یه دختر معمولی با یه زندگی معمولی
 
قالب وبلاگ

 

از دیروز یه چیزایی جا مونده بود که بگم، دیدم خیلی طولانی میشه و خیلی هم به بحث مرتبط نیستن، گفتم با یه پست جدا بگم.

دیروز فهمیدیم که دکترا اینجا تو سه تا سربرگ مختلف دارو می نویسن. وقتی تو قرمز می نویسن یعنی بیمه پوشش میده، وقتی تو سبز می نویسن یعنی نسخه آزاده، وقتی تو آبی می نویسن یعنی خوش به حال شما! بیمه تون خصوصیه* و همه ی هزینه رو پوشش میده.

دیگه اینکه پزشکا اینجا بودجه ی دارو دارن. یعنی از یه مبلغی بالاتر حق ندارن دارو بنویسن در یه مدت زمان مشخص (مثلا در ماه). مثلا از ماهی 50 هزار یورو بیشتر نمی تونن دارو بنویسن. حتی اگه مریضاشون زیاد باشه.

واسه همینم هست که کلا زیاد دارو نمی نویسن، و بعضی ها رو هم تو نسخه های سبز می نویسن.

--

یه چیز دیگه ای که دیروز فهمیدیم این بود که از فن آوری سینما سه بعدی جدیدا داره تو پزشکی استفاده میشه. تا الان پزشکا برای عمل کردن تو مونیتور نگاه می کردن، بدن بیمارو می دیدن و بر اساس اون عمل می کردن. ولی الان به صورت آزمایشی دارن تو آلمان فن آوری سه بعدی رو استفاده می کنن. پزشک یه عینک می زنه و به صورت سه بعدی، عمق رو هم حس می کنه تو بدن بیمار و بر اون اساس عمل می کنه.

--

از وقتی این بالایی رو شنیدم فهمیدم چه رشته ی چرت و پرتی دارم می خونم. ملت میرن از اینا درست می کنن به درد یه دنیا بخوره، اون وقت ما می شینیم رمان می خونیم خنثی. دلم می خواد برای تحقیقات بعدیم تو مراحل بعدی زندگیم بتونم به روبوتیک بپردازم. روبوتیک خیلی رشته ی قشنگیه.

به صورت مفهومی کاربردهای عامشو بخوام بگم (غیر از اون روبات هایی که می فرستن توی دریا و تو زلزله و این چیزا لازم میشه و این حرفا که خیلی تو زندگی روزمره به چشم نمیان)، یکیش اینه که میشه یه ویلچری ساخت که شما بهش دستور بدین و اون دستور شما رو اطاعت کنه. مثلا بگین برو تا جلوی در، بپیچ سمت راست، هر وقت رسیدی به گلدون وایستا.

خیلی دوست دارم بتونم تو همچین موضوعی کار کنم لبخند. به نظرم خیلی کاربرد قشنگ و ملموسی داره.

--

دیروز رفتیم خرید، همسر دنبال خاویار می گشته، پیدا نمی کرده، رفته از یکی از خانومایی که اونجا ماهی می فروشه داخل سوپرمارکت پرسیده خاویارا کجاست. گفته من نمی دونم، من خاویار نمی خورم، ولی فکر می کنم فلان جا باشه خنده. فک کنم طرف فک کرده ما خیلی خاویار خوریم!

همسر یه بسته 50 گرمی خاویار آلمانی خریده بود. یه بار دیگه خریدیم من اصلا مزه شو دوست نداشتم. شوره، من نمی دونم چطوری آدم تو صبحونه می تونه بخوردش. امروز هم همسر آورد که با کره بخوریم به عنوان صبحونه، ولی خب شور بود، من دوست نداشتم.

الان نگاه کردم فهمیدم برای فقر آهن خوبه. دفعه ی بعد می خورم. شور هست که هست، بالاخره انگاری داروئه دیگه، می خورمش چشمک.

تو ویکی پدیا نوشته دریای خزر 90 درصد خاویار کل دنیا رو تامین می کنه. حالا ما اینجا میریم از همون ده درصد دیگه می خریم خاویارو نیشخند. آخه خاویار دریای خزر گرونه. همونجا خاویار 8 یورویی هم بود.

هرچند که از طرفی داشتم به همسر می گفتم زعفرون خییییییلی گرون تر از خاویاره، ولی نمی دونم چرا ماها اصلا به چشممون نمیاد. فک کنم از بس برامون درونی شده استفاده اش و کلا بخشی از فرهنگمون می دونیمش، ولی خاویار این طوری نشده و ما به نظرمون همیشه گرون میاد، در حالی که بیچاره قیمتش اون قدرها هم زیاد نیست.

--

دیروز تو خرید دنبال خمیر هزارلا می گشتم. عمرا اگه با شصت سال آلمانی خوندن تو ایران این کلمه رو به آلمانی یاد می گرفتم چشمک. دنبالش می گشتم ولی پیداش نمی کردم. با گوشیم سرچ کردم خمیر هزارلا تو کافلند (اسم یه سوپرمارکت) کجاست؟ اولین لینکی که باز کردم یه نفر پرسیده بود من دنبال خمیر هزارلای بدون الکل می گردم، کجا می تونم پیدا کنم.

