یه دختر معمولی با یه زندگی معمولی
 
قالب وبلاگ

 

تو این چند روز اخیر یه سری آدم جدید به کلاسمون اضافه شده. یکیشون یه ایتالیاییه که بسیاربسیار خونگرمه. واقعا من تو همین سه چهار نفر ایتالیایی ای که تا حالا به عمرم دیدم به نظرم از خونگرم ترین آدمای روی زمینن!

من و دختر گرجستانی تو کلاس بودیم که این پسر جدید اومد. جلوی در وایستاد، گفت سلام. گفتیم سلام. گفتم من فلانی هستم. ازش پرسیدم جدیدی؟ گفت آره و دیگه سر صحبت باز شد و بیشتر راجع به خودش صحبت کرد.

بعدش معلم اومد، می خواست مثلا شروع کنه به صحبت که ما با این پسره دوست بشیم (عین مهدکودک چشمک)، گفتم ما قبلا خودمونو معرفی کردیم به هم لبخند.

بعد کم کم بچه ها اومدن، یکی از بچه ها هم که مال کره ی جنوبی تقریبا کنار من نشست. تمرینای نوشتنی رو دادیم به معلم که تصحیح کنه. همیشه اول کلاس تا همه بیان، تمرینای نوشتنی رو تصحیح می کنه. تو همین حین که ما بچه ها با هم حرف می زدیم و معلم انشاهامونو تصحیح می کرد (چشمک)، یه دختره اومد، رفت کنار همین پسر مال کره ی جنوبی. من فک کردم خانومشه و باهاش کار داره. آخه با یه کیف گنده و یه دامن کوتاه و کلا یه تیپی اومده بود که من فک می کردم می خواد بره مهمونی. بعد دیدم نشست پیشش و کتاب و دفترشو در آورد. نگو شاگرد جدید بود نیشخند. بعدا که خودشو معرفی کرد فهمیدم ژاپنیه.

یه پسر فلسطینی هم یکی دو روز زودتر به جمعمون اضافه شد. پسر فلسطینی تو فلسطین آلمانی رو یاد گرفته، ولی انگلیسی بلد نیست، خیلی کم.

دختر ژاپنیه که خدا به خیر کنه، تا این دو سه روزی که اومده، به صورت خودجوش فک می کنم حتی یه کلمه هم صحبت نکرده. تا معلما شخصا خطاب قرارش نده، هیچی نمیگه.

یه دختر چینی داریم تو کلاس که خیلی ضعیفه تو حرف زدن. کلا هیچ کس دوست نداره کنارش بشینه. یه جوری که این پسر فلسطینی روز اول که اومد همون جلو، کنار همین چینیه نشست. یه جا معلم گفت دو تا دو تا با هم صحبت کنین، خب مسلما اون دختر چینیه مثل همیشه سرش تو گوشیش بود و هی معنی کلمه ها رو در می آورد! منم سرم تو کار خودم بود، داشتم با بغل دستیم صحبت می کردم. سرمو برگردوندم دیدم فلسطینیه نیست. فک کردم رفته بیرون. بعد از چند دقیقه دیدم بابا بنده خدا اومده این ور نشسته، پیش یه سری دیگه از بچه ها!!

حالا این چینیه یکی دو جلسه پیش به معلم گفت که از ترم بعد نمیاد، می خواد کلاسشو عوض کنه و با یه معلم دیگه بره. حالا به جاش این ژاپنیه اومده که با تقریبا خوبی می تونم بگم 90 درصد کاراش شبیه همون چینیه است! علی الخصوص سرش تو تبلت بودنش!

اون کره ایمون هم که تلفظ هایی داره در حد آیتم های جهانی. یعنی روزای اول اگه به من نمی گفتن این آدم داره آلمانی حرف می زنه، من قطعا فک می کردم داره به زبون خودشون حرف می زنه! مثلا به schoen (اگه می خواین سرچش کنین، o ش رو اولات بنویسین) رو "چِن" تلفظ می کنه، دقیقا "چِن". کلا هم خیلی زیاد چ به کار می بره! باید واقعا عادت کنی به حرف زدنش که بفهمی منظورش چیه.

اما بقیه ی کلاس، خدا رو شکر، خوبن. مخصوصا این ایتالیاییه که روی تلفظاش حساسه و دوست داره هرچی رو یاد می گیره با تلفظ درست یاد بگیره لبخند.

