یه دختر معمولی با یه زندگی معمولی
 
قالب وبلاگ

 

تصمیم گرفتم از این به بعد تو کلاس، بغل این آلبانیاییه نشینم. سر بحث هایی که می کردیم، یکی ازش سوال پرسید آخرین باری که بیمارستان بودی کی بوده؟ میگه شب سال نو که انقد خورده بودم که حالم بد شده بود، برده بودنم بیمارستان خنثی.

تازه رشته اش هم پزشکیه!

--

من نمی دونم چرا خیلی ها این قدر اینجا به سیگار علاقه دارن. هوای به این گرمی، چله ی تابستون سیگار می کشن! امروز با یکی از بچه های کلاسمون صحبت می کردم. همین طور که صحبت می کرد داشت سیگار می کشید. می گفت امروز خیلی خسته ام، هر روز هفته (حتی آخر هفته ها) تو یه بستنی فروشی کار می کنه (هم خودش، هم همسرش). اینجا خیلی ها کار می کنن موقع تحصیلشون. اینا هم فعلا اومدن آلمان که برن کلاس آلمانی. در حین تحصیلشون دارن کار هم می کنن. میگه آخر هفته ها شیش ساعت تو روز کار می کنیم، تو طول هفته، روزی چهار ساعت.

اون وقت من سوالی که برام پیش اومده بود این بود که این بنده های خدا که این همه کار می کنن تا پول دربیارن، چطور دلشون میاد یه عالمه هر ماه پول سیگار بدن؟ سوال سیگار تو آلمان واقعا گرونه. مثلا بسته ای پنج یورو دیگه حداقلشه. واقعا حیف پول نیست که دود می کنن میره هوا؟

--

برگشتنی از سر کلاس، رفتیم یه سر به Jack wolfskin زدیم که بلکه یه کاپشن برای من پیدا بشه. فعلا که هنوز کاپشن محترم تشریف نیاوردن، ابراز وجود کنن که ما بپسندیمشون!

تا فصل تابستون و گرماست و بقیه جیک جیک مستونشونه، ما باید به فکر زمستونمون باشیم چشمک. آخه هرچی به فصل سرما نزدیک تر بشیم، لباسای زمستونی گرون تر میشن. الان چون کسی نمی خره، همه چی رو تخفیف زدن. ولی ماشاءالله انقد گرونن که باید سه چهار بار تخفیف 50 درصد بزنن که ما بخریمشون نیشخند.

البته کاپشن ارزون هم بودها، ولی نمی دونم چرا من رو هرچی دست میذارم خیلی گرونه. واقعا من چرا انقد سلیقه ی گرونی دارم آخه؟سوال

فعلا دو تا کاپشنو اینترنتی سفارش دادیم، بیان، بپوشمشون، اگه پسندیدم، یکیشونو نگه دارم و اون یکی رو پس بدم.

اگر هم نپسندیدم که باید دوباره شروع کنیم به گشتن!

دیروز یه کاپشن دیگه هم دیدم که قیمتش مناسب تر بود، واقعا نمی دونم چرا دیشب اونو سفارش ندادیم. امروز تموم شده بود متاسفانه. امیدوارم اونی که خریدتش ازش خوشش نیاد، پسش بده، من بخرمش نیشخندخنده.

--

اوستا از دهم آگوست تا آخر آگوست نیست. فردا یا پس فردا باهاش یه قرار اسکایپی دارم و فعلا تا یه ماه دیگه قراری نداریم.

--

باید نمره ی بچه ها رو زودتر رد کنم بره. تازه باید یه توضیح کوتاه هم در وصف کلاس ترم بعدم بنویسم! اینجا اسم درس ها رو که آنلاین میذارن، یه توضیح کوتاه هم استاد اون درس میده بغل درسش بذارن که بچه ها بدونن تو این درس قراره چیا رو بخونن.

--

نمی دونم چرا انقد کارای مختلف سرم ریخته. اکثرشون هم کارای طولانی مدتن! مثل نوشتن تز و همین کلاس زبون آلمانی.

 

[ ۱۳٩٤/٥/۱۳ ] [ ٦:٤٢ ‎ق.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

من یه دختر معمولی هستم که با همسرم توی یه شهر کوچیک آلمان یه زندگی دانشجویی خیلی معمولی داریم و اینجا میخوام همین روزای ساده ولی قشنگ زندگیمونو ثبت کنم. البته زندگی ما هم مثل همه ی زندگی ها فراز و نشیب های زیادی داشته و داره ولی داشتن این فراز و نشیب ها خودش معمولیه! -------------------------------------------------- اگر سوالی در مورد پذیرش توی آلمان داشتین، اول از همه لطفا به سایت اپلای ابرود دات ارگ مراجعه کنید. ----------------------------------------------- اگه نتونستید جواب سوالاتونو بگیرین، من تا جایی که بتونم بهتون کمک می کنم، ولی ازتون خواهش می کنم، سوالاتون رو فقط و فقط توی پست "از من بپرسید" که تنها پست توی برچسب "از من بپرسید" هست، بپرسید، یعنی این آدرس: http://mamooli.persianblog.ir/post/524/ در غیر این صورت به احتمال زیاد جواب داده نمیشه. ------------------------------------------------ اگه رمز می خواین، بگین. -------------------------------------------------- اگه با من کار دارین، به این آدرس ایمیل بزنین: mamooli_persianblog@yahoo.com
نويسندگان
موضوعات وب
صفحات اختصاصی
امکانات وب