فهمیدم اینا الکل دارن. گفتم حالا بذار برم ببینم گونه ی بدون الکل هم شاید داشته باشن. از یکی از مسئولا پرسیدم خمیر هزارلا کجاست؟ از اونجایی که می دونستم احتمال اینکه طرف بدون خمیر هزارلا به انگلیسی چی میشه صفره، این کلمه شو آلمانی گفتم. فک کرد کلا انگلیسی حرف زدم، گف صبر کن همکارم بیاد. همکارشو که دو متر اون ور تر بود صدا کرد. طرف اومد، منم دیدم انگلیسیش خوبه، کلا انگلیسی بهش گفتم. گفت این که میگی چی هست؟ نیشخند به آلمانی گفتم، بعد فهمید چی میگم. گفت تازه اش یا یخ زده اش؟ گفتم تا حالا نخریدم، فرقی نمی کنه، هر دوشو بگو.

بهم تا حدی آدرس داد (آخه تو یه طبقه ی دیگه بود)، منم تشکر کردم و رفتیم که پیداش کنیم. اول خمیر تازه شو پیدا کردم. دو سه مدل بود، همه شون هم توش الکل داشت. رفتم گشتم یخ زده شو پیدا کردم، یخ زده اش الکل نداشت خدا رو شکر لبخند. یه دونه ورداشتم آوردم خونه باهاش شیرینی زبون درست کنم لبخند.

بچه که بودیم چقد به مامان و بابامون گیر می دادیم که باز شیرینی زبون خریدی؟!! ما خامه ای می خوایم. حالا این همه شیرینی خامه ای اینجا هست، ما در به در دنبال شیرینی زبون می گردیم خنثی.

ولی نمی دونم چرا الان حتی ایرانم که میریم به نظرم شیرینی های زبون دیگه مثل قدیما نیست. گاهی فکر می کنم اون چیزی که زیر دندون ما بوده و مزه شو دوست داریم، مزه ی بچگی بوده، نه مزه ی شیرینی. الانم دنبال اون مزه می گردیم، نه شیرینی.

--

امروز یکی از بچه ها دعوتمون کرد به صرف گریل به عنوان ناهار. از اون جایی که اصلا پسر سر به زمینی نیست (!!)، حدس می زدیم که نصف کارا رو انجام نده، ولی نه در این حد. دو بسته نون خریده میگه برا ده نفر بسه دیگه؟خنده (دو بسته نون هشت دونه نون شبیه تافتونه که البته از تافتون نازک تر و کوچیک تره!). دو تا مرغ هم گرفته با چهار تا رون میگه بسه دیگه!! بهش گفتیم کمه، گفت پس میرم یه دونه دیگه می خرم.

حالا امروز صبح دوباره تو وایبر زده شما زغال دارین؟!! یه کم بعد ترش زده شما سیخ دارین؟

خدا رو شکر دو سه نفر از بچه ها کنسل کردن و گفتن نمیان. شاید حالا بس بشه چیزایی که داریم!

حالا نگرانی ما اینه که مرغا رو درسته ورداره بیاره نیشخند. ما هم به دوستامون گفتیم بچه ها هرکی هرچی داره ورداره بیاره، بعید می دونم فکر نوشیدنی و آب و آب جوشو کرده باشه. زیر انداز هم که عمرا!!

--

* البته یه مدل بیمه ی خصوصی هست که بچه هایی که بالای سی سال هستن و میان اینجا باید برن بگیرن. چون اگه بعد از سی سالگی وارد آلمان بشین، بیمه ی دولتی قبولتون نمی کنه. فکر می کنم این خصوصی ای که دوستمون گفت با اون خصوصی فرق داره. آخه این چیزی که دوستمون می گفت، یه مدل بیمه ی خاصه که باید درآمدتون از یه مبلغی بالاتر باشه تا اجازه داشته باشین این بیمه رو بگیرین.

[ ۱۳٩٤/۱/٢۳ ] [ ۱٢:٤٠ ‎ب.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

من یه دختر معمولی هستم که با همسرم توی یه شهر کوچیک آلمان یه زندگی دانشجویی خیلی معمولی داریم و اینجا میخوام همین روزای ساده ولی قشنگ زندگیمونو ثبت کنم. البته زندگی ما هم مثل همه ی زندگی ها فراز و نشیب های زیادی داشته و داره ولی داشتن این فراز و نشیب ها خودش معمولیه! -------------------------------------------------- اگر سوالی در مورد پذیرش توی آلمان داشتین، اول از همه لطفا به سایت اپلای ابرود دات ارگ مراجعه کنید. ----------------------------------------------- اگه نتونستید جواب سوالاتونو بگیرین، من تا جایی که بتونم بهتون کمک می کنم، ولی ازتون خواهش می کنم، سوالاتون رو فقط و فقط توی پست "از من بپرسید" که تنها پست توی برچسب "از من بپرسید" هست، بپرسید، یعنی این آدرس: http://mamooli.persianblog.ir/post/524/ در غیر این صورت به احتمال زیاد جواب داده نمیشه. ------------------------------------------------ اگه رمز می خواین، بگین. -------------------------------------------------- اگه با من کار دارین، به این آدرس ایمیل بزنین: mamooli_persianblog@yahoo.com
نويسندگان
موضوعات وب
صفحات اختصاصی
امکانات وب