یه دختر معمولی با یه زندگی معمولی
 
قالب وبلاگ

 

خب اصل سفرنامه و عکسا و جاهایی که رفتیمو که بهتون گفتم قبلا. الان فقط اومدم چند تا نکته ی نهایی رو بگم و پرونده ی این سفرنامه رو ببندم.

ما همچنان معتقدیم قشنگ ترین سفری که تا حالا تو عمرمون رفتیم به بارسلونا بوده. رم و پاریس هم به ترتیب تو مکان های دوم و سوم قرار گرفتن از نظر ما.

اما هر کس از دیدگاه خودش نگاه می کنه به دنیای اطرافش. مثلا تقریبا هم زمان با ما، یکی از بچه های کلاس زبان منم رفته بود پاریس. یعنی ما حتی یه روز مشترک داشتیم باهم (البته همو اونجا ندیدیم). دوشنبه هر دومون اونجا بودیم. ولی بعدا من باهاش با اسکایپ صحبت کردم. خیلی برداشتش با ما متفاوت بود. مثلا می گفت پاریس یه شهر خیلی کثیفه. در حالی که ما پاریسو بسیار بسیار تمیزتر از چیزی که تصور می کردیم دیدیم. می گفت جایی که ما بودیم مرکز شهر بود و دیواراش همه کثیف بود، پر از نقاشی های گرافیتی بود. اما جایی که ما بودیم یه کمی از مرکز شهر دور بود، ولی کلا منطقه ی مسکونی بود و بسیااااااار آروم و حتی خوش آب و هوا. پر از درخت تو دو طرف خیابونش. واقعا ما از محل زندگیمون (نه خود خونه) خیلی لذت بردیم.

یا مثلا اونا دیزنی لند رفته بودن و فک می کنم یه روز کاملو اونجا بودن، ولی ما اصلا نرفتیم. یعنی به نظرمون اون قدری مهم نبود. البته اینم نباید فراموش کرد که اون 20 سالش بود و ما حدود سی سالمون!

دیگه اینکه از این به بعد تصمیم دارم هر شهری رفتیم، اول بپرسم کاخاش کجاست؟چشمک ظاهرا که ما کاخا رو بهتر از موزه ها می پسندیم.

متروی پاریس خیلی شلوغ بود. یه چیزی تو مایه های ایران، حالا نه دیگه تو شلوغ ترین ساعت، اما خب واقعا شلوغ بود. خیلی ها باید سرپا وای می ایستادن و پیش می اومد که این قدر شلوغ باشه که نتونی سوار بشی. اما خب مردم یه طوری وای نمیستادن مثل ایران که بدناشون کوچک ترین تماسی با هم داشته باشه!

یه چیز جالب هم این بود که بعضی از متروهاش تایر داشت! یعنی انگاری یه اتوبوس خیلی بلند بود که داشت روی یه ریل حرکت می کرد و جالب تر اینکه ایستگاها هم چند مدل مختلف طراحی شده بودن. مثلا تو بعضی ها جلوی ریل یه دیوار شیشه ای طراحی شده بود که یه جاهای خاصیش قابلیت باز شدن داشت. اما به صورت پیش فرض بسته بود. وقتی قطار می اومد، درهاش درست جلوی همین درهای شیشه ای قرار می گرفت و در قطار و در این دیوار شیشه ای با هم باز می شدن! نمی دونم انگیزه شون از این کار چی بوده تو بعضی ایستگاها، ولی حداقل فایده اش این بود که کسی یا چیزی نمی تونست روی ریل بیفته.

نمی دونم قبلا گفتم یا نه، برخلاف آلمان تو متروهاش جایی برای ویلچری ها و کالسکه ای ها تعبیه نشده بود اصلا. البته می تونستن بیان ها، ولی جای خاصی براشون در نظر گرفته نشده بود. فقط بعضی از صندلی ها تاشو بود که وقتی شلوغ می شد مترو، آدمای روی اون صندلی ها باید بلند میشدن و صندلیشونو تا می کردن تا جمعیت بیشتری جا بشه.

موقع رد شدن از گیت هم که تا دلتون بخواد آدمی بود که غیرقانونی رد میشد! البته منظورم این نیست که از هر پنج نفر یه نفر، اما اینکه آدم در عرض سه روز که اونجاست شاید بیشتر از ده نفرو ببینه که این طوری رد میشن، فک می کنم واقعا تعداد قابل توجهی باشه. اونم با توجه به تعداد معدود سوار و پیاده شدن های ما!

حتی یه بار، درست بعد از این که من کارت زدم و رد شدم یه آقای سیاه پوست دستشو آورد، گیتو باز نگه داشت و خودش و خانواده اش کلا رد شدن از همون گیت!!

چیز جالب دیگه ای که تو پاریس خیلی جالب بود این بود که سه بار تو مترو کسایی رو دیدیم که با گوشیشون قرآن می خوندن. چنین موردی تا کنون تو آلمان گزارش نشده چشمک.

نکته ی آخر هم اینکه، یه بار یه جا اومدیم از یه آقایی آدرس بپرسیم، گفتم excuse me، آقاهه به من نگاه کرد، ولی رد شد. دخترش وایستاد که جواب ما رو بده، ولی بلد نبود آدرسو. بعد باباهه برگشت گفت باید کدوم وری بریم!

البته ما جاهای زیادی آدرس پرسیدیم که اکثرشون برخورد خیلی عادی ای داشتن و اگه بلد بودن راهنماییمون کردن. حتی یه بار طرف بهمون گفت اون ور چهار راه، اون ساختمونو می بینین، اونجا. ما هم تشکر کردیم. اون موقع پشت چراغ قرمز بودیم. اونم با ما از چراغ قرمز رد شد، یه کم دیگه هم موازی با ما اومد، دوباره همونجا رو بهمون نشون داد، بعد برگشت، رفت لبخند.

خلاصه که کلا سفر خوبی بود دیگه. توصیه می کنم شمام برین. خوش میگذره چشمک.


[ ۱۳٩٤/٦/٢۱ ] [ ٢:۱٠ ‎ق.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

من یه دختر معمولی هستم که با همسرم توی یه شهر کوچیک آلمان یه زندگی دانشجویی خیلی معمولی داریم و اینجا میخوام همین روزای ساده ولی قشنگ زندگیمونو ثبت کنم. البته زندگی ما هم مثل همه ی زندگی ها فراز و نشیب های زیادی داشته و داره ولی داشتن این فراز و نشیب ها خودش معمولیه! -------------------------------------------------- اگر سوالی در مورد پذیرش توی آلمان داشتین، اول از همه لطفا به سایت اپلای ابرود دات ارگ مراجعه کنید. ----------------------------------------------- اگه نتونستید جواب سوالاتونو بگیرین، من تا جایی که بتونم بهتون کمک می کنم، ولی ازتون خواهش می کنم، سوالاتون رو فقط و فقط توی پست "از من بپرسید" که تنها پست توی برچسب "از من بپرسید" هست، بپرسید، یعنی این آدرس: http://mamooli.persianblog.ir/post/524/ در غیر این صورت به احتمال زیاد جواب داده نمیشه. ------------------------------------------------ اگه رمز می خواین، بگین. -------------------------------------------------- اگه با من کار دارین، به این آدرس ایمیل بزنین: mamooli_persianblog@yahoo.com
نويسندگان
موضوعات وب
صفحات اختصاصی
امکانات وب