یه دختر معمولی با یه زندگی معمولی
 
قالب وبلاگ

 

هر وقت یاد مشکلات فنی کارم می افتم استرس می گیرم. امروزم از اون روزا بود. یه چیزی رو به استاد گفته بودم برای هفته ی بعد که میرم شهر دومم و استادمو حضوری می بینم آماده می کنم، اول که فک کردم نمی رسم و کلی استرس کشیدم. تمام امروزو اختصاص دادم به نوشتن کد برنامه ی اون. بعد که اجرا شد و نتیجه شو دیدم، به جای اینکه استرسم تموم بشه، بیشتر شد! دوباره تمام اون اشکالات قبلی وجود دارن. البته نه اینکه فک کرده باشم رفع میشن، اما خب فکر می کردیم میشه یه طوری تحلیل کرد که بشه توجیه کرد چرا این سیستم جواب میده و اون یکی نه!

ولی الان که جوابا رو به صورت عینی جلوی روم می بینم، اصلا خبری از اون تحلیلا نیست. یعنی هیچ کارش نمیشه کرد این نتایجو!

از طرفی اون استاد دوم که قراره داورم باشه گفته باید یه جوری استدلال بیارم واسه اینکه این روش جواب داده و متاسفانه فعلا هیچ استدلالی نمیشه آورد نگران.

--

امروز داشتم با یکی از استادای ایران صحبت می کردم. دنیا خیلی کوچیکه واقعا. (فک کنم قبلا گفتم، ولی حالا دوباره میگم واسه اونایی که دیر رسیدن چشمک.) یه دختری بود یه سال از من بزرگتر بود تو دانشگاه ارشدم. موقع تز اون من رفتم به استادم گفتم مقاله ای چیزی تو دست و بالت هست من همکاری کنم؟ گفت بیا تو تز همین دختره همکاری کن. تو اون تز من همکاری کردم باهاش و یه مقاله ازش دراومد. روز دفاع اون دختره یه آقایی رو دیدم پشت در که خودشو معرفی کرد و گفت فلان دانشگاه داره درس می خونه. دانشجو دکترا بود فک کنم اون موقع.

من کلا فک کنم حدود پنج دقیقه با این آقا صحبت کردم و اون از پیشینه ی من پرسید و از اینکه تغییر رشته داده بودم و یه جوری بین رشته ای کار می کردم خوشش اومد.

اون قضیه همونجا تموم شد و من هیچ ارتباط یا تماسی با این آقا نداشتم. ولی اسمش خیلی خاص بود و کاملا تو ذهنم موند.

بعدها یه بار من واسه یه موضوعی یه ایمیلی زدم به یه نفر تو فرانسه و گفتم فلان چیزو میشه برام بفرستین؟ بعد از چند روز یه ایمیل دریافت کردم از همین آقا که جواب سوالمو داده بود.

بعدترها یکی از بچه ها که اومد اینجا گفت که وقتی می خواسته واسه آلمان درخواست بده، این آقا که هم دانشکده ایش بوده، بهش گفته فلانی تو همون دانشگاهیه که تو میخوای بری و ایمیل منو داده بود بهش.

حالا من بعد از مدت ها، گفتم بذار به این بنده خدا یه ایمیلی بزنم. آدم فعالیه. شاید پروژه ای چیزی داشته باشه با هم همکاری کنیم.

امروز فرصتی شد -بعد از یه ماه هی ایمیل کاری و تلاش برای قرار گذاشتن- که با هم اسکایپی صحبت کنیم. همین که موضوعمو گفتم، گفت خب خیلی موضوع سختیه موضوعت!

حالا هرچی من میگم آقا من نادم و پشیمونم که رفتم تو این موضوع کار کردم، دیگه فایده ای نداره نیشخند.

به هر حال قرار شد تا دو هفته دیگه من یه پروپوزال مانندی بنویسم و برای این آقا بفرستم تا ببینیم با هم چیکار می تونیم بکنیم. از اونجایی که ایشون الان استاده تو ایران، دانشجو زیاد داره. امیدوارم بشه یه کار خوب و مفیدی انجام داد. البته خودش هم می گفت الان دیگه دانشجوها مثل قبلا نیستن، خیلی شل و ولن. ولی خب تک و توک هم توشون خوب پیدا میشه که بشه باهاشون کارهای درست و حسابی انجام داد.

امیدوارم همکاریمون با هم نتیجه ی مثبتی داشته باشه لبخند.

--

دیروز دنبال یه چیزی میگشتم تو گوگل، سرچ کردم "سوال"، گوگل پیشنهاد داده: "سوال برای پرسیدن از دوست دختر" خنثی.

نمی دونستم آقایون برای سوال پرسیدن از دوست دخترشون هم میرن سرچ می کنن تو گوگل!!

--

کم کم باید برم سراغ درست کردن اسلایدای بچه هام برای هفته ی دیگه لبخند.

--

الانم باید برم نون درست کنم!

--

اون روز برای بار دوم شل کیک درست کردیم. ولی از کیک معمولی هم سفت تر شد نیشخند. آخه دو سه روز قبلش شل کیک درست کرده بودیم، به دلایلی من آخرش فقط گذاشته بودم حرارت از پایین باشه. چند روز بعدش همسر اومده بود برای خودش پیتزا درست کرده بود، یه پیتزا رو که به قول خودش نپخته خورده بود نیشخند. آخه حرارت فقط از پایین بوده! برای پیتزای دوم، یه مدتی حرارتو گذاشته بود فقط از بالا. بعد این دفعه که من اومدم شل کیک درست کنم، اصلا نگاه نکردم که حرارت از کدوم سمته. پیش فرضمون از بالا و پایین هر دوئه آخه. نتیجه این شد که تو ده دقیقه روی کیک سوخت نیشخند. حالا ان شاءالله دفعه ی بعد واقعا شل کیک درست کنیم!

--

اگه بگم یه ساله قصد دارم نون سنگک درست کنم ولی هنوز قسمت نشده دروغ نگفتم! یعنی امام رضا منو زود به زود تر می طلبه تا نون سنگک خنثی!


[ ۱۳٩٤/٧/۱٢ ] [ ٩:٢٤ ‎ب.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

من یه دختر معمولی هستم که با همسرم توی یه شهر کوچیک آلمان یه زندگی دانشجویی خیلی معمولی داریم و اینجا میخوام همین روزای ساده ولی قشنگ زندگیمونو ثبت کنم. البته زندگی ما هم مثل همه ی زندگی ها فراز و نشیب های زیادی داشته و داره ولی داشتن این فراز و نشیب ها خودش معمولیه! -------------------------------------------------- اگر سوالی در مورد پذیرش توی آلمان داشتین، اول از همه لطفا به سایت اپلای ابرود دات ارگ مراجعه کنید. ----------------------------------------------- اگه نتونستید جواب سوالاتونو بگیرین، من تا جایی که بتونم بهتون کمک می کنم، ولی ازتون خواهش می کنم، سوالاتون رو فقط و فقط توی پست "از من بپرسید" که تنها پست توی برچسب "از من بپرسید" هست، بپرسید، یعنی این آدرس: http://mamooli.persianblog.ir/post/524/ در غیر این صورت به احتمال زیاد جواب داده نمیشه. ------------------------------------------------ اگه رمز می خواین، بگین. -------------------------------------------------- اگه با من کار دارین، به این آدرس ایمیل بزنین: mamooli_persianblog@yahoo.com
نويسندگان
موضوعات وب
صفحات اختصاصی
امکانات وب