همسر که میره، حتی برای یه روز، خیییییییلی راحتم. می دونین چرا؟ چون هیش کی نیست سرش غر بزنم، کلا غر غر نمی کنم، اعصابم خورد نمیشه نیشخند.

جدی گفتم این بالایی رو ها! تازه الان فهمیدم چقدرررررررر غرغرو شدم این چند وقت!! کلا همه اش به همسر گیر میدم. باید تو رفتارم تجدید نظر کنم لبخند. فک می کنم بخش عمده ای از مشکلات زندگیم برمی گرده به درون خودم، یعنی اصلا مشکل بیرونی نیست، درونیه!

یاد این شعره افتادم:

چه کسی گفت که در عالم والاست بهشت/ هر کجا وقت خوش افتاد همان جاست بهشت

از درون سیه توست جهان چون دوزخ/ دل اگر تیره نباشد همه دنیاست بهشت

--

همسر امروز برمی گرده لبخند. البته تا برگرده فردا شده.

--

باید اسباب و اثاثیه مو جمع کنم واسه رفتن ولی اصلا حسشو ندارم.