دیشب خیلی خسته بودم، یهویی لپ تاپمو که رو تخت بود بستم، کشیدمش جلوتر که نیفته احیانا، نصفه ی پتو رو هم که زیر لپ تاپ نبود کشیدم رو خودم و خوابیدم! به همین سادگی! شانس آوردم تخت بزرگ بود و پتو دو نفره. وگرنه یا شب یخ می کردم از سرما، یا لپ تاپ تلپ می افتاد!! انقد خسته بودم که حس اینکه لپ تاپو بذارم پایین و پتو رو کلا باز کنم نداشتم!

صبح به جاش از ساعت 3.5 بیدار بودم. قشنگ هم بیدار بودما!! دیگه بلند شدم زندگیمو شروع کردم ساعت 3.5 نیشخند. اسلایدامو تغییر دادم اون طوری که استاد گفته بود (یه سری خورده کاری بود). بعد هم نشستم برای خودم یه دور ارائه دادم. یه عالمه وقت کم آوردم نیشخند. دوباره ارائه دادم، 15 ثانیه وقت اضافه آوردم لبخند.

حالا برم ببینم امروز چیکار می کنم لبخند.

--

یادمه اولین بار چقدر استرس داشتم قبل از ارائه ام. هی به ارائه ها دقت می کردم ببینم مثلا اسلایداشون چطوریه؟ چطوری ارائه میدن؟ چطوری خودشونو معرفی می کنن. الان اصلا انگار نه انگار نیشخند.

--

راستی از همه ی اونایی که ایمیل دادن تشکر می کنم. خیلی هاتون لطف کرده بودین و ایمیل های واقعی و شخصیتونو داده بودین. ممنونم از این همه اعتمادتون لبخند.