یه دختر معمولی با یه زندگی معمولی
 
قالب وبلاگ

 

اول از همه از لیلی خانوم تشکر ویژه ای بکنم که به صورت ایمیلی هم قضیه ی دعوتنامه گرفتن ما رو پیگیری کردن لبخند.

و اما توضیحات مربوط به دعوتنامه.

ظاهرا دعوتنامه گرفتن شهر به شهر خیلی فرق داره. همین شهر بغلی ما که ما هم تا پارسال اونجا زندگی می کردیم، این طوریه که شما میرین (بدون قرار قبلی) یه فرم معمولی پر می کنین که صرفا مشخصات خودتون و مهمونتونو میدین، بعد اونا خودشون به صورت ماشینی وارد برگه ی دعوتنامه می کنن و اون برگه رو بهتون میدن (ممکنه همون روز ندن و بگن چند روز دیگه بیا ببر).

اما تو شهر ما، شما اول زنگ می زنین و یه قرار ملاقات می گیرین. میرین اونجا، مدارکی که آقاهه پای تلفن بهتون گفته (سه تا فیش حقوقی آخر + پاسپورت) رو به مسئولش تحویل می دین، بعد مستقیما خود دعوتنامه رو پر می کنین. یه کاربن هم زیرش گذاشتن که یه برگه ی دیگه هم پر بشه وقتی شما فرمو پر می کنین.

وقتی این قضیه تموم شد، همون برگه ای که خودتون با خودکار پر کردین رو طرف براتون مهر می زنه و میده دستتون که ببرین سفارت آلمان تو ایران.

ظاهرا در حال حاضر سفارت بدون اصلا دعوتنامه و صرفا با اسکن ویزا رو میزنه، اما روز تحویل گرفتن ویزا باید اصل دعوتنامه رو تحویل بدین. به همین سادگی لبخند.

ظاهرا تو شهر لیلی خانوم اینا باز شرایط متفاوته. شما دعوتنامه رو مستقیما پر نمی کنین (مثل شهر قبلی ما) و دعوتنامه رو هم بعدا خودتون نمیرین بگیرین، براتون پست می کنن.

خلاصه ی کلام اینکه از هر شهری می خواین دعوتنامه بگیرین، از آدما همون شهر راجع به نحوه ی انجام کار بپرسین لبخند.

--

شنبه که رفته بودیم خرید با دوچرخه رفته بودیم، موقع برگشتن، جلوی خونه یه پرنده افتاده بود رو زمین. اول که از جلوش رد شدیم من فکر کردم مرده، وقتی رسیدیم درست دم در خونه (تقریبا ده متر اون ور تر) به همسر گفتم مرده بود؟ گفت اونو میگی؟ برگشتم نگاه کردم، دیدم طفلکی داره خودشو می کشونه کنار پیاده رو.

دوچرخه مو گذاشتم همون کنار. رفتم به سمتش که ورش دارم. یه آقای دیگه هم با دوچرخه اومد، اونم متوجه پرندهه شد. اونم رفت دوچرخه شو پارک کرد اومد. همسایه ی رو به روییمون بود.

فک می کردم پرنده گنجشک باشه، ولی خیلی سیاه بود و هیچ شباهتی هم به گنجشک نبود. بعدا همسر گفت پرستو بوده. از رو زمین ورش داشتم، ولی انقد با پاهاش چنگ می زد به دستم که اذیت می شدم. یکی دو بار هم انقد بال بال کرد که افتاد از رو دستم.

هیچ جاش خونی نبود، ولی پرواز هم نمی تونست بکنه. چون هر دو تا بالش باز بود، من نمی فهمیدم کجاش شکسته الان! یه کمی با خودم آوردمش به سمت خونه مون، گفتم بالاخره یه کاریش می کنیم دیگه. یه مرکز حمایت از حیواناتی پیدا می کنیم می بریم میدیم به اونا دیگه!!

ولی قبل از اینکه برسم به خونه، آقای همسایه از راه رسید. پرنده رو دادم دستش، گرفت، بالاشو سعی کرد صاف کنه، یکیش نشد. گفت ببین از اینجاش شکسته. اونم نمی دونست دقیقا باید چیکارش کنیم و به کجا تحویلش بدیم. ولی با خودش برد. دم در خونه شون دو سه نفر دیگه هم وایستاده بودن، با اونا مشغول صحبت کردن راجع به پرندهه شدن. منم دیگه خوشحال و خندان اومدم بالا لبخند. گفتم لااقل یه آلمانی ببردش دکتر که بتونه درست و حسابی صحبت کنه، من که نه می دونم اسم این پرنده به آلمانی چیه (البته انگلیسی پرستو رو هم نمی دونم، چه برسه به آلمانی نیشخند)، نه می تونم درست و حسابی مشکلشو توضیح بدم.

امیدوارم پرندهه زود خوب بشه لبخند.


[ ۱۳٩٤/٤/۳۱ ] [ ۸:٤۱ ‎ق.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

من یه دختر معمولی هستم که با همسرم توی یه شهر کوچیک آلمان یه زندگی دانشجویی خیلی معمولی داریم و اینجا میخوام همین روزای ساده ولی قشنگ زندگیمونو ثبت کنم. البته زندگی ما هم مثل همه ی زندگی ها فراز و نشیب های زیادی داشته و داره ولی داشتن این فراز و نشیب ها خودش معمولیه! -------------------------------------------------- اگر سوالی در مورد پذیرش توی آلمان داشتین، اول از همه لطفا به سایت اپلای ابرود دات ارگ مراجعه کنید. ----------------------------------------------- اگه نتونستید جواب سوالاتونو بگیرین، من تا جایی که بتونم بهتون کمک می کنم، ولی ازتون خواهش می کنم، سوالاتون رو فقط و فقط توی پست "از من بپرسید" که تنها پست توی برچسب "از من بپرسید" هست، بپرسید، یعنی این آدرس: http://mamooli.persianblog.ir/post/524/ در غیر این صورت به احتمال زیاد جواب داده نمیشه. ------------------------------------------------ اگه رمز می خواین، بگین. -------------------------------------------------- اگه با من کار دارین، به این آدرس ایمیل بزنین: mamooli_persianblog@yahoo.com
نويسندگان
موضوعات وب
صفحات اختصاصی
امکانات وب