یه دختر معمولی با یه زندگی معمولی
 
قالب وبلاگ

 

فعلا می خوام یه کمی روزانه هامو بنویسم، بعد برم سراغ بقیه ی  اون مسافرت ارزون.

روز اول یه کمی زودتر رفتم که برم کلاسمو ببینم کجاست و این حرفا. متاسفانه ما همچنان تو زیرزمینیم و رنگ آفتابو نمی بینیم! داخل موسسه یه دختره رو دیدم که قیافه اش خیلی ایرانی بود، دعا کردم اگه ایرانیه تو کلاس ما نباشه. تجربه ثابت کرده ما دیدگاهامون با اکثر ایرانی ها خیلی فرق داره.

رفتم سر کلاس و اون دختره هم اونجا بود. یه لبخندی به هم زدیم، ولی فارسی حرف نزدم باهاش. خوب شد حرف نزدم، وگرنه ضایع میشدم! علت اینکه حرف نزدم این بود که ممکن بود ایتالیایی باشه. خیلی از دخترای ایتالیایی شبیهن به ایرانی ها.

معلم اومد و هر کس خودشو معرفی کرد. تا اون موقع سه نفر جدید بودن. یکیشون کره ای بود، این دختری که محتمل بود ایرانی باشه گرجستانی بود، اونو یکی دختره هم آلبانیایی بود. خدا رو شکر کردم که تو کلاس ایرانی نداریم.

پنج دقیقه بعد دیدم یه ایرانی اومد سر کلاس که اتفاقا من از قبل می شناختمش. دختر خوبی هم بود. اونجا فقط سلام کرد و رفت یه جا نشست. تو زنگ تفریح با هم احوال پرسی کردیم و صحبت کردیم با هم.

معلم اصلیمون مسافرت بود، قبلا به ما که ترم قبل باهاش بودیم گفته بود که دو هفته میره مسافرت. واسه همین هفته ی اولو یه معلم جانشین داشتیم.

تو همون یکی دو روز اول فهمیدم همون طور که حدس می زدم اصلا خوب نیست آدم با یه ایرانی سر کلاس باشه. خیلی دیدگاهاش با من فرق داشت. مثلا به نظر من تو ایران مردم کلا خوب نمی دونن سر غذا صحبت کنی و ما به طور معمول سر غذا حرف نمی زنیم، ولی به نظر اون فرهنگ جاهای مختلف فرق داره و تو بعضی فرهنگ ها این طوری نیست. راستش من تا حالا تو ایران به آدمایی برنخوردم که حرف زدن موقع غذا بخشی از فرهنگشون باشه.

یا مثال اون معتقد بود که تو تهران اگه بخوای هم نمی تونی سر وقت سر قرارات باشی، چون ترافیکه!! ولی من شیش سال تو تهران زندگی کردم، حتی یه بار هم سر یکی از قرارامو دیر نرفتم! ته تهش این بود که من به جای اینکه 11 برسم، 9 میرسیدم و دو ساعت وقتمو که زودتر از موقع رسیده بودم (چون فک کرده بودم ترافیکه) باید یه جوری پر می کردم.

راستش من اصلا درکی از این آدمایی که ترافیکو بهونه می کنن ندارم. آخه خب وقتی کسی داره میگه ترافیکه و خودش می دونه، خب چرا زودتر از خونه درنمیاد؟سوال یا مثلا همین دختری که این حرفو می زد، الان که توی یه شهر کوچیک بدون ترافیک زندگی می کنه، چرا کلا سه روز اومد سر کلاس و هر سه روز دیر اومد؟ آیا اینجا هم ترافیک بود که نمیذاشت دیر بیاد؟!!

حالا بگذریم. روز اول که باهاش صحبت کردم گفت من هی هر دفعه میرم کلاس ثبت نام می کنم، یه هفته میرم، دیگه نمیرم. با کلاس ما هم همین کارو کرد. سه روز اومد، دیگه نیومد.

البته با دیدن اون معلم حق هم داشت! معلممون اصلا خوب نبود تو هفته ی اول. اولا که بدون توجه به دانش واژگانی ما صحبت می کرد. مثلا یه بار بحث مذهبی شده بود. تقریبا می تونم بگم 60 درصد کلماتی که به کار می بردو من بلد نبودم. تازه من تو کلاس دایره ی واژگانم خوبه. اونم همین طور تندتند صحبت می کرد راجع به تفاوت های کاتولیک و ارتدوکس و غیره. فک کنین مثلا ما بیایم تفاوت احکاممونو با سنی ها به فارسی به کسی بگیم که تازه داره فارسی یاد می گیره!!

