یه دختر معمولی با یه زندگی معمولی
 
قالب وبلاگ

 

امروز گروهمون مهمون داشت، یه مهمون یه هفته ای که از دوشنبه تا جمعه اینجاست و از دوشنبه تا پنج شنبه هر روز برامون سخنرانی داره.

واقعیتشو بخواین به نظر من با این کارا دانشگاها پولشونو هدر میدن. به نظر من این دعوت کردنا وقتی خوبه که مقرون به صرفه باشه. اینکه یه نفرو برای یه هفته دعوت کنی از آمریکا بیان آلمان، پول رفت و آمد و هتلشو بدی و اون بیاد برای کمتر از 15 نفر صحبت کنه و اونا هم تمام مدت با لپ تاپاشون ور برن، به نظرم اصلا کار درستی نیست. ولی خب دیگه سیستم دانشگاه این طوریه، پول داره، دلش می خواد حرومشون کنه چشمک.

من مقاله ی این آقا رو قبلا خونده بودم برای کار خودم. سعی کردم تو کارم ازش استفاده کنم، ولی برای کار من مفید واقع نشد. اما به هر حال باعث شد مقاله شو دقیق خونده باشم و بلد باشم. در ضمن توی کلاس ترم قبلم هم این مقاله جزء مقالات بود و یکی از بچه ها ارائه داده بود و من خیلی خوب موضوعشو و اینکه آخرش چی میشه رو بلد بودم نیشخند.

به طور معمول وقتی کسی میاد، سعی می کنه چندین کار مختلفی که انجام داده رو ارائه بده و روند کلی کارشو بگه. مثلا بگه فلان مشکل وجود داشت، ما فلان روشو ارائه دادیم، بعد توسعه اش دادیم شد فلان و ... . حالا امروز که ایشون فقط یه مقاله رو توضیح داد و این طور که معلومه تو روزای دیگه هم خیلی خبری نیست. چهارشنبه یه کارگاهه که توش یه سری کدی که نوشته و برای عموم قابل استفاده است رو برامون ارائه میده و کدشو اجرا می کنیم، اگه به مشکلی برخوردیم کمکمون می کنه و غیره. فردا هم ادامه ی ارائه ی امروزشه (که فک کنم یه مقاله ی دیگه است). اما پنج شنبه که تعداد شنونده ها بیشتره، چون جلسه ی گروهه که برای همه اجباریه خنثی، چیزای بیشتر و مهم تری رو می خواد بگه ظاهرا!

آدم بسیار جوونیه این استاد که توی یه جایی تو آمریکا درس می ده که اسم دانشگاه نداره، یه آکادمیه و فقط دانشجوی لیسانس داره. بنده خدا اول صحبتش که درمورد خودش توضیح می داد، می گه اونجا فقط لیسانس داره، عادت کردم وقتی از در میام واسم بلند شن، تعجب کردم هیچ کس بلند نشد برام خنده.

یاد خودم افتادم که اوایل هر وقت استادم می اومد، بلند می شدم! بعدا فهمهیدم اینجا از این خبرا نیست. استادم یه آدمی می بینن عین خودشون! گرچه این احترام استادی/شاگردی رو (در صورتی که از روی چاپلوسی نباشه البته) خیلی دوست دارم، اما در عین حال این ویژگی اینا رو هم دوست دارم که باعث میشه وقتی کسی از در وارد میشه، ندونه استاد کیه، دانشجو کیه.

بگذریم. از اونجایی که این ارائه تو کل هفته با کلاس زبان من تداخل داره، مجبورم یه خط در میون برم دیگه! فردا میرم کلاس زبان، چهارشنبه شاید برم کارگاشو. پنج شنبه رو باز میرم کلاس زبان احتمالا. اما سخن رانی عصر پنج شنبه شو که جلسه ی گروهه میرم.

شانس ندارم دیگه. از قضا این آدم خیلی خیلی می تونه به من کمک کنه در مورد ایده هایی که دارم (البته فعلا یه دونه بیشتر نیست نیشخند). کارش خیلی به دردم می خوره، فقط نمی دونم چرا جواب نداد سوال!

--

چقد خوبه وقتی آدم یه روز نمیره مدرسه، مشق نداره برا فرداش، چون نمی دونه مشقاش چیه چشمک.

--

چهل روز از روزه هام مونده!

 

[ ۱۳٩٤/٧/٢۱ ] [ ٥:۳٠ ‎ق.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

من یه دختر معمولی هستم که با همسرم توی یه شهر کوچیک آلمان یه زندگی دانشجویی خیلی معمولی داریم و اینجا میخوام همین روزای ساده ولی قشنگ زندگیمونو ثبت کنم. البته زندگی ما هم مثل همه ی زندگی ها فراز و نشیب های زیادی داشته و داره ولی داشتن این فراز و نشیب ها خودش معمولیه! -------------------------------------------------- اگر سوالی در مورد پذیرش توی آلمان داشتین، اول از همه لطفا به سایت اپلای ابرود دات ارگ مراجعه کنید. ----------------------------------------------- اگه نتونستید جواب سوالاتونو بگیرین، من تا جایی که بتونم بهتون کمک می کنم، ولی ازتون خواهش می کنم، سوالاتون رو فقط و فقط توی پست "از من بپرسید" که تنها پست توی برچسب "از من بپرسید" هست، بپرسید، یعنی این آدرس: http://mamooli.persianblog.ir/post/524/ در غیر این صورت به احتمال زیاد جواب داده نمیشه. ------------------------------------------------ اگه رمز می خواین، بگین. -------------------------------------------------- اگه با من کار دارین، به این آدرس ایمیل بزنین: mamooli_persianblog@yahoo.com
نويسندگان
موضوعات وب
صفحات اختصاصی
امکانات وب