یه دختر معمولی با یه زندگی معمولی
 
قالب وبلاگ

یادش بخیر دوران دبستان. کلا دوران خوبی بود، همیشه خوش میگذشتنیشخند. همیشه در حال بازی و شعر خوندن، اونم شعرای بی معنی!!! روم نمیشه بذارم شعرامونو، واقعا بی سر و ته بودنا. گاهی برای همسر میخونم کلی می خنده!!!

 تا جایی که یادمه همیشه بچه های تنبل مهربون بودن، من همیشه تنبل ها رو دوست داشتم، چون اصلا مثل خیلی از بچه زرنگ ها مغرور نبودن. جالبه که برعکسش هم بود! اونا هم منو خیلی دوست داشتن. خب توی هر کلاسی همیشه چند تا بچه زرنگ شاگرد اول بودن دیگه، منم همیشه یکی از اونا بودم، ولی همیشه تیمم تیم تنبلا بود زنگای تفریح! تنبلا با من گرگم به هوا بازی می کردن آخه طفلکی ها تعدادشون زیاد نبود ، مثلا چهار پنج تا بودن. بعد گرگم به هوا که با سه چهار نفر کیف نمی داد باید می اومدن توی گروهایی که بیشترن.

بچه زرنگ های دیگه که با بچه های زرنگ و متوسط بازی می کردن هیچ وقت اینا رو راه نمی دادن توی بازیشون، من واقعا هنوز هم نمی فهمم چرا این کارو می کردن؟!! من همیشه دلم واسشون می سوخت، کلا تیمم همیشه از نظر درسی تیم تنبلا و متوسطا بود!نیشخند

بعضی از این بچه تنبلا اینقدر مهربون بودن که نگو. یادمه یه بار من رفته بودم بیرون از کلاس که آب بخورم. وقتی برگشتم دیدم از کلاسمون دود بلند میشه و هیچ کس هم نیست!!! نگو بخاری (که اون زمان نفتی بود) چکه کرده بود و یه قسمتیش انگاری آتیش گرفته بود. معلم و بچه ها هم کلاسو ترک کرده بودن. من که رسیدم هیچ کس نبود، بخاری رو هم خاموش کرده بودن، میخواستم برم توی کلاس که کیفمو وردارم دیدم  یکی از این بچه تنبلا اونجا بود اومد گفت، من کیفتو برات ورداشتم، بیا!

یکی از قشنگ ترین لحظه های زندگیم بود اون موقع. باورم نمیشد، نه بغل دستی هام، نه اون بچه های زرنگ شاگرد اول، هیچ کس کیف منو ورنداشته بود.

همین دختر تنبل (البته فقط از نظر درسی تنبل بودا، تو والیبال حرف نداشت، عضو تیم مدرسه هم بود فکر کنم)، همیشه می خندید، با همه مهربون بود، خیییییییلی، هر وقت من حرص می خوردم از دست بچه ها (آخه من بهداشتیار بودم، باید هر روز دستمال و لیوان بچه های کلاسو چک می کردم که آورده باشن!) این دختره می اومد منو آروم می کرد.

بازم یه خاطره ی دیگه از همین دختر تنبل مهربون دارم. یادمه گرگم به هوا بازی می کردیم، من گرگ شده بودم. هرچی می دویدم نمی تونستم هیچ کسو بزنم که گرگ بشه (قانون این طوری بود دیگه، باید دستتو به یکی می زدی که گرگ بشه) ! واقعا خسته شده بودم دیگه، قرمز شده بودم مثل لبو از بس که دویده بودم. این دختره اومد جلو، دستشو گرفت جلوی من گفت: بزن تا گرگ شم! گفتم عادلانه نیست باید بدویی تا بزنم، گفت نه خودم دارم میگم، بزن دیگه. منم به حالت بزن قدش زدم رو دستش، گرگ شد.

خیلی دلم واسش تنگ شده. واقعا چندین بار یادش افتادم، خیلی دوست دارم بدونم الان کجاست و داره چیکار می کنه.

به نظرم واقعا آدم خوب بودن، جدا از دانش آموز/دانشجو/دختر/همسر/معلم/کارمند/..... خوب بودنه. آدم خوب بودن اصلا یه چیز دیگه است.

----

جهت تلطیف فضا یکی از اون اشعار گهرباری که توی دبستان می خوندیمو اینجا می ذارمنیشخند:

چارلین چاپلین

زین دِر دیسکو

آندِر، فاندِر آآآآآآآآآآآآن دِر

ده ره ده ره دیسکو   چَچَچَه

ده ره ده ره دیسکو   او لَل له

ده ره ده ره دیسکو  سالیندَ فیش!!!خنده

 

[ ۱۳٩٢/٦/٢٠ ] [ ٩:٥٤ ‎ب.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

من یه دختر معمولی هستم که با همسرم توی یه شهر کوچیک آلمان یه زندگی دانشجویی خیلی معمولی داریم و اینجا میخوام همین روزای ساده ولی قشنگ زندگیمونو ثبت کنم. البته زندگی ما هم مثل همه ی زندگی ها فراز و نشیب های زیادی داشته و داره ولی داشتن این فراز و نشیب ها خودش معمولیه! -------------------------------------------------- اگر سوالی در مورد پذیرش توی آلمان داشتین، اول از همه لطفا به سایت اپلای ابرود دات ارگ مراجعه کنید. ----------------------------------------------- اگه نتونستید جواب سوالاتونو بگیرین، من تا جایی که بتونم بهتون کمک می کنم، ولی ازتون خواهش می کنم، سوالاتون رو فقط و فقط توی پست "از من بپرسید" که تنها پست توی برچسب "از من بپرسید" هست، بپرسید، یعنی این آدرس: http://mamooli.persianblog.ir/post/524/ در غیر این صورت به احتمال زیاد جواب داده نمیشه. ------------------------------------------------ اگه رمز می خواین، بگین. -------------------------------------------------- اگه با من کار دارین، به این آدرس ایمیل بزنین: mamooli_persianblog@yahoo.com
نويسندگان
موضوعات وب
صفحات اختصاصی
امکانات وب