یه دختر معمولی با یه زندگی معمولی
 
قالب وبلاگ

 

امروز آخرین روز کلاس بود و از دوشنبه کلاس جدید شروع میشه.

بچه ها قبلا، یعنی چند روز پیش، گفته بودن عصری بریم بیرون، من گفتم بعدا خبر میدم. از اونجایی که اسم جایی که می خواستن برنو من نمی شناختم، و اونا هم تو حرفاشون گفتن یه چیزی بخوریم و برقصیم، حدس زدم کلاب باشه. گفتم من بعدا میگم بهتون.

اومدم خونه، تو اینترنت چک کردم، دیدم بله، یه کلاب انگلیسیه. واسه همین امروز که ازم پرسیدن گفتم نمیام. البته نگفتم چرا. فقط گفتم نمیام. بقیه ی دخترا هم گفتن نمیان. این طوری شد که خیلی تعداد کم شد. بچه ها پیشنهاد دادن دورهمی رو بذاریم ظهر، یعنی واسه ناهار، بعد از کلاس همه با هم بریم. این طوری تعداد بیشتری موافقت کردن.

معلممون هم تو زنگ تفریح زنگ زد به یه رستوران چینی، برامون جا رزرو کرد. کلا خیلی از رستوران ها ظهرها ارزون ترن یا گزینه های ارزونی هم برای ظهرها ارائه میدن. مثلا میگن قسمت بوفه ظهرها نصف قیمت. این رستوران هم یه بوفه داشت که به گفته ی معلم 7 یورو بود، ولی در واقع 7.90 بود (کلا این حقه ی روانشناسی ایه که آدم اینجا زیاد می بینه! همه چی قیمتاش به 90 سنت اینا ختم میشه، مثلا 199.99 یورو، 9.99 یورو!!).

خلاصه، پیاده از محل کلاس رفتیم به سمت رستوران. حدود پنج دقیقه پیاده راه بود. تو راه هم با هم صحبت کردیم. یکی از بچه ها هم از صبح نیومده بود، یکی از بچه ها بهش پیامک داد، واسه ناهار گفت میام نیشخند.

رفتیم داخل رستوران، جای نسبتا قشنگی بود. فقط اون آهنگ چینی ای که گذاشته بود خیلی دیگه چینی بود! بچه ها همه اش اداشو در می آوردن نیشخند.

همون اول که نشستیم منوها رو برامون آوردن که نوشیدنیمونو انتخاب کنیم. اما بچه ها کلا نخوندن منوها رو، شروع کردن به عکس گرفتن!! حالا سی ثانیه بعد طرف اومده میگه نوشیدنی چی می خورین؟ منم که دیدم خب منوها رو طرف جمع کرد و دستش گرفت! گفتم هیچی نمی خورم. گفت نمیشه وقتی بوفه سفارش می دین، باید حتما یه نوشیدنی بخورین!! گفتم باشه، پس اگه کولا دارین، کولا می خورم. بقیه هم هر کسی یه چیزی سفارش داد دیگه.

بعد رفتیم سراغ کشیدن غذا برای خودمون. ما که قطعا غیر از نودل آپشن دیگه ای نداریم تو این جور مواقع! یه کمی هم ماهی بود که بد نبود. البته بازم خوردنی بود ها، هم غذای سرکردنی نبود. مثلا یه سری موز سرخ شده و سوخاری شده! یه سری سبزیجات سوخاری شده. همه چی رو هم سوخاری کرده بودن، آدم نمی فهمید توش چیه اصلا، فقط اون لایه ی سوخاریش دیده میشد!!

یه مقداری هم برنج سفید بود که با خود پلوپزش گذاشته بودن! البته پلوپزشون یه کمی با مال ما فرق داشت. من تو راند اول از این برنج ها برنداشتم، تو راند دوم هم تموم شده!

اومدیم یه سری خوردیم و وسطش صحبت کردیم و گفتیم و خندیدیم. این وسط دختر معلممون هم اومد. چهارشنبه تولد 21 سالگیش بوده، اما آخر هفته قراره براش جشن بگیرن. فک کنم قبلا بهتون گفتم، براش یه بلیت سفر آمریکا خریدن (با هتل و همه چیش)، اما هنوز بهش ندادن. از معلممون پرسیدم چند سالش شده دخترت (اون موقع دخترش رفته بود غذا بکشه واسه خودش)، گفت 21 سال. گفتم پس یعنی هنوز بهش کادوی آمریکاشو ندادین؟ گفت نه. فک می کنه کلا امسال براش هیچی نخریدیم.

خوش به حالشون، ملت با چه چیزایی سوپرایز میشن چشمک. اون وقت ما همدیگه رو با قاقالی لی سوپرایز می کنیم!

پسر ایتالیایی سه بار رفت بشقابشو پر کرد. من چون زیاد دوست نداشتم یه سری بیشتر نخوردم. تو راند دوم عملا چیزی نخوردم، فقط چند تا قطعه ی خیلی کوچیک ماهی و موز و سبزیجات سوخاری شده واسه اینکه با بچه ها همراهی کرده باشم و چیزی خورده باشم.

