یه دختر معمولی با یه زندگی معمولی
 
قالب وبلاگ

 

امروز خیلی خانه داری کردم! مدت های مدیدی بود می دیدم یه عالمه زعفرون نسابیده داریم، هی می گفتم یه روز میام اینا رو خورد می کنم. امروز بالاخره اون روز بود!

خیلی وقتا که دوستامون میرن ایران، از ایران برامون زعفرون میارن. خودمونم که میریم میاریم. یکی از دوستامونم هست که ایرانه، هر کی میره ایران، بهش یه زعفرون میده بیاره برای ما! (البته این کارو واسه هممون می کنه، یعنی ما هم که بریم بهمون میده برای بقیه، کلا خیلی بچه ی بامحبتیه).

خلاصه، دیدم جدای از زعفرون خورد شده ای که الان دارم استفاده می کنم و فک کنم الان هنوز دو سه گرمش مونده باشه، هفت بسته زعفرون بود که تقریبا 7 مثقال بود!!

یه کم سرچ کردم ببینم چطوری باید اینا رو پودر کرد خب؟ تو یوتیوب دیدم خانومه گفت همین طوری که توی بسته اشه، داخل نایلون، با پشت قاشق (نه با قسمت تیزیش)، بکشین روی بسته؛ این قدر که پودر بشه.

یه کمی اون طوری تلاش کردم، دیدم نشد، ترجیح دادم به روش خودم عمل کنم و برم گوشت کوب بیارم! با گوشت کوبمون که پلاستیکیه، همون طوری از روی نایلون کوبیدم زعفرونا رو. خیلی خوب بود، توصیه می کنم این طوری زعفروناتونو بکوبین از این به بعد لبخند.

آخرش هم همه ی زعفرونا رو خورد نکردم، یکی دو بسته موند که دیگه واقعا جا نداشتم براش. یه ظرف زعفرون داشتیم که مال قبل بود و شسته بودمش، اونو پر کردم، یه دونه هم که اونی بود که الان استفاده می کردم و نصفه بود، اونم پر کردم.

بقیه رو گذاشتم بعدا خورد کنم. از فردا هم فک کنم باید تو همه ی غذاها زعفرون بریزم به جای زردچوبه چشمک.

البته اینم بگم که ماشاءالله زردچوبه هم در حد صادارات اضافه داریم نیشخند! همین طور چای گیاهی! الان مدت هاااااست که کلا چایی رو ترک کردیم. یادم نیست آخرین باری که چایی خوردیم کی بوده اصلا.

اون روش سوئیچ کردن به چایی گیاهی به جای چایی سیاه، خیلی تو ترکمون موثر بودها. اگه قصد ترک کردن دارین، شمام همین کارو بکنین. اول باید دوزشو کم کنین چشمک.

فک کنم ظهر یکی دو ساعتی درگیر این سابیدن زعفرونا بودم! بعدش هم که عصر شد و همسر می خواست بره بیرون، منم باهاش رفتم. البته من مقصدم فرق داشت! اول رفتم از سوپری خرید کردم، بعد هم رفتم از ترکا گوشت خریدم و پنیر.

از وقتی هم که برگشتم دارم تلاش می کنم فصل اول تزمو امروز تموم کنم، خیالم راحت بشه دیگه (این تیکه اش ربطی به خانه داری نداشت، ببخشید نیشخند).

[ ۱۳٩٤/٥/٢٥ ] [ ۸:٥٠ ‎ق.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

من یه دختر معمولی هستم که با همسرم توی یه شهر کوچیک آلمان یه زندگی دانشجویی خیلی معمولی داریم و اینجا میخوام همین روزای ساده ولی قشنگ زندگیمونو ثبت کنم. البته زندگی ما هم مثل همه ی زندگی ها فراز و نشیب های زیادی داشته و داره ولی داشتن این فراز و نشیب ها خودش معمولیه! -------------------------------------------------- اگر سوالی در مورد پذیرش توی آلمان داشتین، اول از همه لطفا به سایت اپلای ابرود دات ارگ مراجعه کنید. ----------------------------------------------- اگه نتونستید جواب سوالاتونو بگیرین، من تا جایی که بتونم بهتون کمک می کنم، ولی ازتون خواهش می کنم، سوالاتون رو فقط و فقط توی پست "از من بپرسید" که تنها پست توی برچسب "از من بپرسید" هست، بپرسید، یعنی این آدرس: http://mamooli.persianblog.ir/post/524/ در غیر این صورت به احتمال زیاد جواب داده نمیشه. ------------------------------------------------ اگه رمز می خواین، بگین. -------------------------------------------------- اگه با من کار دارین، به این آدرس ایمیل بزنین: mamooli_persianblog@yahoo.com
نويسندگان
موضوعات وب
صفحات اختصاصی
امکانات وب