یکی از چیزایی که راجع به زندگیمون تو اینجا خیلی دوست دارم، مسافر همیشگی بودنه. این که هیچ وقت به هیچی دل بسته نمی شیم، همه اش می گیم ما که نمی دونیم چند وقت دیگه این جاییم. ربطی هم به این نداره که بخوایم تو این کشور بمونیم یا نه، حتی به خاطر اینکه ممکنه شهرمونو هم عوض کنیم، از اول هیچ وقت هیچ چیزی رو به عنوان یه چیز دائمی نخریدیم. همیشه وسایل خونه رو فقط یه جوری سر هم بندی کردیم.

البته تو این خونه ای که الان هستیم، یهویی رفتیم و خیلی خرید کردیم و تقریبا همه چی تو خونه مون داریم، اما بازم به نسبت خونه های ایران هیچی نداریم. چیزایی که اگه تو یه خونه ی ایرانی نباشه همه خیلی تعجب می کنن. مثلا ما نه چرخ گوشت داریم، نه خردکن داریم، نه مخلوط کن، نه آبمیوه گیری، نه خیلی چیزای دیگه!

و نکته ی جالبش اینه که هرگز هم احساس نیاز به اینا نداشتیم! تنها چیزی که گاهی احساس می کنیم اگه بود بهتر بود مخلوط کنه که می تونیم باهاش گردو خرد کنیم واسه فسنجون.

از اینکه هیچ چیز مادی ای نداریم که بهش دلبسته باشیم خیلی خوشحالم.

چند وقت پیش یکی از بچه ها یه مبلغی پول نیاز داشت (فقط برای یه روز و به صورت صوری لازم داشت)، چند هزار یورو. به همسر زنگ زده بود که ببینه می تونه از ما قرض بگیره یا نه. همسر هم تمام مبلغی که تو حساب پس انداز ما هستو گفته بود، بهش گفته بود ما این قدرشو می تونیم بهت بدیم.

بعدش که به من گفت خیلی خوشحال شدم. از اینکه همه ی زندگی ما دقیقا همون مبلغ پوله و همسر حاضره دقیقا تمام اون مبلغو به کسی قرض بده، بدون اینکه از طرف فرصت فکر کردن بخواد، بدون اینکه با من مشورت کنه خیلی خوشحال شدم. از اینکه نگران این نیستیم که "پس خودمون چی؟" خیلی خوشحال شدم. از اینکه نگران این نیستیم که شاید فردا خودمون به اون پول نیاز داشته باشیم، خیلی خوشحال شدم.

این مسافر زندگی کردنو خیلی دوست دارم. کاش همیشه همین طوری زندگی کنیم لبخند.