یه دختر معمولی با یه زندگی معمولی
 
قالب وبلاگ

 

این روزا همه اش درگیر کارهای الکی وقت گیر مدیریتی ام! گاهی مدیریت خونه و زندگی خودمون و درس و مشق خودم، گاهی کارای تز، گاهی هم کارای دانشگاه دومم!

الان واقعا می فهمم برا چی استادا هیچ وقت تو اتاقشون نیستن. همون استادایی که ما همیشه فک می کنیم از روی بی توجهی و کم کاری نمیان، خیلی وقتا درگیر همین کارای اداری و مدیریتی ان!

مدام هی باید به این و اون ایمیل بزنی، امتحان فلان دانشجو رو هماهنگ کنی، بعد ایمیل می زنن تاریخ فلان امتحان به دلیل اینکه فلان استاد فلان جلسه رو داره باید تغییر کنه، بعد دوباره همه ی برنامه ها میشه از اول! روز از نو روزی از نو!

از اون ورم می خوام ترم بعدو کلاس بعد از ظهر برم. دانشگاه دومم بالاخره، با کش و قوس های فراوان و هزار بار ایمیل و تلفن بازی، شد دوشنبه ساعت 2 تا 4 بعد از ظهر. کلاس های بعد از ظهر زبان، یا دوشنبه-چهارشنبه ان، یا سه شنبه-پنج شنبه. خب دوشنبه ها رو که به خاطر کلاس دانشگاه دومم نمی تونم برم. پنج شنبه ها هم که جلسه ی گروهه خنثی.

امروز با مسئول گروهمون صحبت کردم. گفتم میشه من این ترم کلا جلسات گروهو نیام؟ می خوام برم کلاس آلمانی. گفت اشکالی نداره. کلا پیدا کردن روزی که برای همه مناسب باشه، خیلی سخته. کلا هم قراره این هفته یا هفته ی بعد راجع بهش صحبت کنیم. شاید بندازیمش دوشنبه یا چهارشنبه. بقیه هم مشکل دارن با این روز فعلا. به هر حال که من اکی کلاس زبانمو گرفتم. حالا فردا برم ببینم کلاس زبانی که می خوام هنوز جا داره یا نه!!

هفته ی پیش به هوای اینکه این دوشنبه کلاس دارم، تقریبا ارائه ی کلاسمو آماده کردم. ولی خب از اون جایی که آخرش فهمیدم این هفته کلاس ندارم، باز یه جایی ولش کردم چشمک. حالا باید اونو هم آماده و مرتب کنم.

فایلی هم که به اون آقای ایرانی ارائه دادم رو باید آماده کنم و براش بفرستم، بلکه یه همکاری درست و حسابی ای بشه و یه چیزی ازش درآد.

--

امروز تو راه که داشتم می رفتم ارائه ی استاد مدعو، سررسیدمو در آوردم و کاش که در نمی آوردم! فهمیدم یه صفحه از خودم جلوئم!! دیروز قرار بوده یه صفحه از تزمو بنویسم، ولی من دو صفحه نوشتم. حالا امروز تنبلی کردم به جاش دیگه!! صفحه ی 4 فصل چهارم. باورم نمیشه همین چیزای چرت و پرتی که نوشتم که هیچ ربطی به قسمت اصلی تزم نداره، شده 50 صفحه!! به نظر من همه ی تزها یه عالمه چرت و پرت دارن. من نمی دونم غیر داور و استاد راهنما، تاحالا کسی تو دنیا یه تز رو کامل از اول تا آخر خونده؟سوال خب برا چی آدم باید این همه چیز بی ربط بنویسه؟!

--

همیشه به نظرم میاد، هر وقت از همیشه سرم شلوغ تره، کارامو به سامان تر و بهتر انجام میدم!!

 

[ ۱۳٩٤/٧/٢٤ ] [ ۳:٢٧ ‎ق.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

من یه دختر معمولی هستم که با همسرم توی یه شهر کوچیک آلمان یه زندگی دانشجویی خیلی معمولی داریم و اینجا میخوام همین روزای ساده ولی قشنگ زندگیمونو ثبت کنم. البته زندگی ما هم مثل همه ی زندگی ها فراز و نشیب های زیادی داشته و داره ولی داشتن این فراز و نشیب ها خودش معمولیه! -------------------------------------------------- اگر سوالی در مورد پذیرش توی آلمان داشتین، اول از همه لطفا به سایت اپلای ابرود دات ارگ مراجعه کنید. ----------------------------------------------- اگه نتونستید جواب سوالاتونو بگیرین، من تا جایی که بتونم بهتون کمک می کنم، ولی ازتون خواهش می کنم، سوالاتون رو فقط و فقط توی پست "از من بپرسید" که تنها پست توی برچسب "از من بپرسید" هست، بپرسید، یعنی این آدرس: http://mamooli.persianblog.ir/post/524/ در غیر این صورت به احتمال زیاد جواب داده نمیشه. ------------------------------------------------ اگه رمز می خواین، بگین. -------------------------------------------------- اگه با من کار دارین، به این آدرس ایمیل بزنین: mamooli_persianblog@yahoo.com
نويسندگان
موضوعات وب
صفحات اختصاصی
امکانات وب