یه دختر معمولی با یه زندگی معمولی
 
قالب وبلاگ

 

گفتم چیزای بیشتری بود برای گفتن! الان کم کم داره یادم میاد.

ایران که رفته بودیم گفتم برای کنفرانسی که می خوام برم یه چند تا کارت ویزیت سفارش بدم که وقتی کسی اسم و آدرسمو می پرسه مجبور نشم روی کاغذ براش ایمیلمو بنویسم!

رفتیم سفارش بدیم، همین طوری رفتیم تو یه مغازه ای که نوشته بود کارت ویزیت. از قضا طرف هم کلاسی مدرسه ی همسر دراومد. دیگه همسر هم سفارش داد بهش بدون اینکه قیمت بپرسه یا اصلا صحبت خاصی بکنه!

طرف گفت آماده می کنم و فردا بیا بگیر. بهش هم گفتیم ما می خوایم شنبه بریم، حتما باید آماده بشه. فردا رفتیم گفت آماده نیست. فردا که من نیستم، بعدش که جمعه است، شنبه آماده میشه!!!

گفتیم خب آقا ما که اول گفتیم ما نمی تونیم شنبه بیایم. گفت پس یه جوری براتون آماده اش می کنم تا فردا، زنگ می زنم تماس می گیرم، بیاین بگیرین.

گفتیم باشه.

فرداش آماده کرد، زنگ زد و رفتیم گرفتیم. گفته بودیم 50 تا می خوایم. همه شو گذاشته بود تو یه نایلون کوچیک و بهمون داد. ما هم یکیشو نگاه کردیم درست بود. خداحافظی کردیم و رفتیم خونه.

وقتی نایلونو باز کردیم دیدیم هر کدومش یه اندازه است خنثی. بعضی ها کج بود کلا یه ضلعشون. ببینین دیگه چقدر کج بودن که با چشم غیرمسلح تو نگاه اول فهمیده میشد. بعضی ها تقریبا یه سانت از بقیه بزرگ تر بودن یا کوچیک تر.

کلا اختلاف در حد تیم ملی بود. کلی عصبانی شدیم از کار طرف عصبانی. ولی خب دیگه فرصتی برای رفتن و بحث کردن و این حرفا نداشتیم. هزار تا کار داشتیم واسه انجام دادن تو روز شنبه که تازه آخرش هم همه شون انجام نشدن.

دیگه اومدیم آلمان دوباره سفارش دادیم آنلاین. حالا منتظریم برسه. قراره تا هیجدهم برسه. تقریبا 3.5 یورو پول کارت ویزیتا بود، 7 یورو پول پستش!!

--

بهتون که گفتم بچه ی کوچیک خواهر کوچیکتر آبله مرغون داشت. خواهر کوچیک تر می گفت بچه ی بزرگ ترش خیلی وقت پیشا، وقتی خیلی کوچیک بوده، یه بار چند تا جوش زده. بعدش هم جوشا خشک شده. بردنش دکتر، دکتر گفته آبله مرغون داشته. الانم خوب شده! خواهر کوچیک تر به دکتر گفته ولی این بچه تب نکرد اصلا، هیچ علامت دیگه ای نداشت. دکتر گفته بود نه این آبله مرغونه، ولی خفیف بوده.

من که خونه شون بودم بچه ی کوچیک ترش آبله مرغون داشت. یکی از شبایی که اونجا بودیم بچه ی بزرگش اومد گف خاله معلممون گفته (واسه درس انشا فک می کنم) یه نامه ی اداری بنویسین، بهم بگو چطوری باید بنویسم.

گفتم خب بگو چی می خوای بنویسی تا من بگم چی بنویسی. موضوعشو خودت بگو. خیلی فک کرد و هی گفت موضوع بگو و این حرفا. آخرش خواهر کوچیک تر گفت بنویس من به دلیل آبله مرغون دو هفته مدرسه نبودم، لطفا غیبتمو موجه کنین.

دیگه منم بهش گفتم چطوری باید بنویسه و نوشت.

حالا خواهر کوچیک تر امروز پیام گذاشته برام تو مسنجر که بچه ی بزرگترش آبله مرغون گرفته، میگه تقصیر و تو و خاله معمولیه که بهم گفتین نامه بنویسم آبله مرغون دارم خنده.

--

امروز با مامانم تو مسنجر صحبت می کردم. می گفت عروسی یکی از فامیلاس. خانوم خونه تقریبا هیچ عروسی ای رو نمیره، میگه موسیقی دارن. برای عروسی ما هم در عین ناباوری موقع شام اومد. من شوکه شدم وقتی دیدمش. و جالب بود که اولین کسی که دیدش هم من بودم! عروس از همه بیکارتر بود خنثی. بقیه ی کسایی که وقتی از در اومده بود دیده بودنش نمی شناختن چون فامیلای همسر بودن، فامیلای ما هم اون موقع دیگه همه شون سر میزاشون بودن.

خلاصه که بنده خدا اعتقادات خاصی داره دیگه. جایی که موسیقی هست نمیره. حالا مامانم می گفت عروسی دارن. گفتم عروسیشون میری؟ گفت نمی دونم، آخه تو یه شهر دیگه است، اونم تو باغ. می گفت رفتنش سخته، من که ماشین ندارم. ( بابا که کلا عروسی برو نیست، مامانم باید تنها بره.) بعدش هم اصلا نمی دونم رفتن ما مصلحت هست یا نه. میگن تقریبا 30 40 میلیون خرج عروسیشون میشه. حالا هرچند خانوم این خانواده خیلی رعایت می کنه و از نظر موسیقی احتمالا چیزی ندارن، ولی خب مگه فقط موسیقیه که نمیذاره عروسی اسلامی باشه؟ مگه این همه خرج کردن واسه یه عروسی اسلامیه؟

--

از این جمله ی آخر مامانم، از این طرز فکر، خوشم اومد. حیف دکمه ی لایک نداشت نیشخند.

کاش یکی پیدا بشه عروسی هایی که توش اسراف میشه رو تحریم کنه لبخند.

 

[ ۱۳٩٤/٢/٢٤ ] [ ٩:٢۸ ‎ق.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

من یه دختر معمولی هستم که با همسرم توی یه شهر کوچیک آلمان یه زندگی دانشجویی خیلی معمولی داریم و اینجا میخوام همین روزای ساده ولی قشنگ زندگیمونو ثبت کنم. البته زندگی ما هم مثل همه ی زندگی ها فراز و نشیب های زیادی داشته و داره ولی داشتن این فراز و نشیب ها خودش معمولیه! -------------------------------------------------- اگر سوالی در مورد پذیرش توی آلمان داشتین، اول از همه لطفا به سایت اپلای ابرود دات ارگ مراجعه کنید. ----------------------------------------------- اگه نتونستید جواب سوالاتونو بگیرین، من تا جایی که بتونم بهتون کمک می کنم، ولی ازتون خواهش می کنم، سوالاتون رو فقط و فقط توی پست "از من بپرسید" که تنها پست توی برچسب "از من بپرسید" هست، بپرسید، یعنی این آدرس: http://mamooli.persianblog.ir/post/524/ در غیر این صورت به احتمال زیاد جواب داده نمیشه. ------------------------------------------------ اگه رمز می خواین، بگین. -------------------------------------------------- اگه با من کار دارین، به این آدرس ایمیل بزنین: mamooli_persianblog@yahoo.com
نويسندگان
موضوعات وب
صفحات اختصاصی
امکانات وب