یه دختر معمولی با یه زندگی معمولی
 
قالب وبلاگ

 

امروز دوباره رفتم دکتر. چند ماه پیش که رفته بودم، گفت وقتی قرص های آهنت تموم شد، یه ماه صبر نکن، بعد بیا دوباره آزمایش بده.

وقتی که رفتم آمریکا، فقط روز اولشو قرص خوردم. بعد دیگه قرص هام تموم شد. الانم از یه ماه یه کمی گذشته بود، در حد سه چهار روز. ولی خب حالا این چند روز اشکالی نداره.

اول که رفتم که اصلا اسمم تو لیست نبود! به خانومه میگم چند روز پیش زنگ زدم وقت گرفتم، حتی بهشون گفتم که می خوام آزمایش خون بدم. ولی اسمم تو لیست نبود. گفت اشکالی نداره، بشین تو اتاق انتظار تا صدات کنم. دکتر فلانی رو می خوای ببینی دیگه؟

گفتم آره، ولی من در واقع هیچ دکتری رو نمی خوام ببینم! اول آزمایشمو بگیرین، بعدا دکترو ببینم. الان حرفی ندارم با دکتر بزنم. گفت اشکالی نداره، اول برو دکترو ببین، بعد بیا آزمایش بگیریم.

رفتم پیش دکتر. گفت خب من چیکار می تونم برات بکنم؟ گفتم قضیه اینه. یادش بود. آخه دکتر جوونیه. ما هم با این تیپ لباسامون فک می کنم خیلی به یادموندنی هستیم نیشخند.

کار خاصی نکرد، گفت باشه الان با آزمایشگاه هماهنگ می کنم ازت آزمایش بگیرن. دوباره من رفتم تو سالن انتظار نشستم.

دیدم خیلی دیر شد، کسی نیومد سراغم. لپ تاپمو در آوردم کارامو یه کمی انجام بدم. یه کمی کارامو انجام داده بودم که یه دکتر دیگه اومد گفت شما منتظر دکتر فلانی ای؟ گفتم نه، منتظر آزمایشگام. این دکتره دکتر اصلی این ساختمون پزشکان بود. یعنی ساختمون پزشکان به اسم اینه. خیییییییلی خوش برخورد بود، چهره اش هم بی شباهت به مستربین نبود (از نظر مدل موهاش) نیشخند.

خلاصه، رفت یه دوری زد، دوباره اومد گفت بیا من خودم آزمایشتو بگیرم، مثل اینکه الان آزمایشگاه سرش شلوغه. همون جا یه خانومی اومد گفت من می تونم آزمایششو بگیرم. با هم صحبت کردن و قرار شد خانومه خونمو بگیره تو شیشه کنه چشمک.

با خانومه رفتم یه اتاق دیگه. گفت می خوای دراز بکشی یا می شینی؟ گفتم نه، همون نشسته هم خوبه. خدا رو شکر سوزن اولو که زد درست به رگ زد و خون اومد. بعد که خونو گرفت، گفت حالت خوبه؟ گفتم آره. اونم رفت مشغول کار خودش شد که وسایلو مرتب کنه و برای من چسب بیاره که به دستم بزنه و از این حرفا.

احساس کردم یه کمی سرم قراره گیج بره (!!)، گفتم ببخشید میشه من یه کمی دراز بکشم؟ گفت آره، آره. دیگه تا اون چسب زخمو آماده کرد من رو تخت دراز کشیدم. چسبو که زد بلند شدم. گفت حالت حتما خوبه؟ گفتم آره، مشکلی نیست.

دیگه بلند شدم اومدم لبخند.

از اونجا می خواستم برم دانشگاه. کلا قطارای شهرمون به هم ریخته، آخه یه قسمتی رو دارن درست می کنن. رفتم نزدیک ترین ایستگاه که از اونجا برم دانشگاه. اتوبوس شماره ی X تو دو جای نزدیک به هم ایستگاه داره. یکیش میره دانشگاه، یکیش میره یه جای دیگه. من اشتباهی اون یکی رو سوار شدم. یه ایستگاه که رفت، پیاده شدم، برگشتم. هوا هم داغووووون گرمه این روزا! تو اون هوای گرم شیلنگ زنان برگشتم سرجای اولم.

دوباره اتوبوس درستو سوار شدم (همون شماره، ولی در جهت درست)، هنوز یه ایستگاه نگرفته بود که با یه دوچرخه ای تصادف کرد. همه رو گفت پیاده بشن. دوچرخه ای هیچیش نشد. یه خانومی سریع اومد دوچرخه شو براش برد اون ور خیابون. یه آقایی هم اومد کلا دختره رو بغل کرد برد تو یه فروشگاهی که اون ور خیابون بود (احتمالا برای اینکه زنگ بزنه به آمبولانس).

دوباره پیاده شدم، برگشتم سر ایستگاه! رفتم اون ور خیابون، با یه قطار دیگه برگشتم سر ایستگاه اولی که بودم. تو مدتی که تو اون ایستگاه قطار منتظر بودم، دیدم که آمبولانس اومد، رد شد.

پلیس که فک کنم هنوز چهار پنج دقیقه از تصادف نگذشته بود اونجا بود! من واقعا تعجب کردم، اولین باری که سرمو برگردوندم ببینم قضیه ی اتوبوس به کجا رسید، دیدم ماشین پلیس اونجا پارکه!!

