یه دختر معمولی با یه زندگی معمولی
 
قالب وبلاگ

 

دیروز صبح می خواستم برم کلاس، جلوی ایستگاه ترم دیدم یه دختر مو مشکی داره با یه دختر دیگه که به نظر میاد آلمانی باشه صحبت می کنه. دختر آلمانی داشت انگلیسی صحبت می کرد و می گفت آها، الان چطوری؟ حالت خوبه؟ و این جور چیزا رو یاد می گیریم (البته بعدا فهمیدم گفته "می گیری").

قطار اومد و سوار شدیم. من روی یه صندلی ای نشستم که توی یه مجموعه ی چهارتایی بود. یعنی دوتا یه طرف و دو تا هم رو به روش. من روی صندلی نزدیک راهرو نشستم و یه خانومی هم روی صندلی مقابل من، کنار پنجره نشست. یعنی ما انگاری قطر مربعو پر کرده بودیم و قطر دیگه خالی بود.

دختر مو مشکی رو دیدم که اومد به سمت ما. خیلی تعجب کردم که چرا از دوستش جدا شد؟ این مدلی که اونا حرف می زدن انگاری شیش سال بود همو می شناختن!

مستقیم اومد طرف من، یه نگاهی به من کرد، لبخند زد، لبخند زدم، با یه حالت اجازه گرفتنی (!!) نگاه به من کرد (که یعنی میتونم اینجا بشینم!!)، بعد هم یه نگاه به بغل دستی که آلمانی بود کرد و لبخند زد و نشست.

یه کمی جا به جا شده، برگشته رو به آلمانی بغل دستیش میگه Guten Morgen! (صبح بخیر (در حالت رسمی)). بعد به من نگاه کرده میگه Hello! خب طبیعتا ما هم جواب دادیم. بعد بدون هیچ مقدمه ای از من می پرسه کجایی ای؟ منم تو معذوریت جواب دادم. بعد دیگه شروع کرد به سوال پرسیدن و حرف زدن. چند وقته اینجایی؟ چی می خونی؟ من رشته ام فلان، تازه اومدم و ... .

راستش من واقعا شوکه شده بودم. جدای از اینکه این مدل چایی نخورده فامیل شدن اصلا به هیچ وجه بخشی از فرهنگ آلمانی نیست، اصلا حالت سوال پرسیدن و توضیح دادنش کلا طوری بود که من بیشتر حس می کردم دارم تخلیه ی اطلاعاتی میشم! یه نفر صرفا برای اینکه خودش با محیطش آشنا بشه، دیگرانو بشناسه، جامعه رو بشناسه داره از طرف استفاده می کنه و براش مهم نیست که ممکنه طرف مقابل از رفتارش آزرده بشه. ممکنه اون اصلا تمایلی به برقراری ارتباط نداشته باشه. براش مهم نیست اول دو تا جمله بگه، ببینه طرف تمایلی به ادامه ی ارتباط داره، بعد پشت سر هم سوال کنه و یه بند حرف بزنه!

یه کم دیگه که صحبت کرد، گفت تو بلدی آلمانی ها چطوری راجع به هوا حرف می زنن؟!خنده منم گفتم نه خنثی. یاد حرف بابام افتادم که میگفت اگه بگی الف باید تا ی بگی چشمک.

واقعا علاقه ای به برقراری ارتباط نداشتم باهاش. آخه آدم اول با صحبت کردن راجع به هوا شروع می کنه، بعد در نهایت، آخر مکالمه که میشه اگر خواست یکی دو تا سوال راجع به خود طرف می پرسه. نه اینکه اول کلی طرفو سوال پیچ کنه راجع به زندگیش، بعد بگه راستی بلدی راجع به هوا چطوری به آلمانی حرف می زنن؟!!

تازه از همون حرف زدن هم منظورش این نبود که بخواد راجع به هوا حرف بزنه، منظورش این بود که آلمانی یاد بگیره خنثی.

بعدش دیدم کتابشو درآورد که بگه من دارم آلمانی یاد می گیرم و از این حرفا. کتابش هم دقیقا ترم یک بود. از این کتابای بچگونه که عکس کتاب و دفتر و چتر کشیده و زیرش باید اسمشو بنویسن.

منم کم کم مکالمه مو به صفر رسوندم و گوشیمو در آوردم که کار خودمو بکنم. البته این گوشی در آوردنو صرفا برای اینکه مشغول بشم انجام ندادم. کلا هر روز از ایستگاه خونه تا یه ایستگاه خاصی قرآن می خونم با گوشیم، بقیه شو از منظره ها لذت می برم لبخند. این دفعه به خاطر این دختره، قرآن خوندنم عقب هم افتاده بود.

خلاصه، از من که ناامید شد، برگشت با خانوم بغل دستیش که آلمانی بود شروع کرد: Wie geht es Ihnen (حال شما خوبه (در حالت رسمی)). خانومه با تعجب یه نگاهی بهش کرد. یه سری تکون داد بهش، اما حرفی نزد. دختره کتابشو به خانومه نشون داد، گفت من دارم آلمانی یاد می گیرم. بعد به چتر خانومه اشاره کرده میگه این یه ... چتره! خانومه هم در تمام مدت واقعا با تعجب نگاش می کرد.

دیگه وقتی من شوکه بشم از رفتار بیش از حد صمیمی یه شرقی، فک کنین اون خانوم آلمانی چه حالی شده بود خنده.

یکی دو جمله ی دیگه هم دختره گفت و بعد از اون خانومه هم ناامید شد و بقیه ی راهو مشغول خوندن کتاب آلمانیش شد!

من تا وقتی عصری برای همسر تعریف کردم، همچنان از این رفتار تو شوک بودم! حالا درسته میگن آدم تو محیط یاد می گیره زبونو، ولی دیگه نگفتن برو دست مردمو بگیر بهشون بگو شما به این چی میگین؟ به اون یکی چی می گین؟!!

[ ۱۳٩٤/٧/٢ ] [ ٤:۱۱ ‎ق.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

من یه دختر معمولی هستم که با همسرم توی یه شهر کوچیک آلمان یه زندگی دانشجویی خیلی معمولی داریم و اینجا میخوام همین روزای ساده ولی قشنگ زندگیمونو ثبت کنم. البته زندگی ما هم مثل همه ی زندگی ها فراز و نشیب های زیادی داشته و داره ولی داشتن این فراز و نشیب ها خودش معمولیه! -------------------------------------------------- اگر سوالی در مورد پذیرش توی آلمان داشتین، اول از همه لطفا به سایت اپلای ابرود دات ارگ مراجعه کنید. ----------------------------------------------- اگه نتونستید جواب سوالاتونو بگیرین، من تا جایی که بتونم بهتون کمک می کنم، ولی ازتون خواهش می کنم، سوالاتون رو فقط و فقط توی پست "از من بپرسید" که تنها پست توی برچسب "از من بپرسید" هست، بپرسید، یعنی این آدرس: http://mamooli.persianblog.ir/post/524/ در غیر این صورت به احتمال زیاد جواب داده نمیشه. ------------------------------------------------ اگه رمز می خواین، بگین. -------------------------------------------------- اگه با من کار دارین، به این آدرس ایمیل بزنین: mamooli_persianblog@yahoo.com
نويسندگان
موضوعات وب
صفحات اختصاصی
امکانات وب