یه دختر معمولی با یه زندگی معمولی
 
قالب وبلاگ

 

چهارشنبه شب رسیدیم خونه مون. پنج شنبه رو هم که من رفته بودم کنسولگری. عصرش که برگشتم هلاک بودم واقعا!

جمعه هم که صبح مثل همیشه بیدار شدم. کلا من اگه خسته باشم معمولا صبح نمی تونم بیشتر از همیشه بخوابم، ظهرا جبران می کنم!

ظهر دو ساعت و نیم خوابیده بودم!! عصری ساعتای 6.5 7 اینا به همسر گفتم به دوستامون بگیم بریم یه دوری تو شهر بزنیم. همسر هم موافق بود.

زنگ زدم به دوستمون ورنداشت. ما هم یه کمی کارای خودمونو کردیم، رفتیم دوچرخه هامونو برداریم که خودمون تنهایی بریم. داشتیم دوچرخه ها رو در می آوردیم از اتاق دوچرخه که دوستمون زنگ زد. خیلی موافق بود که بیان بریم بیرون، ولی گف بذار به همسرم بگم. بعد از چند دقیقه پیامک داد گفت همسرم موافق نیست و ما نمیایم.

ما هم باز گفتیم باشه! و خودمون رفتیم یه دوری تو شهر زدیم و برگشتیم.

فرداش، یعنی شنبه، اونا ما رو دعوت کردن به صرف دوچرخه سواری و شام ساده تو خونه ی اونا. ما باز گفتیم باشه نیشخند.

همسر به من گفت من از خونه تا خونه ی دوستامون (محل قرار) با قطار بیام، خودش با دوچرخه بیاد. من گفتم نه، منم با دوچرخه میام. حالا خونه ی اونا اون ور شهره، خونه ی ما این ور شهر!!

البته دقیق تر بگم خونه ی ما کلا تو یه شهر دیگه است از نظر اداری و قانونی و این حرفا. اما از نظر عموم مردم و تو زندگی روزمره، محل زندگی ما یه منطقه از شهر بغلی حساب میشه (از بس که کوچیکه!!).

خلاصه، راه افتادیم و رکاب زنان تا خونه ی دوستامون رفتیم. حدود 45 دقیقه اینا طول کشید تا رسیدیم.

بچه ها سریع آماده شدن و اومدن پایین و راه افتادیم. از خونه ی اونا تا رفتیم و برگشتم دو ساعت طول کشید. من دیگه آخراش تقریبا خسته شده بودم ولی خیلی هم برام طاقت فرسا نبود.

همسر می گفت احتمالا این تاثیر قرص های آهنه که دیگه خسته نمیشم ولی من نمی دونم واقعا قرصا این قدر سریع تاثیر میذارن یا نه.

تاااااا ساعت 12 خونه ی دوستامون بودیم!! دیگه خانوم خونه که داشت اسلیپ میشد کلا نیشخند. قطارمون ساعت 12:25 می اومد، یه ده دقیقه قبلش رفع زحمت کردیم!

البته بچه ها خیلی اصرار داشتن شب بمونیم، ولی خب نموندیم. من مشکلی نداشتم با موندن، ولی همسر رد کرد درخواستشونو. بعدا تو اتوبوس بهم میگه احساس کردم بدت نمیاد بمونی. گفتم خب آره دیگه، نصف شب بلند شیم بریم خونه مون، یه ساعت بعدش برسیم، خب همون جا می خوابیدیم دیگه. تو مشکلی داشتی با موندن؟ میگه نه خنثی. نمی دونم واقعا چرا نموندیم.

صبح از معدود دفعاتی بود که من بعد از نماز خوابیدم تا ساعتای 8.5. همسر که تا 9.5 اینا خواب بود. هرچی شنبه مون قشنگ بود، یکشنبه مون روز مزخرفی شد!! اصلا روزایی که آدم صبح تا دیروقت می خوابه به نظرم روزای بدی میشن. من که این جور روزا تمام روز احساس می کنم دیرم شده!!

با اینکه صبح دیر بیدار شدیم ولی بازم انقد کمبود خواب داشتیم که دو ساعت هم ظهر خوابیدیم!! البته اینا صرفا اثرات دوچرخه سواری نبودا، من هنوز کمبود خواب سفر به ایرانو دارم. آخه کلا فقط شیش شب شهرستان بودم. کل سفرمم که ده روز بود، یعنی چهار روزشو تو راه این شهر اون شهر بودم!! واسه همین این دفعه مسافرتم خیییییلی خسته ام کرد.

امیدوارم دیگه امشب خستگی هام تموم بشه لبخند.

--

این هفته هیچ کس نیست تو کلاسم که ارائه بده، چون تعداد دانشجوهام کمه این ترم. خودم مجبورم یه چیزی رو ارائه بدم. این دو سه روز نشستم دارم اسلایدای اونو تهیه می کنم.

هفته ی بعدم باز کسی نیست که ارائه بده، دارم یه تمرین هم برای بچه ها آماده می کنم که انجام بدن، هفته ی بعد بیان هر کدومشون ده دقیقه ارائه بدن کارشونو.

هفته ی بعدترشم هنوز کسی نیست که ارائه بده. هنوز ایده ای برای اون هفته ندارم سوال.

--

دیروز فلفل سبز خورد کردم ریختم تو غذا. دستامو شستم، رفتم نشستم پای کارام. قبل از غذا خوردن می خواستم دستامو بشورم، گفتم بذار وضو هم بگیرم که بعدش نماز بخونم. زدن دستم به صورتم همان و سوزش شدید چشمام همان. تا یه ده دقیقه ای کل صورتم گزگز می کرد و چشام سرخ بود.

[ ۱۳٩٤/٢/٢۱ ] [ ۱٠:٠٩ ‎ق.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

من یه دختر معمولی هستم که با همسرم توی یه شهر کوچیک آلمان یه زندگی دانشجویی خیلی معمولی داریم و اینجا میخوام همین روزای ساده ولی قشنگ زندگیمونو ثبت کنم. البته زندگی ما هم مثل همه ی زندگی ها فراز و نشیب های زیادی داشته و داره ولی داشتن این فراز و نشیب ها خودش معمولیه! -------------------------------------------------- اگر سوالی در مورد پذیرش توی آلمان داشتین، اول از همه لطفا به سایت اپلای ابرود دات ارگ مراجعه کنید. ----------------------------------------------- اگه نتونستید جواب سوالاتونو بگیرین، من تا جایی که بتونم بهتون کمک می کنم، ولی ازتون خواهش می کنم، سوالاتون رو فقط و فقط توی پست "از من بپرسید" که تنها پست توی برچسب "از من بپرسید" هست، بپرسید، یعنی این آدرس: http://mamooli.persianblog.ir/post/524/ در غیر این صورت به احتمال زیاد جواب داده نمیشه. ------------------------------------------------ اگه رمز می خواین، بگین. -------------------------------------------------- اگه با من کار دارین، به این آدرس ایمیل بزنین: mamooli_persianblog@yahoo.com
نويسندگان
موضوعات وب
صفحات اختصاصی
امکانات وب