ی مقابلتون بهتون نشون میده. هر وقت آماده بودین دکمه ی عکس گرفتنو می زنین. دستگاه بهتون میگه لطفا حرکت نکنین و کلا حدود سه ثانیه بعد از زدن دکمه عکس می گیره. بعد عکسو بهتون نشون میده، اگه خوشتون اومد دکمه ی سبزو که یعنی اکی ه می زنین و در عرض 22 ثانیه (این طور که شمارنده اش نشون می داد!) براتون پرینت میگیره و میرین.

اگه خوشتون نیومد، یه دکمه ی دیگه رو می زنین و مراحل بالا رو تکرار می کنین. فقط در کل تعداد دفعات مشخصی می تونین نه بگین به دستگاه! همسر می گفت با یه دستگاهی امتحان کرده 5 بار فقط بهش اجازه داده. دفعه ی آخر چه خوشتون بیاد، چه نیاد، عکستون پرینت گرفته میشه. اما من یه بار با یه دستگاهی امتحان کردم، ده بار هی عکسمو نپسندیدم! دفعه ی دهم دیگه دستگاه از دستم خسته شد و پرینت گرفت عکسمو نیشخند.

خلاصه، به همسر گفتم بریم عکس بگیریم با همین دستگاها، ولی این دفعه من خودم یه جوری می شینم که قسمت های بیشتری توی عکس بیفته. یه مقداری از شونه هام هم بیفته (مثل چیزی که تو ایران می گیریم). رفتیم با دستگاهی که تو شهرداری بود عکس بگیریم.

این دستگاها تو جاهای مختلفی هستن. مثلا ورودی سوپرمارکت کافلند معمولا یه دونه از اینا هست. یا مثلا تو ایستگاهای مرکزی قطار، تو اداره اقامت، تو شهرداری. کلا جاهایی که ممکنه یهویی شما نیاز به عکس پیدا کنین حتما یه دستگاه هست، جاهای دیگه هم مثل همون سوپرمارکتی ها ممکنه باشه.

این دستگاها این طورین که ورودیشون در نداره. یه پرده ی نسبتا کوتاهه که اتاقکو از فضای بیرون (که همه آدمو ببینن!!) جدا می کنه. اتاقک هم خیلی کوچیکه. فقط یه دونه صندلی توش هست و جای دیگه ای نیست.

یه مشکلی که من همیشه با این دستگاها دارم اینه که اون لحظه ای که دکمه رو می زنم، نگاهم میره به سمت دکمه و و اسه همین عکسم خراب میشه. نگاهم رو به دوربین نیست. واسه همین به همسر گفتم اونم بیاد که هر وقت من آماده شدم اون دکمه ی عکس گرفتنو بزنه.

همسر بیرون پرده وایستاده بود. هی کله شو می آورد تو دکمه ی عکس گرفتنو می زد، بعد می اومد نگاه می کرد ببینه عکس چطوری شد.

ما با تحقیقاتی که انجام دادیم متوجه شدیم که شما چه صورتتون دقیقا توی اون بیضی صورت دستگاه بیفته، چه نیفته، دستگاه فقط صورت شما رو عکسشو می گیره! فک کنم حتی اگه تمام بدنتونم توی تصویر باشه، باز فقط قسمت صورتو می گیره. نهایتا دو سانت پایین ترو بگیره!! اما حتی وقتی من قسمت زیادی از شونه هامو تو تصویر می دیدم، اون فقط صورتمو می گرفت.

دیدیم بالاخره این طوریه دیگه، کاری نمی تونیم بکنیم. دفعه ی سوم گفتیم همین عکسه خوبه. پرینت بگیر برامون. دستگاه پرینت گرفت و ما هم خداحافظی کردیم باهاشم، اومدیم خونه!

با آخرین عکسم که مقایسه کردم دیدم واقعا صورتم از استخونی ای در اومده لبخند. من کلا آدمی ام که یه نفر ده کیلو کم و زیاد کنه نمی فهمم، نمی دونم چی شده که این دفعه خودمم متوجه تغییرای خودم شدم. البته فک کنم دلیل اصلیش این باشه که یه مدت خییییییلی لاغر شده بودم. یعنی فک می کنم اگه برم ایران کسی احساس نکنه من تپل تر شدم، چون اونا منو یه سال و نیم پیش دیدن، نه شیش ماه پیش!

حالا بگذریم. اومدیم خونه و همسر نشست برام عکسو درستش کرد، این دفعه گیر نداد. بعد دیگه گفتیم خب بریم شروع کنیم درخواست دادن. فک کنم بیشتر از یه ساعت طول کشید تا تمام فرما رو پر کردیم! 152 یوروی ناقابل هم پرداخت کردیم که افتخار بدن ویزای ما رو بررسی کنن. حالا آیا مقبول افتد یا نه!

مرحله ی بعدیش هم تعیین وقت بود که باید برم سفارت آمریکا و باهام صحبت کنن. مدرکی هم ندارن که بخوایم تحویل بدیم بهشون. فقط پرینت تایید اون فرمی که آنلاین پر کردمو می خوان!

نزدیک ترین وقتی که بود 8 آپریل بود، منم همونو وقت گرفتم. حالا هشتم بریم ببینیم چی میشه. یکی از دوستامون که تقریبا ده یازده ماهی هست درخواست ویزای آمریکا داده، هنوز نیومده براش!! اون کنفرانسش که تموم شده، فک کنم اگه کنفرانسش سالانه باشه، بتونه به نشست امسال همون کنفرانس برسه چشمک! حالا امیدوارم مال من این طوری نشه.


[ ۱۳٩٤/۱/۱۱ ] [ ٩:٠۱ ‎ب.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

من یه دختر معمولی هستم که با همسرم توی یه شهر کوچیک آلمان یه زندگی دانشجویی خیلی معمولی داریم و اینجا میخوام همین روزای ساده ولی قشنگ زندگیمونو ثبت کنم. البته زندگی ما هم مثل همه ی زندگی ها فراز و نشیب های زیادی داشته و داره ولی داشتن این فراز و نشیب ها خودش معمولیه! -------------------------------------------------- اگر سوالی در مورد پذیرش توی آلمان داشتین، اول از همه لطفا به سایت اپلای ابرود دات ارگ مراجعه کنید. ----------------------------------------------- اگه نتونستید جواب سوالاتونو بگیرین، من تا جایی که بتونم بهتون کمک می کنم، ولی ازتون خواهش می کنم، سوالاتون رو فقط و فقط توی پست "از من بپرسید" که تنها پست توی برچسب "از من بپرسید" هست، بپرسید، یعنی این آدرس: http://mamooli.persianblog.ir/post/524/ در غیر این صورت به احتمال زیاد جواب داده نمیشه. ------------------------------------------------ اگه رمز می خواین، بگین. -------------------------------------------------- اگه با من کار دارین، به این آدرس ایمیل بزنین: mamooli_persianblog@yahoo.com
نويسندگان
موضوعات وب
صفحات اختصاصی
امکانات وب