--

روز دومی که فلسطینیه اومد (لازمه بگم که ایشون درست یک روز پس از رسیدن به آلمان اومده بود کلاس آلمانی)، ساعت یه ربع به ده اینا بود. معلم بهش گفت مستقیم برو پیش منشی. البته این ربطی به دیر اومدنش نداشت ها. مثلا در مورد ثبت نام و هزینه ها و این جور چیزا وقتی کاری دارن با دانشجو باید بره پیش منشی، علی الخصوص وقتی هنوز پول کلاسشو نداده باشه چشمک. برا همین مثل زمانی که تو مدرسه دفتر کسی رو کار داشت، کار داشتن منشی با آدم نگران کننده است چشمک. همین که پسره رفت، معلم به چینیه گفت تو هم همین طور. من یادم رفته بهت بگم. تو هم همین الان پا شو برو پیش منشی. چینیه رفت و اومد. گفت محمد (همون فلسطینیه) بالا نبود. معلم گفت یعنی چی؟ کجا رفته پس؟ دوید رفت بیرون، جلوی بانک پیداش کرده بود! نفهمیدیم چرا کلا رفته بود؟ آیا ترسیده بود؟ از چیزی نگران بود؟ فک می کرد اتفاق خاصی قراره بیفته؟ خلاصه که معلم رفت آوردش نیشخند.

--

اون روز معلم لیستو نگاه کرده، می بینه اسم چینیه تو لیست نیست. ظاهرا لیست هر هفته به روز میشه. چون اینجا واحد ثبت نام کردن هفته است. می تونین برای کل ترم یا تعداد مشخصی هفته (مثلا یک، دو یا سه هفته) ثبت نام کنین. یه همچین گفت و گویی بین معلم و دختره اتفاق افتاد: چرا اسمت تو لیست نیست؟ می خوام کلاسمو عوض کنم. خب پس چرا اومدی اینجا نشستی؟ الان هنوز تو این کلاسم. می خوای چه کلاسی بری؟ همین سطحی که هستیم. خب پس نمی خوای کلاستو عوض کنی؟ چرا می خوام عوض کنم. دو هفته دیگه. یعنی این دو هفته ی باقی مونده رو می خوای بری یه کلاس دیگه؟ نه از دو هفته دیگه می خوام عوض کنم. می خوای همین سطحو تکرار کنی؟ نه می خوام برم یه سطح بالاتر.

همین چند جمله فک کنم پنج تا ده دقیقه طول کشید گفتنش تا بالاخره معلوم شد که می خواد معلمشو عوض کنه و ترم بعدی رو با یه معلم دیگه بره، همین! آخرش هم به حالت رمزگشایی و با پرسیدن سوالات بله خیر فهمیدیم چی می خواد بگه.

بعد که معلم رفت پیش منشی که راست و ریس کنه کاراشو، ازش پرسیدیم چرا می خوای عوض کنی؟ میگه میخوام برم پیش یه معلمی که بیشتر گوش بدم، کمتر روی گرامر کار کنه. بهش گفتم (اینو از قبل می دونستم، خود معلمای موسسه میگن) اینجا تاکید کار روی گرامره. تو الان تو آلمان زندگی می کنی و می تونی بری تو خیابون با مردم حرف بزنی. اینجا به کسی حرف زدن یاد نمی دن، گرامر یاد می دن که بتونی درست حرف بزنی. حتی اگه معلمتم عوض کنی، باز همینه.

دیگه نتونستم بهش بگم تو اگه سرتو از تو تبلتت دربیاری و تو دنیای حقیقی سیر کنی، خیلی چیزا رو می تونی بشنوی. واقعا من حس می کنم الان اگه ازش بپرسن هر کسی تو کلاس رشته اش چیه، نمی تونه درست بگه. با اینکه بارها بحث شده به طرق مختلف راجع به رشته های بچه ها، تقریبا مطمئنم همین قدر گوش نداده که بدونه هر کس چند سالشه؟ چه مقطعی می خونه؟ چی کار می کنه؟ چی کار می خواد بکنه؟

خلاصه که بساطی داریم با این بچه های کلاسمون. کاش می شد دوباره با بچه های کلاس قبلی همکلاسی باشم. تنها دلخوشیم اینه که هنوز اون هندیه که خوب هم صحبت می کنه تو کلاس هست. البته اونم گفته از ترم بعد نمیاد و من نمی دونم دقیقا با کی باید هم کلام بشم.

