یه دختر معمولی با یه زندگی معمولی
 
قالب وبلاگ

 

امروز رفتم دانشگاه دومم. با استاد قرار داشتم، وگرنه هنوز اونجا ترم شروع نشده. قرارمون ساعت 4 بود که استاد ایمیل زد گفت بندازیم 4.5. منم گفتم باشه. بعد هم 5:05 تموم شد قرارمون. یعنی واسه نیم ساعت این همه چند ساعت می کوبم میرم و برمی گردم!

قرار بود وقتی رسیدم ایستگاه دانشگاه، اول برم یه جای دیگه برای یه کاری که همسر داشت با یکی صحبت کنم. از یه نفر پرسیدم ایستگاه اتوبوس کجاست یه جایی رو به من آدرس داد. دیدم خیلی دوره نسبتا ها، ولی خب گفتم باشه دیگه. حتما ایستگاه دانشگاه همونه. نگو اصلا اون یه ایستگاه دیگه بوده. یعنی دور و بر دانشگاه چند تا ایستگاه بوده.

رفتم اون ایستگاه. از یه نفر پرسیدم من می خوام برم فلان جا کجا باید برم؟ گفت من بلد نیستم. گفت این طرف از شهر خارج میشه، احتمالا باید این وری باشه. منم با همون دختره سوار اتوبوس شدم.

آقا این اتوبوس اصلا از اون اتوبوسا بود فک کنم که بین شهری بود!!! یه عالمه رفت، رفت، رفت، بغل اتوبان ایستگاه داشت. منم دیدم دیگه داره میره تو بر و بیابون، پیاده شدم!

به همسر زنگ زدم که ببینم باید چیکار کنم از اینجا. با گوشی هم چک کردم، باید می رفتم اون ور خیابون، مسیرو برمی گشتم. ولی نمی شد رفت اون ور خیابون. آخه خیابون نبود که، اتوبان بود! اون ورش هم جنگل. همه اش هم جنگل بودا، حتی یه ذره پیاده رو یا چیزی شبیه این هم نداشت. یه کمی رفتم از مسیری که به سمت بالا می رفت و بعد می رفت اون ور اتوبان، بعد خب دیدم وسط جنگلم دیگه!! گفتم بهتره نرم گم و گور نشم تو جنگل. برگشتم سر جام. یه خانومی رو دیدم که داشت می دوید و برای خودش ورزش می کرد.

بهش گفتم من می خوام برم فلان جا، باید چیکار کنم؟ گفت من فقط می دونم این دور و بر فقط همین یه ایستگاه هست. می تونی تو ایستگاه بمونی تا اتوبوس بیاد. یا پیاده بری، تقریبا نیم ساعت میری، یه تیکه اش رو هم از تو جنگل میری، می رسی به فلان جا. اون جا سوار یه ترام میشی. دیدم این جوری هم بعید نیست برم گم و گور شم. گفتم پس میرم منتظر میشم اتوبوس بیاد.

اتوبوسش یه ساعتی بود! 11:54 می اومد. دیگه نشستم تا وقتی که اتوبوس اومد. هوا هم داغون سرد بود و بادی. دستام واقعا یخ کرده بود. اصلا طوری نبود بتونم لپ تاپمو در بیارم از موقعیت استفاده کنم.

اتوبوس ساعت 11:54 اومد، رفتم ایستگاه بعد که ایستگاه آخر بود پیاده شدم. از اونجا دو سه بار اتوبوس عوض کردم و بالاخره رسیدم به اون جایی که می خواستم! همسر با دو نفر کار داشت که هیچ کدوم نبودن. با منشی صحبت کردم و یه سری سوال ازش پرسیدم و برگشتم که برم دانشگاه. آسمون انگاری سوراخ شده بود. بارون نبود می اومد که، سیل بود!

تا رسیدم اتاق خودم ساعت 2 شده بود. هم اتاقیم هم نبود. ناهارمو (که متشکل از دو تا نون تست نوتلا کشیده شده بود!) خوردم و نشستم سر کارم.

یه نیم ساعت بعدش هم اتاقیم اومد. تعجب کردم که تا این وقت نیومده بود. آخه ساعت ناهار نبود که بگم رفته ناهار. در غیر این صورت هم آدم هیچ جا نمیره که حداقل نیم ساعت تو اتاق نباشه. چترش هم باز گذاشته بود که خشک بشه.

وقتی اومد گف رفته بودیم با بچه ها سلف. چترمو جا گذاشته بودم. انقد بارون شدید بود که نمی تونستیم برگردیم! هی گفتیم باشه حالا، یه کم دیگ می شینیم. آخرش دیدیم قرار نیست بارون بند بیاد، دیگه پا شدیم همون جوری اومدیم.

تا ساعت 4 کارامو کردم و بعدش هم رفتم استادو دیدم. قراره یه سری نتیجه ی آزمایشو براش بفرستم و اونم یه صفحه به مقاله اضافه کنه و جواب داورا رو بده لبخند.

--

خیلی رو به راه نیستم این روزا. ببخشید اگه کمرنگم.

 

[ ۱۳٩٤/۱/۱۳ ] [ ۱٠:۳٧ ‎ب.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

من یه دختر معمولی هستم که با همسرم توی یه شهر کوچیک آلمان یه زندگی دانشجویی خیلی معمولی داریم و اینجا میخوام همین روزای ساده ولی قشنگ زندگیمونو ثبت کنم. البته زندگی ما هم مثل همه ی زندگی ها فراز و نشیب های زیادی داشته و داره ولی داشتن این فراز و نشیب ها خودش معمولیه! -------------------------------------------------- اگر سوالی در مورد پذیرش توی آلمان داشتین، اول از همه لطفا به سایت اپلای ابرود دات ارگ مراجعه کنید. ----------------------------------------------- اگه نتونستید جواب سوالاتونو بگیرین، من تا جایی که بتونم بهتون کمک می کنم، ولی ازتون خواهش می کنم، سوالاتون رو فقط و فقط توی پست "از من بپرسید" که تنها پست توی برچسب "از من بپرسید" هست، بپرسید، یعنی این آدرس: http://mamooli.persianblog.ir/post/524/ در غیر این صورت به احتمال زیاد جواب داده نمیشه. ------------------------------------------------ اگه رمز می خواین، بگین. -------------------------------------------------- اگه با من کار دارین، به این آدرس ایمیل بزنین: mamooli_persianblog@yahoo.com
نويسندگان
موضوعات وب
صفحات اختصاصی
امکانات وب