یه دختر معمولی با یه زندگی معمولی
 
قالب وبلاگ

 این پست بسیااااار طولانی است!

--

پرشین بلاگ یه چند روزی تعطیل بود، نمی شد بیام بنویسم یا کامنتا رو جواب بدم. الانم که باز شده، انقد دیر شده که دیگه اصلا یادم نیست اتفاقات اون روزایی که پرشین بلاگ خراب بود. اتفاقا خیلی اتفاقا هم افتادها که می خواستم بنویسم، ولی خب الان دیگه یادم نیست. من کلا حافظه ام در حد ماهیه!

حالا هرچیشو یادمه میگم دیگه.

جمعه اولین جلسه ی کلاسم بود. ساعت 2 کلاسم بود. منم پنج دقیقه به دو رفتم سر کلاس، دیدم نه کسی اومده، نه خبری هست. با خودم گفتم فک کنم ترم پیش انقد بهشون بد نمره دادم که هیچ کس رغبت نکرده درسمو ورداره. حالا اگه منحل بشه چی؟!سوال

خلاصه، پروژکتورو روشن کردم، ولی لپ تاپم انگاری بهش وصل نشده بود. دیدم کسی نیومده، گفتم بذار ببینم میان اول یا نه. اگه اومدن بعد ببینم چشه!

راس ساعت دو دیدم یکی دو نفر اومدن. گفتم کس دیگه ای هم هست؟ گفتن آره بچه ها میان. تا یه ده دقیقه بعدش تقریبا ده نفری اومدن.

همه ی اونایی که نمره هاشون خوب شده بود و زیر 2 شده بود که اومدن، یکی از دانشجوهای ایرانیم هم دوباره اومده بود. خیلی نگران بودم که بچه ها از نمره هاشون راضی نباشن. نه به این خاطر که هدف من راضی کردن بچه ها باشه از نمره دادن، بلکه به این علت که من واقعا معیار نمره دادن آلمانی دستم نیست. آدم تا وقتی خودش تو یه سیستم آموزشی درس پاس نکنه، نمی تونه بفهمه مثلا نمره ی 1.7 واقعا از چه بازه ای تا چه بازه ای رو شامل میشه؟

خلاصه، با اومدن بچه ها به نظرم اومد که خیلی بی ربط نبوده نمره هایی که دادم. آخه درسای من اختیاریه و بچه ها می تونن ورندارن. اول کلاس یه کمی براشون راجع به وظایفشون گفتم. این ترم قرار شد سخت تر بگیرم. آخه ترم پیش یه سری بچه ها فقط جلسه ی ارائه ی خودشونو اومدن و دیگه نیومدن. و خب این اصلا خوب نبود. هدف از کلاسایی که توش مقاله خونده میشه (نه کتاب)، اینه که بچه ها با روش های مختلف آشنا بشن و بتونن راجع بهشون بحث کنن. قرار نیست چیزی رو حفظ کنین. مشارکت فعال تو کلاسا مهم تر از خوندن مقالات و بلد بودنشون تو آخر ترمه.

این شد که من این ترم گفتم همه باید حداقل یه دونه سوال از مقاله ی هر جلسه در بیارن و قبلش برام بفرستن. کسی هم که ارائه میده باید دو سه تا سوال آماده داشته باشه و بعد از ارائه اش بپرسه (اون از کسی که من میگم). بهشون هم گفتم برام مهم نیست که جواب درست بدین به سوالایی که ارائه دهنده می پرسه. برام مهمه که شرکت کنین تو بحث، برام مهمه که گوش بدین به حرفای کسی که داره ارائه میده.

یه فرمت خاصی هم براشون مشخص کردم و گفتم لطفا ایمیلاتونو با این فرمت بزنین بهم. آخه خیلی ها از ایمیل دانشگاهشون استفاده می کنن که شماره دانشجوییه، مثلا می بینم از طرف St1111322 برام ایمیل اومده! بعد یه ربع کارمه بفهمم کی کیه! بعضی ها هم که با دو سه تا ایمیل بهم ایمیل می زنن.

بهشون گفتم مثلا عنوان ایمیلتون باشه lastname_question وقتی می خواین سوالایی که طرح کردینو برام بفرستین. یعنی گفتم یه جوری بفرستن که قاطی پاطی نشه و من هی مزاحم اونا هم نشم.

