خب بالاخره بعد از خوندن 319 صفحه از کتاب هزار و یک کلمه (جلد سوم) نوشته ی علامه حسن زاده آملی، من یه کلمه شو فهمیدم که بیام اینجا بنویسم!!

کتابش انقد سخته که کلا تقریبا می تونم بگم اندازه ی دو صفحه تا الان بیشتر ازش نفهمیدم نیشخند.

حالا همینی که فهمیدمو اینجا می نویسم:

"و در اخبار آمده است که برلقمان حکمت و نبوت عرضه کردند، او حکمت را برگزید. و از این جمله معلوم می گردد نبوت راه دیگر است و حکمت راه دیگر برای تحقیق حقائق. و نیز حکمت منحصر به علوم دنیوی مانند طب و ریاضی نیست، چون سخنان لقمان که از روی حکمت گفت مسائل الهی و الخاق بود. عقل او را به راهی هدایت کرد که انبیا مردم را بدان راه می خوانند... و نیز خداوند درباره سایر پیغمبران فرمود: آتیناهم الکتاب و الحکمه. به تفسیری کتاب آن بود که به وحی دریافتند و حکمت آن که به عقل دانستند. و نیز فرمود و من یوت الحکمه فقد اوتی خیرا کثیرا. دین و شریعت برای همه است، اما حکمت را به همه کس ندادند و آن را که دادند خیر بسیار دادند، چون شریعت را با بصیرت یافت.

 --

قال النبی (صلی الله علیه و آله و سلم) قال الله تعالی: من شغله ذکری عن مسئلتی اعطیته افضل ما عطی للسائلین.

کتاب ترجمه نکرده این متنو، من اصلشو گذاشتم که بخونین. من خودم ترجمه می کنم، اگه غلط بود من مسئولیتی ندارم!:

پیامبر فرمود که خدای تعالی فرمود: هرکس یاد من چنان مشغولش کند که خواسته ی خودش از ذهنش برود، به او چیزی بهتر از چیزی می دهم که به سائل می دهم.

(یعنی اگه یه نفر انقدر حواسش به صحبت کردن با خدا پرت بشه که اصلا یادش بره برای خودش دعا کنه و خواسته شو به خدا بگه، خدا بهش چیزی میده که به کسی که دقیقا اومده و خواهش کرده و دعا کرده و خواسته شو گفته نمی ده)

--

یه قسمت کتاب راجع به علم اعداد و جفر و این چیزا صحبت می کنه و اینکه عدد کلمات چقدر مهم هستن. و اینکه تو یه سری شعرهایی که قبلا گفته شده در همین باب ها، عددها خیلی مهم بودن و شاعر اون شعر از به کار بردن هر کلمه منظور خاصی داشته، یعنی مثلا فلان کلمه رو به کار برده چون دقیقا عددش می شده 130 یا حالا هر عددی. اما بعدا تو یه سری نسخه ها این کلمات تحریف شدن! و اینا غلط هستن، چون دیگه این کلمات شامل اون عددها نمی شن.

مثلا تو شعر:

یعنی اعداد حروف ار نبود/ سرّ دعوات مقرر نشود

تو بعضی نسخه ها نوشته شده "اسمای حروف" که باعث میشه غلط باشه.

آخه به قول کتاب همون طور که آدما ظاهر (جسم) و باطن (روح) دارن، کلمات هم جسم دارن و روح که روحشون همون عددشون هست.

من نمی خوام زیاد وارد این بحث بشم، فقط خواستم بگم که این قسمت کتاب راجع به چی بحث می کنه، و در نهایت می خواستم اینو بگم که تو کتاب نوشته:

من تلا بسم الله الرحمن الرحیم عدد قواه الظاهره و هی 786، ثم صلی علی النبی و آله 132، فانه لایسال الله شیئا الا اعطاه و ان واظب علی ذلک یوشک ان یکون مستجاب الدعوه

فکر می کنم معنیش واضحه ولی من باز با زبون خودم ترجمه می کنم:

هر کس بسم الله الرحمن رحیم رو به عدد قوای ظاهرش که 786 هست تلاوت کنه، بعد 132 بار بر پیامبر و خاندانش صلوات بفرسته، نمیشه از خدا چیزی بخواد و خدا اجابت نکنه و اگه بر این کار مواظبت کنه (شاید منظورش تکرار کردن باشه، مطمئن نیستم)، بعید نیست که مستجاب الدعوه بشه.

--

قبلا فکر می کنم از کتاب مفتاح الفلاح براتون یه نکته رو گفته بودم، ولی باز تو این کتاب هم دیدم گفتم دوباره تاکید کنم که عدد دعاها مثل دندونه های کلید هستن. همون طور که کلید اگه یه دندونه اش کم باشه یا زیاد باشه درو باز نمی کنه، دعاها هم باید دقیق به همون شکلی که توصیه میشن خونده بشن.