یه دختر معمولی با یه زندگی معمولی
 
قالب وبلاگ

 

دیگه از بس عنوانام "امروز" و "دیروز" و "امروز و دیروز" بود، خودم خسته شدم! کلا ترجیح دادم بگم عنوان نداره!

این هفته، هفته ی آخر کلاسمونه. یعنی 21 ام این ترم کلاس آلمانیمون تموم میشه. از اول سپتامبر میریم ترم بالاتر.

آخر هر درس و آخر هم ترم یه امتحان داره. اما تو آلمان کلا با امتحان کار نمی کنن. اینجا فقط پولو می شناسن چشمک، ازتون امتحان نمی گیرن، چه یاد بگیرین، چه نگیرین میتونین برین ترم بالاتر. البته اگر هم خواستین می تونین کلاستونو دوباره تکرار کنین.

کسایی که قراره به صورت طولانی مدت تو آلمان وایستن (مثل کسایی که قرارداد کاری دارن یا اینجا پناهنده ان) می تونن تو کلاس های فشرده شرکت کنن، همه ی پول کلاسو بدن، بعد از اینکه تا ب1 خوندن، امتحانی بدن به اسم Telc و اگه قبول شدن، تقریبا پولی که پرداخت کردنو پس بگیرن (شاید یه کمی کمتر یا بیشتر).

امتحان Telc از امتحان معمولی هم سطحش (مثلا A2 Telc از A2 معمولی یا B1 Telc از B1 معمولی) پایین تره. هدفش هم فقط اینه که یه تسهیلاتی به این آدما داده بشه تا در حد مکالمه ی روزمره شون یاد بگیرن.

امروز معلممون سر کلاس اومد امتحان Telc رو شبیه سازی کنه، یه سری برگه بهمون داد که امتحان بدیم.

اینجا بر خلاف ایران، همیییییشه یه عالمه برگه ی دیگه رو هم همراه با کتاب کار می کنن، به جاش یه قسمت هایی از کتابو میذارن به عهده ی خودتون که انجام بدین. مثلا برای هر درس فکر می کنم به طور متوسط ما ده برگه از معلممون می گیریم. بعضی هاش بازیه که سر کلاس میگه با بغل دستیتون انجام بدین. بعضی هاش توضیحات یه سری گرامره، بعضی هاش سوال و جوابه، بعضی جاهش یه سری جاخالی و این جور چیزاست.

همیشه معلم کل دسته رو میده به نفر بغل دست خودش (امروز از سمت راستش داد)، میگه یه دونه وردار، بده به بغلی.

امروز برگه های امتحانو (که پنج تا بودن) یه دسته جدا کرد، داد به نفر بغل دستیش، گفت اینو نگه دار. ولی طرف متوجه نشد، فک کرد مثل همیشه باید 1 دونه برداره، بده بغلی. ولی نگاه کرد دید برگه ها با هم فرق دارن! معلم یه دو سه باری گفت تا بالاخره بچه ها متوجه شدن که باید کل 5 برگه رو با هم بدی به نفر بعدی!

خلاصه همه دوزاریشون افتاد و کل دسته رو هی رد کردن به بغلی. رسید به پسر دومنیکنی که نفر آخر بود (از سمت چپ معلم، یعنی درست بغل معلم)، اونم دسته رو رد کرده میده به معلم خنثیخنده.

کلاس پوکیده بود از خنده، بنده خدا هنوز متوجه نمی شد چی شده! حالا خوبه خیلی پسر خوش خنده و باجنبه ایه، هرچی بچه ها بهش می خندن، اصلا ناراحت نمیشه، اتفاقا برمی گرده به سمت ما، بلند می خنده لبخند.

امتحان شروع شده، پسر هندیه داره از دیکشنری گوشیش استفاده می کنه خنده. دختر روس و ایتالیایی صفحه ی اولو حل کردن، دارن با هم حرف می زنن! تا بالاخره معلم گفت برین قسمت بعدو حل کنین اگه صفحه ی اولتون تموم شد! یعنی کلا کلاسمون کلاسیه ها نیشخند!

--

کلاسمونو خیلی دوست داشتم، حیف که دیگه داره تموم میشه. اکثر بچه ها از سپتامبر نمیان. امیدوارم هم کلاسی های جدیدی که پیدا می کنم، مثل همینا با مزه و مهربون باشن.

 

[ ۱۳٩٤/٥/٢٧ ] [ ۸:٤۳ ‎ق.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

من یه دختر معمولی هستم که با همسرم توی یه شهر کوچیک آلمان یه زندگی دانشجویی خیلی معمولی داریم و اینجا میخوام همین روزای ساده ولی قشنگ زندگیمونو ثبت کنم. البته زندگی ما هم مثل همه ی زندگی ها فراز و نشیب های زیادی داشته و داره ولی داشتن این فراز و نشیب ها خودش معمولیه! -------------------------------------------------- اگر سوالی در مورد پذیرش توی آلمان داشتین، اول از همه لطفا به سایت اپلای ابرود دات ارگ مراجعه کنید. ----------------------------------------------- اگه نتونستید جواب سوالاتونو بگیرین، من تا جایی که بتونم بهتون کمک می کنم، ولی ازتون خواهش می کنم، سوالاتون رو فقط و فقط توی پست "از من بپرسید" که تنها پست توی برچسب "از من بپرسید" هست، بپرسید، یعنی این آدرس: http://mamooli.persianblog.ir/post/524/ در غیر این صورت به احتمال زیاد جواب داده نمیشه. ------------------------------------------------ اگه رمز می خواین، بگین. -------------------------------------------------- اگه با من کار دارین، به این آدرس ایمیل بزنین: mamooli_persianblog@yahoo.com
نويسندگان
موضوعات وب
صفحات اختصاصی
امکانات وب