ترم پیش بعضی ها بیچاره ها اطلاعاتشونو برام فرستاده بودن، ولی من پیدا نمی کردم، هی دوباره ازشون می پرسیدم!

خلاصه که کلی قانونمند کردم کارمو. بعد از معرفی مقاله هایی که این ترم باید ارائه بشه هم براشون یه کمی ارائه دادم راجع به اینکه چطوری باید ارائه بدن. اگه واقعا این چیزایی که گفتمو رعایت کنن، فک می کنم پیش فرض همه شون باید نمره شون زیر 2 بشه! ان شاءالله که بشه لبخند.

--

بعد از کلاس هم رفتم پیش استادم و یه کمی صحبت کردم که الان دارم چیکار می کنم و بعدش گفتم برای پس گرفتن پول آمریکام باید چیکار کنم؟ من الان ویزامو گرفتم. یه فرمو پرینت گرفت و اول امضاش کرد، بعد گفت اینو پرش کن، وقتی از آمریکا برگشتی بده به منشی. یه سری جاهاشم خودش برام پر کرد، بقیه شو که اطلاعات شخصی بود گفت خودت پر کن.

برای بلیت هواپیما هم گفت معمولش اینه که خودت نمی خری، باید به منشی بگی، اونا با یه سری آژانس های هواپیمایی قرارداد دارن، از اونجا سفارش میدن. آخه من می خواستم بلیت رفتمو به شهری که کنفرانس بود بگیرم، بلیت برگشتمو از سان فرانسیسکو. آخه می خوام برم اونجا برادر کوچیک ترو ببینم و چند روزی مهمونش باشم.

ولی با این وجود استاد گفت به منشی بگو، شاید بشه این کارو بکنن واست. در مورد بقیه ی هزینه ها هم گفت دانشگاه تمام هزینه های مربوط به سفرو پوشش میده، هرچی فاکتور بیاری پول می گیری، مشکلی نیست. اما علاوه بر هزینه های فاکتور دار، روزی 20 تا 25 یورو هم day allowance میدن که در واقع هزینه ی خورد و خوراکت هست. ما که با هزینه ی خودمون این قدر پول نمی دیم واسه غذای هر روز، مگه با پول دانشگاه انقد بخوریم چشمک (البته این از باب مزاح بود، وگرنه آدم مسافرت که میره باید همون روزی 15 تا 20 یورو رو برای خورد و خوراکش در نظر بگیره حداقل، تازه این واسه پول رستوران رفتن و اینا نیست، با احتساب پیتزا و دونر این قد میشه همیشه واسه ما!).

برای هتل هم گفت دانشگاه یه قانون مسخره داره که یه مبلغ خیلی کمی رو برای هتل پوشش میده به صورت پیش فرض. اگه بیشتر از اون بشه باید یه فرم جدا پر کنی. ولی عادیه که پر کنی. همیشه مجبوری اون فرمو پر کنی. آخه اون مبلغ پیش فرضش حدود 30 یوروئه!! ولی سعی کن دیگه هتلت از شبی 100 یورو بیشتر نشه.

منم خوشحال و خندان از اینکه تا شبی صد یورو جا داره اومدم خونه. آخه ما همیشه هتلامون میشه حدود شبی 70 80 یورو. ولی خیلی می گردیم و تخفیف دار پیدا می کنیم که این قیمت میشه. این دفعه گفتم خب دستم باز تره و لازم نیست خیلی بگردم.

همین که از راه اومدم زدم هتل ها رو سرچ کردم، دیدم وقتی فیلتر میذارم بین 50 تا 100 یورو، کلا سه تا آپشن بهم میده! که نزدیک ترینش 4 کیلومتر اینا از مرکز شهر دور بود.

زنگ زدم به برادر کوچیک تر، یه کمی راهنماییم کرد از کدوم سایت ها هتل بگیرم و در نهایت هتل هایی با قیمت 99 دلار و 103 دلار اینا پیدا کردم. ولی بازم همچین نزدیک نیستن. کمترینشون حدود 1 مایل فاصله داره تا محل کنفرانس. که با اون چیزی که برادر بزرگتر چک کرد برام (من نمی دونم از کدوم سایت) گفت قیمت تاکسیت، به ازای هر رفت، میشه 15 دلار!