--

بچه ها خیلی دوست دارن راجع به فلسطین چیزی بدونن، ولی فکر می کنم زیاد جرئت سوال پرسیدن ندارن. ولی من فضول بودم تو زنگ تفریح با محمد صحبت کردم نیشخند. آخه شنیده بودم که بعضی از فلسطینی ها خیلی از ایران بدشون میاد و این جنگ و بدبختی رو تقصیر ایران می دونن. یا مثلا حتی حماسو هم دوست ندارن. ازش پرسیدم نظرش راجع به حماس چیه. بماند که ده بار حماسو تلفظ کردم تا فهمید چی میگم ( چشمک البته اینم بگم که مشکلش با تلفظ ح نبود، بلکه با تلفظ ا بود!)، به هر حال فهموندم بهش دیگه! گفت نه، اکثر مردم دوست دارن حماس و ایرانو، منم همین طور.

گفتم خب پس این بساطاتون چیه که اگه مسابقه ی بین المللی باشه با اسرائیل ما نمی ریم رو تشک،  ولی شما میرین؟! گفت خب به خاطر مناسبت های سیاسیمون با اسرائیله دیگه.

و جالب بود که تو کلاس چیزایی می گفت که برای همه مون جالب بود. می گفت خیلی از فلسطینی ها میرن اسرائیل برای کار، چون خوب پول میدن. البته رفتنش راحت نیست، ولی از رفتن به سایر کشورها راحت تره.

ازش راجع به خانواده اش پرسیدم و اینکه چرا اومده آلمان. گفت درس خوندن تو فلسطین خیلی هزینه داره. الان 19 سالشه. شیش تا بچه ان. اولیشون یه چیزی تو مایه های زیست خونده. دومی بعد از دیپلم درس نخونده. سومی اینه که اومده آلمان آلمانی بخونه و بعدش بره مهندسی شیمی بخونه. چهارمی کلاس یازدهمه. میگه پنجمی هفت یا هشت سالشه، دقیق نمی دونم خنده. آخری هنوز مهدکودک نمیره لبخند. (صرفا جهت اطلاعتون، الان چک کردم تو ویکی پدیا، رشد جمعیتشون 1.99 ه).

--

یه بار سر کلاس باید با این سبک جمله می ساختیم: "اگه فلان جور بود، دنیا بهتر میشد" یا مثلا "کاش فلان جور بود". یه جمله ساخته بود به این مضمون: کاش "برادرهای" دنیا فلان جور بودن. منظورش مردم دنیا بود. این که کلمه ی برادر رو به همون شکلی که تو عربی استفاده میشه، توی آلمانی برای مردم دنیا به کار برده بود برام خیلی جالب بود.

به این فکر کردم که شاید خیلی جهان بینیشون با ما فرق داره. و به این فک کردم که وقتی آدم دیگرانو برادر خودش می دونه، آیا واقعا توقعاتش از آدما مثل توقعات ما از آدماست که آدما رو صرفا "آدم" می دونیم؟ آیا انتظار بیشتری نداره؟ آیا وقتی مردمو این طوری که الان هستن می بینه، بیشتر از ما ناامید نمیشه ازشون؟


[ ۱۳٩٤/٦/٢٦ ] [ ٥:۳٧ ‎ق.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

من یه دختر معمولی هستم که با همسرم توی یه شهر کوچیک آلمان یه زندگی دانشجویی خیلی معمولی داریم و اینجا میخوام همین روزای ساده ولی قشنگ زندگیمونو ثبت کنم. البته زندگی ما هم مثل همه ی زندگی ها فراز و نشیب های زیادی داشته و داره ولی داشتن این فراز و نشیب ها خودش معمولیه! -------------------------------------------------- اگر سوالی در مورد پذیرش توی آلمان داشتین، اول از همه لطفا به سایت اپلای ابرود دات ارگ مراجعه کنید. ----------------------------------------------- اگه نتونستید جواب سوالاتونو بگیرین، من تا جایی که بتونم بهتون کمک می کنم، ولی ازتون خواهش می کنم، سوالاتون رو فقط و فقط توی پست "از من بپرسید" که تنها پست توی برچسب "از من بپرسید" هست، بپرسید، یعنی این آدرس: http://mamooli.persianblog.ir/post/524/ در غیر این صورت به احتمال زیاد جواب داده نمیشه. ------------------------------------------------ اگه رمز می خواین، بگین. -------------------------------------------------- اگه با من کار دارین، به این آدرس ایمیل بزنین: mamooli_persianblog@yahoo.com
نويسندگان
موضوعات وب
صفحات اختصاصی
امکانات وب