بعد از ناهار رفتیم واسه خودمون دسر برداریم. چند مدل بستنی بود و یه مدل کیک. وقتی اومدم خونه تازه یادم افتاد کیک یادم رفته نیشخند. آخه من کلا عاشق این چیزای شکم پر کنم. کلا علاقه ای به چیزای کوچیک و فانتزی ندارم، هر چی می خورم باید سیرم کنه!! مستقل از اینکه من گشنه ام یا سیر!

به هر حال، با دو سه تا از بچه ها رفتیم واسه خودمون بستنی برداشتیم. پسر ایتالیایی هم چنان داشت راند سوم غذاشو می خورد. بعد از اینکه ما بستنی هامونو خوردیم و کلی صحبت کردیم، غذاشو تموم کرد و رفت سراغ بستنی. برگشته با دو تا ظرف پر شده از بستنی! یکی از بچه ها بهش میگه تو برای سه روزت غذا خوردی خنده.

حالا تازه بعد از اینا معلم میگه سیر شدی؟ میگه هنوز یه کمی جا دارم خنده. واقعا هم احساس کردم هنوز دلش می خواد یه دور دیگه بره چیزی بیاره بخوره، اما دیگه تو جو خداحافظی و رفتن و این حرفا دیگه روش نشد بگه من بازم می خوام بخورم.

دختر ژاپنی یه کمی زودتر از ما می خواست بره. می خواست بهر کلن و از اونجا بعد از یه هفته بره دوسلدورف برای مدت یه سال. احتمالا می خواد کالج بره ولی متاسفانه انقد تو صحبت کردن آلمانی ضعیفه که معلم هر وقت سعی کرده باهاش ارتباط برقرار کنه، ناامید شده، زیاد سوال پیچش نکرده! البته یه نکته ی جالبش اینه که تمام تمرینا رو درست حل می کنه، ولی اصلا نمی تونه درست صحبت کنه!

قبل از اینکه بره گفت بیاین یه کمی عکس بگیریم همه مون با هم. به آقای گارسونی که اومد رد بشه گفت میشه ازمون عکس بگیرین؟ طرف میگه هر عکس یه یورو، نزدیک بود دختر ژاپنی باور کنه!

آقاهه عکسا رو گرفت و دختر ژاپنی رفت. گارسونه میگه رفت ژاپن؟ سوالی که برام پیش اومد این بود که آقاهه چقدر سریع تشخیص داد ملیت دختره رو؟! کلا هیچ حرفی راجع به ملیت هیچ کس زده نشد تو اون جمع. ظاهرا این از نظر ما ایرانی هاست که همه ی چینی ها و ژاپنی ها و کره ای شکل همن. از نظر خودشون فرق دارن چشمک. البته اینم بگم که ما هم الان کم کم داریم کمی پی می بریم به تفاوتاشون، ولی خب هنوزم اشتباه می کنیم تو تشخیص اینکه کی کجاییه.

بعد از ناهار هم نخود نخود هر که رود خانه ی خود. سه تا از بچه های خوب کلاسمون دیگه نمیان: پسر ایتالیایی، پسر هندی و پسر آلبانیایی. امیدوارم آدمای جدیدی که بهمون اضافه میشن هم بچه های باحال و مهربونی باشن مثل همینا لبخند.

 

--

آخرش که خواستیم پرداخت کنیم، خانومه گفت نفری 7.90 میشه. فقط سوالی که برای من پیش اومد این بود که اگه هزینه ی نوشیدنی جدا نبود، پس چرا اصرار داشت حتما باید هر کس یه چیزی سفارش بده؟سوال به طور معمول هزینه ی نوشیدنی جزء بوفه حساب نمیشه و باید جدا پرداخت بشه. نمی دون اون اشتباه کرد یا قانونشون این بود که به خودشون ضرر بزنن متفکر!

[ ۱۳٩٤/٧/٤ ] [ ٤:۱۱ ‎ق.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

من یه دختر معمولی هستم که با همسرم توی یه شهر کوچیک آلمان یه زندگی دانشجویی خیلی معمولی داریم و اینجا میخوام همین روزای ساده ولی قشنگ زندگیمونو ثبت کنم. البته زندگی ما هم مثل همه ی زندگی ها فراز و نشیب های زیادی داشته و داره ولی داشتن این فراز و نشیب ها خودش معمولیه! -------------------------------------------------- اگر سوالی در مورد پذیرش توی آلمان داشتین، اول از همه لطفا به سایت اپلای ابرود دات ارگ مراجعه کنید. ----------------------------------------------- اگه نتونستید جواب سوالاتونو بگیرین، من تا جایی که بتونم بهتون کمک می کنم، ولی ازتون خواهش می کنم، سوالاتون رو فقط و فقط توی پست "از من بپرسید" که تنها پست توی برچسب "از من بپرسید" هست، بپرسید، یعنی این آدرس: http://mamooli.persianblog.ir/post/524/ در غیر این صورت به احتمال زیاد جواب داده نمیشه. ------------------------------------------------ اگه رمز می خواین، بگین. -------------------------------------------------- اگه با من کار دارین، به این آدرس ایمیل بزنین: mamooli_persianblog@yahoo.com
نويسندگان
موضوعات وب
صفحات اختصاصی
امکانات وب