یعنی با این حساب، با فرض اینکه من فقط یه بار در روز برم کنفرانس و یه بار برگردم، میشه روزی 30 دلار پول حمل و نقل. درسته دانشگاه میده، ولی خب کاش بشه کمتر خرج کنم. فکر می کنم وقتی چیزی رو از پول یکی دیگه باید خرج کنی، باید بیشتر مراقب باشی، نه اینکه بگی خب حالا که پول هست، پس من بیشتر خرج کنم.

--

در مورد پرواز، اون طوری که برادر کوچیک تر برام نگاه کرد، گفت یه سایت هایی هست که میشه پروازتو با چند تا مقصد مشخص کنی و بگیری. یعنی مثلا سرچ می کنی من یه پرواز می خوام از دوسلدورف به سانفرانسیسکو که از کالیفرنیا بگذره. گزینه های مختلفو بهت میده.

خلاصه خودش چک کرد و گفت میتونم با حدود 1100 دلار بلیت رفت و برگشتمو بخرم. اما خب من باید به منشی می گفتم و ببینم قضیه چطوری میشه.

--

به منشی راجع به پرواز پیچیده ی خودم گفتم! گفت من به آژانس میگم، اگه بلیتی که پیشنهاد میدی گرون تر از بلیت اونا بشه، باید مابه التفاوتشو خودت بدی. حالا بلیت اونا یعنی چی؟ یعنی بلیت رفت، درست یه روز قبل از کنفرانس، و بلیت برگشت، درست بعد از اتمام کنفرانس. یعنی مثلا اگه کنفرانس من 18 می تموم بشه، و من بخوام 22 می برگردم، اونا قیمت بلیت برگشت رو برای 18 می در نظر می گیرن، حالا اگه قیمت بلیت 22 می بیشتر باشه، من باید تفاوتشو خودم پرداخت کنم.

منشی تو ایمیلش یه چیز دیگه هم گفت و اون این که من تا چهارشنبه نیست، الانم زود می خوام برم امروز. من به آژانس گفتم مستقیم به خودت ایمیل بزنه. گزینه ها رو نگاه کن. یکی دو ساعت بعدش آژانس برام گزینه هاشو فرستاد. اولیش یه پرواز با لوفتانزا بود که 1500 یورو بود تقریبا. اما یه سری گزینه های دیگه هم داشت که ارزون تر بودن. ولی در کل اگه خودم بلیت بگیرم (با برگشت از سان فرانسیسکو) بازم تفاوت فاحشی نداره با قیمت بلیت هایی که بهم پیشنهاد شده، حتی کمتر هم میشه!! تنها مشکلش اینه که تو این حالت اول من باید پولو بدم و اونا در نهایت پولو پرداخت می کنن. حالا ببینیم چی میشه دیگه لبخند.

--

از اون طرف یه اتفاقی افتاده که من به خاطر یه سری کار اداری تو ایران، باید سریعا برم ایران. اول که با مسئول مربوطه یکشنبه صحبت کردم، می گفت چهارشنبه اینجا باشم!! گفتم: ها؟ تعجب! خب به من وقت بدین با استاد صحبت کنم، باید مرخصی رد کنم، همین جوری که نمی تونم ساکمو جمع کنم بیام که! اینجا استاد دارم، دانشجو دارم، کلاس دارم! میگه به استادت زنگ بزن هماهنگ کن، من نیم ساعت صبر می کنم بهم جواب بده خنثی. گفتم یعنی انتظار داری من صبح یکشنبه زنگ بزنم به استاد (یعنی واقعا فک کرده من شماره خونه ی استادمو دارم؟سوال)؟!!

ایمیل زدم به استاد، گفت مشکلی نیست، برو. من برات دعا می کنم لبخند.

منم زنگ زدم به مسئول مربوطه و کارو انداختیم عقب برای دوشنبه ی هفته ی بعد. حالا برای شنبه بلیت خریدم لبخند. یه ده روزی میرم ایران. هرچند کلش به مسافرت های نصفه نیم روزه ختم خواهد شد، ولی خب دیگه کاچی بهتر از هیچی!

کلا خانواده ی ما هر کدومشون تو یه نقطه از این کره ی خاکی ان!! حتی اونایی هم که ایرانن تو یه شهر نیستن.

--

ظهر همون روز که قرار شد برم ایران، تو مدتی که خواب بودم، همه اش این آهنگ "آمدم ای شاه پناهم بده" رو می شنیدم. ما که یاد اما رضا نبودیم، ولی مثل اینکه امام رضا دلش برام تنگ شده لبخند. اصلا تو برنامه ام نبود مشهد هم برم، ولی حالا می خوام برم بغل.