خلاصه، بقیه ی بچه ها هم مثل من ناراضی بودن. ولی خب کاری هم نمی تونستیم بکنیم. ضمن اینکه خانوم خیلی مهربون و خوبی بود. ولی خب همه که تجربه ی این مدل درس دادنو ندارن.

یه بار هم سر کلاس گفت یه نامه بنویسیم. من گفتم اگه میشه اینو تو خونه انجام بدیم، آخه معلم خودمون همیشه میگه نوشتنی ها رو تو خونه بنویسین چون وقت گیره. گفت باشه.

غیر از اون مورد، کسی در مورد چیزی اعتراض/پیشنهادی نکرد. کلا من آدم اعتراض/پیشنهادم فک کنم نیشخند.

جلسه ی آخر هم حدود نیم ساعت وقت اضافه داشتیم (همیشه معلم وقت کم میاره و نصف چیزا رو میگه خودتون انجام بدین، ببینین با چه سرعتی درس داده که همه ی تمرینا رو حل کرده و وقت اضافه آورده!)، گفت بحث کنیم. بعد عین نیم ساعتو رفت سر کلاس راجع به یه چیزایی توضیح داد و بعد خداحافظی کردیم خنثی.

تو کل این نیم ساعت فک کنم فقط من سه چهار جمله صحبت کردم. کلا تو کل یه هفته همه صم بکم بودیم!

از هفته ی بعد، معلم خودمون اومد لبخند. ماها که ترم قبلو شرکت کرده بودیم، از همه بیشتر شاد شدیم، آخه از همون اول می دونستیم این معلم خیلی بهتره لبخند. بقیه هم درست یکی دو روز بعدش به همین نتیجه رسیدن خودشون.

--

امروز و فردا و پس فردا خیلی کار داریم. نمی دونم چقدر موفق بشم بیام بنویسم. راستی اگه پیشنهادی برای یه مدل کیک آسون و ساده و غیرخامه ای دارین خوشحال میشم با لینکش بهم معرفی کنین. قراره عروس و داماد جدید (همین دوستمون که رفته ایران عروسی کرده و اومده) رو دعوت کنیم. اتفاقا الان خواهر، همسر خواهر و بچه ی خواهرش هم اینجا هستن. اینه که یه جوری مهمونای غریبه داریم و دوست ندارم یه چیز ریسکی درست کنم. می خوام مطمئن باشم خوب درمیاد. ضمن اینکه تعدادمون هم زیاده، حدود 12 13 نفریم. تو حالت عادی هم باید دو تا کیک درست کنم. اگه بد بشه و قرار باشه چهار تا درست کنم واقعا وقت گیر میشه.

کیک شکلاتی و ساده و ترکیبشونو بلدم. لطفا چیز دیگه ای پیشنهاد بدین. راستی اگه شیرینی یا کلوچه یا به قول ایرانی های امروزی کوکی (اعتراف می کنم این اصطلاحو به عنوان یه کلمه ی فارسی این دفعه که رفتم ایران شنیدم!! ما همیشه می گفتیم کلوچه یا چیزی شبیه این) که می تونه جایگزین کیک بشه، اونم قابل قبوله. با تشکر لبخند.

[ ۱۳٩٤/٦/٢۱ ] [ ٩:٠٢ ‎ب.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

من یه دختر معمولی هستم که با همسرم توی یه شهر کوچیک آلمان یه زندگی دانشجویی خیلی معمولی داریم و اینجا میخوام همین روزای ساده ولی قشنگ زندگیمونو ثبت کنم. البته زندگی ما هم مثل همه ی زندگی ها فراز و نشیب های زیادی داشته و داره ولی داشتن این فراز و نشیب ها خودش معمولیه! -------------------------------------------------- اگر سوالی در مورد پذیرش توی آلمان داشتین، اول از همه لطفا به سایت اپلای ابرود دات ارگ مراجعه کنید. ----------------------------------------------- اگه نتونستید جواب سوالاتونو بگیرین، من تا جایی که بتونم بهتون کمک می کنم، ولی ازتون خواهش می کنم، سوالاتون رو فقط و فقط توی پست "از من بپرسید" که تنها پست توی برچسب "از من بپرسید" هست، بپرسید، یعنی این آدرس: http://mamooli.persianblog.ir/post/524/ در غیر این صورت به احتمال زیاد جواب داده نمیشه. ------------------------------------------------ اگه رمز می خواین، بگین. -------------------------------------------------- اگه با من کار دارین، به این آدرس ایمیل بزنین: mamooli_persianblog@yahoo.com
نويسندگان
موضوعات وب
صفحات اختصاصی
امکانات وب