یه دختر معمولی با یه زندگی معمولی
 
قالب وبلاگ

 

ما فک کردیم دوستامون برن یه شهر دیگه رابطه مون کمتر میشه، حالا بدتر شده، میرمی شب می مونیم نیشخند.

پنج شنبه بچه ها زنگ زدن، گفتن شنبه شب بیاین خونه ی ما، ما هم گفتیم باشه! البته اولش فقط به صرف ناهار دعوت شدیم. بعد دیدیم بهمون پیام دادن با خودتون لباس راحت هم بیارین!!!

یه ماه پیش تقریبا برامون دو تا کارت تخفیف قطار آلمان اومد.

داخل پرانتز: (فک کنم بهتون گفتم، ولی الان دوباره میگم: ) یه بار که با میتفار می رفتم شهر دومم، با راننده صحبت می کردیم. می گفت آلمانی ها خیلی جوک راجع به کارت تخفیف های 25 و 50 درصد قطار آلمان دارن. مثلا میگن وقتی کار می کنه که ماه کامل باشه خنده.

خب حالا بریم بقیه ی ماجرا. دو تا کار تخفیف برامون اومد. یکی واسه من، یکی واسه همسر. نوشته بود تا آخر اکتبر، می تونین برای یه سفر یه طرفه، یه نفرو رایگان با خودتون ببرین. این تخفیفا برای کسایی میاد که کارت تخفیف 25 یا 50 درصد داشته باشن. ما هم که می خواستم بریم خونه ی دوستامون، گفتیم خب خوبه دیگه، از یه طرف همسر بلیت می خره و من میشم همراه، از یه طرف من می خرم و اون میشه همراه. این طوری پول یه نفرو میدیم و هر دومون میریم. کارت تخفیفو هم خوب پشت و رو کردیم، نوشته بود برای تمام قطارها. گفتیم خب خیلی هم عالی.

من از اونجایی که بلیت ترمی (سمستر تیکت) دارم، تا حدود 50 کیلومتر اطراف شهرو می تونم با بلیتم برم. بنابراین به طور معمول من برای رفت و برگشت به شهر دوستامون پول زیادی نمی پردازم. چون کارت تخفیف هم دارم. قبلا که کارت تخفیف 50 درصد داشتم، هزینه اش می شد ده یورو. حالا با 25 درصد شاید، مثلا میشد 13 یورو.

از اونجایی که دوستامون یهویی دعوتمون کرده بودن، ما کادوشونو کادو نکرده بودیم و اصلا کاغذ کادو هم نداشتیم تو خونه! این بود که صبح باید کاغذکادو هم می خریدیم. صبح همسر رفت کاغذکادو خرید، اومد، کادوی دوستامونو جلد کردیم.

بعدش من قطارا رو نگاه کردم و گفتم خب حالا عجله ای نیست. قراره 1.5 اونجا باشیم، می رسیم یه کم دیگه خونه بمونیم. ولی تقریبا نیم ساعت بعدش فهمیدیم من اشتباه کردم و به جای قطارهای محلی، کل قطارا رو نگاه کردم که خیلی هزینه اش بیشتر میشد. قطارای محلی رو چک کردیم، دیدیم باید همین الان برم بلیت بخرم!

از طرفی، این بلیتای تخفیفی این مدلی رو باید حتما بری از بلیت فروشی ای که آدم توش باشه بخری. از دستگاه نمیشه. گفتم پس من میرم بلیتو می خرم، اون قطار از ایستگاه نزدیک خونه رد میشه. همسر تا موقع وسایلو جمع کنه و از ایستگاه نزدیک خونه با هم میریم.

رفتیم بلیتو بخرم، طبق قضیه ی همون ماه کامل و این حرفا، آقاهه گفت این بلیت همراه فقط برای وقتیه که بلیت قطار سریع السیر بخرین. از اونجایی که تو اون موقعیت هر گزینه ی دیگه ای می خریدیم گرون تر میشد، گفتم خب باشه همونو بده دیگه! کلا دو یورو بیشتر میشد.