--

دیگه از اخبارجات خانوادگی اینکه یه روز صبح واسه نماز که بیدار شدم دیدم صورتم شدید میسوزه. رفتم تو آینه نگاه کردم، چیزی ندیدم. اومدم دوباره خوابیدم. وقتی صبح بلند شدم برای صبحونه و شروع روز، دیدم کلا دیشب صورتمو با ناخون خط خطی کردم انگار! اونم شبیه ناخون گربه!! بدجور خش افتاده بود رو صورتم، اونم چهار پنج تا.

هرچی فکر کردیم نفهمیدیم چه اتفاقی افتاده که من صورتمو این طوری ناخون کردم. برای من کل قضیه خیلی وحشتناک بود. اگه واقعا عمق قضیه این بود که من به قدری وحشی (!!) شدم تو خواب که تونستم همچین کاری بکنم، یعنی خیییییلی خطرناکم!

خلاصه، نه یادم می اومد چی خواب دیدم، نه جای خاصی دور و برم بود که بگم صورتم به اونجا خورده و خش شده.

فرداش با بچه ها رفتیم دوچرخه سواری. قرار شد ساندویچ سازشونو بذارن پشت دوچرخه و بیارن دوچرخه سواری. بعد از اونم برگردیم خونه ی ما واسه ی یه شام ساده که قرار بود سوسیس بندری باشه.

پنج نفری رفتیم دوچرخه سواری و اونم کلی ماجرا داشت واسه خودش! که دیگه فک کنم خسته بشین اگه بنویسم. یه چهل و پنج دقیقه ای دور خودمون دور زدیم (یعنی قشنگ دور زدیما، در حد همون 360 درجه!).

در نهایت سر اسبامونو کج کردیم به سمت خونه ی ما. خونه که رسیدیم، موقع درست کردن سوسیس، با دوستم کنار هم وایستاده بودیم، کنار گاز. بهش گفتم دیدی صورتمو خش کردم؟ نگاه کرد، گفت این جای ناخون نیست. خیلی عمیق تره. یه وقتی احیانا سنجاق نداره پتوت که باز شده باشه؟

اونجا فهمیدیم که احتمالا سنجاق پتوی همسر باز شده و کلا صورت منو خط خطی کرده شب! کلی خیالم راحت شد که خودم همچین خش های عمیقی ننداخته ام رو صورتم لبخند.

--

این جمعه با استادم قرار دارم. ایمیل زده من یه کمی برام سخته این جمعه بیام دانشگاه. میشه مرکز شهر همو ببینیم؟ تو فلان ایستگاه پیاده شو، از در که اومدی بیرون، فلان جا یه کافه هست، بیا اونجا خنثی. منم گفتم چشم دیگه. حالا این هفته بریم، ببینیم قرار استاد و دانشجو تو کافه چطوری میشه!


[ ۱۳٩٤/۱/۳۱ ] [ ۸:٥۳ ‎ب.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

من یه دختر معمولی هستم که با همسرم توی یه شهر کوچیک آلمان یه زندگی دانشجویی خیلی معمولی داریم و اینجا میخوام همین روزای ساده ولی قشنگ زندگیمونو ثبت کنم. البته زندگی ما هم مثل همه ی زندگی ها فراز و نشیب های زیادی داشته و داره ولی داشتن این فراز و نشیب ها خودش معمولیه! -------------------------------------------------- اگر سوالی در مورد پذیرش توی آلمان داشتین، اول از همه لطفا به سایت اپلای ابرود دات ارگ مراجعه کنید. ----------------------------------------------- اگه نتونستید جواب سوالاتونو بگیرین، من تا جایی که بتونم بهتون کمک می کنم، ولی ازتون خواهش می کنم، سوالاتون رو فقط و فقط توی پست "از من بپرسید" که تنها پست توی برچسب "از من بپرسید" هست، بپرسید، یعنی این آدرس: http://mamooli.persianblog.ir/post/524/ در غیر این صورت به احتمال زیاد جواب داده نمیشه. ------------------------------------------------ اگه رمز می خواین، بگین. -------------------------------------------------- اگه با من کار دارین، به این آدرس ایمیل بزنین: mamooli_persianblog@yahoo.com
نويسندگان
موضوعات وب
صفحات اختصاصی
امکانات وب