یه دختر معمولی با یه زندگی معمولی
 
قالب وبلاگ

 

دیروز قرار بود برم دعوتنامه ی مذکورو بگیرم. تو راه (طبق معمول بسیاری وقتا البته!!) یه خانوم ایرانی رو دیدم که همین دور و برا زندگی می کنه و خیلی خیلی هم دوست داره با کسی صحبت کنه. بنده خدا تنها زندگی می کنه. همیشه هر ایرانی ای که می بینه شروع می کنه باهاش به صحبت کردن. اگه ایرانی نباشه، با هر کی کنارش باشه صحبت می کنه!

این دفعه هم قسمت ما شد صحبت کردنش. با هم سوار قطار شدیم. داشت می گفت دیشب با نمی دونم کی رفتیم مسجد ترکا. بنده خدا این قسمت مسجد ترکاشو هم یواش می گفت که مبادا بقیه بشنون، فک کنن ما تروریستیم.

بعدش ادامه داد که یه روز روزه گرفتم، خیلی سختم بود و اینا. می گفت نمی تونم هر روز بگیرم، فقط روزای احیا رو سعی می کنم بگیرم. که فکر می کنم از همونا یه روزشو گرفته بود و بقیه رو دیگه نتونسته بود.

این خانومه حجاب نداره. اینا رو که گفت کلا ذهنم رفت به سمت ایرانی های دیگه ای و البته مسلمون های دیگه ای که تو آلمان این طورین. خیلی ها هستن نماز می خونن، روزه می گیرن، ولی حجاب ندارن. حتی تو گروهمون یه هندی مسلمون هم داریم که همین طوره. من اصلا نمی دونستم مسلمونه، بعدا فهمیدم.

داخل پرانتز هم اینو بگم که چند وقت پیش با یکی از بچه ها صحبت می کردیم راجع به ماه رمضون. اونی که باهاش صحبت می کردم چینی بود و من تعجب کردم که میدونه ماه رمضون چیه. گفت فلانی (همون دختر هندیه) برام توضیح داده. ولی اون گفته ما الان روزه نمی گیریم، چون هند نیستیم!

من نمی دونم این اشتباه فهمیده یا اونا اعتقادشون اینه که تو همچین موقعیتی روزه نگیرن! آخه ما الان داریم اینجا زندگی می کنیم، نمیشه که آدم اگه کلا خونه شو برد یه کشور دیگه، دیگه هیچ وقت روزه نگیره که سوال!!

خلاصه، داشتم می گفتم. داشتم به این فکر می کردم که آیا این خانومه هم نماز می خونه؟ دقیقا تو همون لحظه برگشت گفت من نمازمم می خونم. به یکی گفتم، گفت بهت نمیاد. گفتم مگه باید به آدم بیاد نماز خوندن؟!!

خیلی برام جالب بود که درست همون لحظه ای که من این سوال تو ذهنم ایجاد شده، بلافاصله جواب داد و تازه جوابش هم با لحن خیلی بامزه ای می گفت لبخند.

یه جا من از قطار پیاده شدم و با این خانومه خداحافظی کردم و رفتم دعوتنامه رو بگیرم. قبلش 25 یورو پول برداشته بودم از عابربانک، آخه فرمشو که میگیریم 25 یوروئه. تو شهر ما باید قرار ملاقات بگیری واسه این کار. اونم همسر زنگ زده بود، برام وقت گرفته بود. حالا مشکل این بود که همسر آلمانی صحبت کرده بود، ولی خب من که آلمانیم مثل همسر نیست که!! تازه همسر می گفت تند هم صحبت می کنه.

خلاصه، الله کریمه، الله کریمه رفتم تو چشمک. آقاهه مدارکمو گرفت. خوشحال هم شد که من خودم قبلا کپی گرفته بودم. فقط کپی پاسپورتمو نگرفته بودم که خودش رفت گرفت. فرمو داد بهم گفت پر کن بیرون، برام بیار.

فرمو پر کردم، تاریخ تولد و محل تولد طرفو نمی دونستم. هرچی زنگ زدم به همسر جواب نداد. اون دوستمون هم که در واقع همسر این خانوم مهمان هست، الان ایرانه (در واقع این دوستمون رفته ایران ازدواج کرده، منتها چون ویزای پیوست به خانواده طول می کشه، گفت یه دعوتنامه براش بگیریم با ویزای توریستی بیاد، اینجا درخواست ویزای همراه بده). نگاه کردم تو وایبر نبود. منم شماره ی ایرانشو نداشتم.

زنگ زدم به یکی دیگه از دوستامون، اونم گفت من شماره ی ایرانشو ندارم، همسرم داره که اونم الان سر کاره! منم دیدم دیگه نمی تونم خیلی معطل کنم، گفتم ولش کن دیگه، همین جوری می برم میدم. بالاخره وقتی آدم زنگ می زنه وقت می گیره، خب یه مقدار معقولی رو طرف در نظر میگیره که به آدم اختصاص بده، نمی شد یه ساعت منتظر تلفن به این و اون بشم که.

