یه دختر معمولی با یه زندگی معمولی
 
قالب وبلاگ

 

گفتم که جایی که می خوایم بریم خیلی بدمسیره. طبق چیزی که سایت قطار آلمان بهمون میداد، ما یه ربع به دوازده راه می افتادیم و حدود ساعت یک می رسیدیم.

قطار اول که دیر اومد و ما استرس گرفتیم که قطار دومو از دست بدیم. از اونجایی که یکی از قطار عوض کردنا ساعتی یه بار بود، اگه از دست می دادیم، همه چی یه ساعت به تعویق می افتاد. ولی به هر حال قطار با پنج دقیقه تاخیر اومد و ما از 7 دقیق زمان موجودمون برای تغییر قطار هنوز 2 دقیقه اش باقی می موند که کافی بود برای اون ایستگاه. چون ایستگاهای قطارش کاملا نزدیک هم بودن.

قطار دوم اومد و سر ساعت به محلی که باید رسید. اما سومی رو، که اتوبوس بود، اصلا ایستگاهشو پیدا نمی کردیم. یه شماره ی 4 رقمی بود شماره اش. معمول اتوبوس ها سه رقمیه اینجا. ولی خب ما همچنان می گشتیم دیگه.

کلا حدود شیش هفت دقیقه فرصت داشتیم، ولی تمام ایستگاها رو نگاه کردیم، رو هیچ ایستگاهی شماره ی این اتوبوس نبود.

از یکی دو نفر پرسیدیم نمی دونستن. هر کس همون ایستگاهای موجودو می گفت چک کن. آخرش از یه راننده اتوبوس پرسیدیم، گفت این اتوبوس نیست، تاکسی تلفنیه خنثی. اونم فقط تو روزای عادی هست، نه روز یکشنبه! باید وایستین تا ساعت 2:19 دقیقه تا اتوبوسش بیاد! حالا اون موقع ساعت چند بود؟ 12:50 اینا!

قضیه رو که به دوستمون گفتیم و گفتیم ما دیرتر می رسیم. ولی بعد همسر مسیرو چک کرد، گفت اگه پیاده بریم زودتر می رسیم! پنج کیلومتره تقریبا. طبق چیزی که گوگل میده یه ساعت و ربع تو راهیم. گفتم خب بریم. منطقه اش خیلی قشنگ و سرسبز و جنگلی بود. می شد به صورت تفریحی قدم زنان رفت.

راه افتادیم، یه کمی رفتیم، دیدیم هی شیب بیشتر شد!! مسیر هم اولش خوب بود، ولی بعد دیدیم شد بغل اتوبان!! گوگل مپ محترم ظاهرا اصلا براشون مهم نبوده که پیاده رو نداره این مسیری که به ما پیشنهاد می کنن خنثی.

یه ایستگاهو رفتیم، حدود یه ربعی تو راه بودیم، بعد دیگه کلا اتوبان شد. تمام مسیر هم چون کوه مانند بود پر از پیچ و خم بود، آدم نمی فهمید تا آخر مسیر همین شکلیه یه درست میشه یه جایی! یه کمی از بغل اتوبان، از پشت گاردریل رفتیم، شاید در حد ده بیست متر، بعد دیدیم این طوری نمیشه. تا جایی که ما چشممون کار می کنه، همین طوریه. گفتیم پس برگردیم همون ایستگاه وایستیم تا اتوبوس بیاد دیگه.

حالا داشتیم برمی گشتیم، همسر میگه الان این ماشینایی که رد میشن فک می کنن ما پناهنده ایم خنده. من که داشتم سلانه سلانه می رفتم، دیگه از اونجا به بعدشو سریع دویدم که برین عین آدمای معمولی بشینیم تو ایستگاهو عین پناهنده های طفلکی بغل خیابون ولو نباشیم.

نزدیک ایستگاه یه پارک بود برای بازی بچه ها. کلا اون جایی که بودیم یه روستا بود. توی این محل بازی بچه ها هم یه سری بز بودن که توی محوطه ی خودشون بودن و بچه ها می رفتن بهشون غذا می دادن و سرگرم می شدن.

یه ساعتی رو تو همون پارک با دیدن سرگرمی های بچه ها و بازی کردناشون کاملا سرگرم شدیم. یه کمی هم با بزها سرگرم شدیم البته!

دیگه کم کم موقع اومدن اتوبوس شد، رفتیم وایستادیم سر ایستگاهمون تا اتوبوس بیاد. وقتی با اتوبوس رفتیم فهمیدیم بابا خییییییلی راه بوده، اتفاقا خیلی هم مسیرش بد بوده واسه پیاده. خوب شده که وایستادیم!

وقتی رسیدیم ایستگاه مقصد، دوستامون داشتن می اومدن به سمت ایستگاه. دیگه با اونا رفتیم تا خونه شون.

خیلی خوب بود و خوش گذشت لبخند. خیلی صحبت کردیم، راجع به همه چیز. خیلی هم خوردیم!

--

صاحبخونه می گفت ما ایرانی ها مثل این خارجی ها نیستیم که یه بطری آب ورداریم بلند شیم بریم کوه، ما ایرانی ها تفریحمون خوردنه. حالا اونی که پولداره میره رستوران فلان می شینه می خوره، اونی که پول نداره میره ساندویچ و ماکارونی می خوره خنده. عین حقیقتو گفت واقعا.

ما بارهاااا با دوستامون تصمیم گرفتیم بریم همین تپه های دور و بر (کوه که کلا تو آلمان نیست!) همیشه یا کنسل شده یا نتیجه اش این شده که گفتیم پس بساط کبابم برداریم دیگه نیشخند.

--

وسط حرفای صاحبخونه، یه جمله شو خیلی دوست داشتم. داشت آدمای مختلفو با دیدگاهای مختلف توصیف می کرد، یه عده آدمایی بودن جوون که دوست دارن آینده شونو بسازن و می گن "آینده مال ماست" لبخند. خیلی خوشم میاد از آدمایی که این طوری فکر می کنن. باید تمرین کنم اینو به شعارای زندگیم اضافه کنم لبخند.


[ ۱۳٩٤/٧/٦ ] [ ٦:٢٩ ‎ق.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

من یه دختر معمولی هستم که با همسرم توی یه شهر کوچیک آلمان یه زندگی دانشجویی خیلی معمولی داریم و اینجا میخوام همین روزای ساده ولی قشنگ زندگیمونو ثبت کنم. البته زندگی ما هم مثل همه ی زندگی ها فراز و نشیب های زیادی داشته و داره ولی داشتن این فراز و نشیب ها خودش معمولیه! -------------------------------------------------- اگر سوالی در مورد پذیرش توی آلمان داشتین، اول از همه لطفا به سایت اپلای ابرود دات ارگ مراجعه کنید. ----------------------------------------------- اگه نتونستید جواب سوالاتونو بگیرین، من تا جایی که بتونم بهتون کمک می کنم، ولی ازتون خواهش می کنم، سوالاتون رو فقط و فقط توی پست "از من بپرسید" که تنها پست توی برچسب "از من بپرسید" هست، بپرسید، یعنی این آدرس: http://mamooli.persianblog.ir/post/524/ در غیر این صورت به احتمال زیاد جواب داده نمیشه. ------------------------------------------------ اگه رمز می خواین، بگین. -------------------------------------------------- اگه با من کار دارین، به این آدرس ایمیل بزنین: mamooli_persianblog@yahoo.com
نويسندگان
موضوعات وب
صفحات اختصاصی
امکانات وب