ده دقیقه نشده بود که آمبولانس هم اومد. آمبولانس که میاد رد میشه، آدم تو آلمان باید بشینه فقط صحنه رو نگاه کنه و لذت ببره. دیدن اینکه چطوری تمام ماشینا خودشونو به هر طریقی می کشن کنار که آمبولانس رد بشه، همیشه برای من خیلی لذت بخشه. حتی اتوبوس هم کاملا خودشو می کشید کنار که راه آمبولانس قشنگ باز باشه.

خلاصه، رفتم سر ایستگاه اولی، دوباره اتوبوس همون شماره رو سوار شدم خنثی. تا موقع دیگه راه باز شده بود و بالاخره به دانشگاه رسیدم بعد از این همه اتفاقات عجیب و غریب!

عصری می خواستیم با همسر بریم بیرون، بریم خرید. ولی انقدرررر هوا گرم بود که وقتی رسیدیم خونه تصمیم گرفتیم همون خونه بمونیم!

--

تو این مدتی که ما تو آلمان بودیم، کلا آلمان "ترین" زیاد داشته. مثلا چند سال پیش سردترین زمستون آلمان در عرض چندین سال گذشته بود (دقیق یادم نیست چند سال، ولی یه چیزی تو مایه های 50 سال اینا بود فکر می کنم).

امسال طولانی ترین ماه رمضونشو داره آلمان.

دما هم قراره به طور بی سابقه ای همین طوری بالا بره و به نزدیک 37 اینا برسه!!

دستشون درد نکنه واقعا خیلی سعی کردن حتما تو مدتی که ما اینجا هستیم، هر سالشو به یه نحوی تو گینس ثبت کنن چشمک.

--

یکی از بچه های دانشگاه دومم چند روز پیش یه سری سوال از من پرسید راجع به مقاله ای که باید ارائه بده. یه سوالشو منم بلد نبودم و به نظر می اومد که مقاله غلط نوشته اون قسمتو. یعنی توضیحی که برای مثالشون داده بودن غلط بود. حالا یا توضیح غلط بود، یا مثالو اشتباهی نوشته بودن.

از اونجایی که یکی از نویسنده هاش یکی از استادای دانشگاه اول من بود، منم به این استاده ایمیل زدم گفتم یکی از مقاله های شما هست که ما توش همچین مشکلی داریم. میشه اینو برای من توضیح بدی؟ اگه ایمیلی نمیشه، حضوری، قبل یا بعد از جلسه ی گروه، یا تلفنی یا هر مدلی که میگی صحبت می کنیم.

اونم بنده خدا گفت یه کمی زودتر میام جلسه ی گروهو، با هم صحبت می کنیم (راستی این همون آقای موسوم به آلکسه که قبلا ذکر و خیرش رفته ها چشمک).

قبل از جلسه اومد و برام توضیح داد. همون طوری که فکر می کردیم اشتباهی نوشته بودن تو مقاله! یه چند صفحه از تز دانشجوشو (که مقاله در اصل مربوط به تز اون بود) هم پرینت زده بود و آورده بود که برام دقیق تر توضیح بده.

بعد که نگاه کرد، گفت البته این قسمت رو دانشجو بعدا کلا از تزش حذف کرده! یعنی دیده این قسمت به درد نمی خوره. به جاش فلان چیزو نوشته. که حالا با همون چیزی هم که نوشته بود، باز مثالی که نوشته بود همخوانی نداشت خنده. خودشم می خندید می گفت الان من نمی دونم اینو چرا این طوری نوشته، حتی با این تعریف هم درست نیست!

حالا نمی دونم طرف دو در کرده یا اشتباه توضیح داده یا اتفاق دیگه ای افتاده سوال.

 

[ ۱۳٩٤/٤/۱۳ ] [ ۸:٥٥ ‎ق.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

من یه دختر معمولی هستم که با همسرم توی یه شهر کوچیک آلمان یه زندگی دانشجویی خیلی معمولی داریم و اینجا میخوام همین روزای ساده ولی قشنگ زندگیمونو ثبت کنم. البته زندگی ما هم مثل همه ی زندگی ها فراز و نشیب های زیادی داشته و داره ولی داشتن این فراز و نشیب ها خودش معمولیه! -------------------------------------------------- اگر سوالی در مورد پذیرش توی آلمان داشتین، اول از همه لطفا به سایت اپلای ابرود دات ارگ مراجعه کنید. ----------------------------------------------- اگه نتونستید جواب سوالاتونو بگیرین، من تا جایی که بتونم بهتون کمک می کنم، ولی ازتون خواهش می کنم، سوالاتون رو فقط و فقط توی پست "از من بپرسید" که تنها پست توی برچسب "از من بپرسید" هست، بپرسید، یعنی این آدرس: http://mamooli.persianblog.ir/post/524/ در غیر این صورت به احتمال زیاد جواب داده نمیشه. ------------------------------------------------ اگه رمز می خواین، بگین. -------------------------------------------------- اگه با من کار دارین، به این آدرس ایمیل بزنین: mamooli_persianblog@yahoo.com
نويسندگان
موضوعات وب
صفحات اختصاصی
امکانات وب