خلاصه، بقیه ی فرمو پر کردم، بردم به آقاهه دادم و بهش گفتم که این اطلاعاتشو نمی دونم. گفت اطلاعات مهمیه. گفتم خب می خوای فردا پر کنم بیارم؟ دیگه کلا یه چیزایی گفت که من نفهمیدم نیشخند.

فرمی که بهم داده بود پر کنم، یه کاربن زیرش گذاشته بود که یه کپی هم ازش بیفته روی یه نسخه ی دیگه از فرم که زیرش گذاشته بود.

تو توضیحای آقاهه فهمیدم که این دو تا فرم (که یکیش اصل بود، یکیش کپی) برای دو جای مختلفن. آخرش گفت من این یکی رو برمیدارم، اشکالی نداره. تو اون یکی رو ببر خونه پر کن. منم گفتم باشه.

یه کارت هم بهم داد، گفت ببر با این پولشو پرداخت کن. پولو نقد نمی گیرن اینجا. یه کارت بهت میدن که شبیه کارت هدیه است، منتها برعکس. کارت بدهکاریه یعنی نیشخند. یه دستگاه خاصی برای پرداخت با این کارت تو اداره اقامتون هست. وقتی کارتو میزنی، خودش مشخص می کنه که این کارت مثلا 25 یورو می خواد. باید 25 یورو بدی به دستگاه تا بهت رسید بده. کارت رو هم دستگاه می خوره، شما فقط رسیدتو ورمیداری و می بری میدی به مسئول مربوطه. اونا احتمالا هر روز آخر وقت یه بار کارتا رو میرن از تو دستگاه برمی دارن تا برای فردا دوباره استفاده کنن.

خیلی ایده های جالبی دارن تو این جور چیزاشون. دیگه اصلا هم بحث پول خرد کردن و طلبکار و قرضدار شدن آدم با مسئول اونجا پیش نمیاد!

رفتم سراغ دستگاه، از هر طرف که زدم، 20 یوروییمو نشناخت! ده یورویی رو دادم گرفت، ولی خب من دیگه بقیه ی پولم بدون اون 20 یورویی به اندازه ی کافی نبود. کنسل کردم. اول یه صدایی داد که فک کردم کارتو خورد، ولی بعد دیدم کارتو دوباره داد بیرون. دوباره با کارت پرداخت کردم و رسید گرفتم.

رسیدو دادم به آقاهه، اونم گفت پس اینو ببر خونه پر کن، خداحافظ.

وقتی اومدم بیرون به همسر زنگ زدم، گفتم این طوری شده. حالا فردا زنگ بزن ببین طرف چی گفته؟ من الان باید اینو پر کنم دوباره ببرم بدم بهش؟

بعدترش، عصری، کلا تازه ذهنم متوجه شده آقاهه چی گفته نیشخند. اونجا که گفته بود این دوتا برای دو جای مختلفه، منظورش این بود که این کپی که برای من اشکالی نداره بدون تاریخ تولد باشه، اون یکی رو که تو می خوای بدی به سفارت آلمان تو ایران، پر کن بعد بده نیشخند.

من تا بعد از ظهر همه اش تصورم این بود که من باید این فرمو ببرم بهش پس بدم. تازه عصری فهمیدم که بابا بالاخره ما باید یه چیزی ببریم به سفارت آلمان دیگه!! خلاصه، به این ترتیب معضل منم حل شد چشمک.


[ ۱۳٩٤/٤/٢٦ ] [ ۱٠:٠٩ ‎ق.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

من یه دختر معمولی هستم که با همسرم توی یه شهر کوچیک آلمان یه زندگی دانشجویی خیلی معمولی داریم و اینجا میخوام همین روزای ساده ولی قشنگ زندگیمونو ثبت کنم. البته زندگی ما هم مثل همه ی زندگی ها فراز و نشیب های زیادی داشته و داره ولی داشتن این فراز و نشیب ها خودش معمولیه! -------------------------------------------------- اگر سوالی در مورد پذیرش توی آلمان داشتین، اول از همه لطفا به سایت اپلای ابرود دات ارگ مراجعه کنید. ----------------------------------------------- اگه نتونستید جواب سوالاتونو بگیرین، من تا جایی که بتونم بهتون کمک می کنم، ولی ازتون خواهش می کنم، سوالاتون رو فقط و فقط توی پست "از من بپرسید" که تنها پست توی برچسب "از من بپرسید" هست، بپرسید، یعنی این آدرس: http://mamooli.persianblog.ir/post/524/ در غیر این صورت به احتمال زیاد جواب داده نمیشه. ------------------------------------------------ اگه رمز می خواین، بگین. -------------------------------------------------- اگه با من کار دارین، به این آدرس ایمیل بزنین: mamooli_persianblog@yahoo.com
نويسندگان
موضوعات وب
صفحات اختصاصی
امکانات وب