بعدش بهش گفتم خب این از فلان ایستگاه رد نمیشه که. گفت نه خب، رد نمیشه! گفتم خب من همسرم اونجاست! از طرفی چون همسر کارت تخفیفش 50 درصد بود و من 25، من بلیتو به اسم اون می خواستم بخرم که ارزون تر بشه. گفت بذار چک کنم ببینم میشه کاریش کرد. نگاه کرد، گفت اگه بخوای از اونجایی که همسرت هست رد بشه، باید 5 یورو بیشتر بدی خنثی (این در حالی بود که همسر اگه می خواست بیاد تا ایستگاه قطار فقط باید 1.8 یورو پول میداد!!). گفتم خب با 5 یورو که ما تا سه تا شهر اون ور تر رفتیم که!! واسه یه ایستگاه 5 یورو؟ خودش هم تعجب کرد. بعد که back زد، گفت نه نه ببخشید. فک کنم من اشتباه کردم. فک می کنم میشه با همون قیمت از اون ایستگاهی که می خوای رد شد. دوباره چک کرد و گفت آره، میشه.

آخرش گفت امتیاز هم جمع می کنی؟ گفتم آره. اگه کارت تخفیف 50 یا 25 درصد داشته باشین هر بلیتی که می خرین، به ازای هر یه یورو، یه امتیاز میاد به کارتتون (اگه بخواین). بعد که مثلا این امتیازا شد پنج هزار تا، می تونین باهاش یه بار first class سوار شین خنده. ما هم میگیم خب ضرری که نداره. خدا رو چه دیدی، یه وقت دیدی انقد رفت و آمد کردیم که تونستیم یه بار first class سوار شیم چشمک. آخه منم هر هفته دارم میرم شهر دومم، کلا هر هفته یه عالمه امتیاز جمع می کنم. البته این امتیازا باهاش کارای دیگه ای هم میشه کرد ها، منتها بقیه ی آپشنا از اینی که گفتم هم مسخره ترن نیشخند.

خلاصه، گفتم آره، امتیازا رو هم جمع می کنم. ولی میشه با کارت خودم جمع کنم؟ گفت آره. یعنی بلیتو با کارت تخفیف همسر خریدم، امتیازا رو با کارت تخفیف خودم جمع کردم. آخر سر بلیت همراهو که صادر کرد، گفت امضا کن. گفتم من با کارت همسرم خریدم، اون باید امضا کنه. گفت خب پس اشکال نداره، وقتی بهش دادی، بگو باید اینجا رو امضا کنه که یعنی من اجازه میدم یه نفر همراه من بیاد. گفتم باشه.

به همسر هم گفته بودم راه بیفته بیاد ایستگاه نزدیک خونه مون. به طور معمول تا اونجا 15 تا 20 دقیقه راهه. من تو قطار نشستم، منتظرم قطار راه بیفته، به همسر زنگ زدم، می بینم هنوز خونه است، تازه می خواد راه بیفته. دیگه طفلکی کلی دویده بود تا رسیده بود به ایستگاه.

از اون طرف، من همین که نشستم تو قطار (قطاری که حدود 5 دقیقه بعدش قرار بود راه بیفته)، بلیتو در آوردم، دیدم یارو آخرش هم اشتباه کرده! اسم من رو بلیته!! می خواستم پیاده شم، دیدم اگه پیاده بشم، هیچ راهی نداره که بتونیم به موقع و بدون دردسر برسیم. گفتم حالا فعلا میرم همسرو سوار می کنم، بعد ببینیم چیکار کنیم.

ایستگاه بعید، همسر سوار شد. بهش گفتم این بلیت غلطه، اونجایی که باید اسم تو باشه، اسم منه. اون لحظه ای که طرف کارت منو زده برای جمع کردن امتیازا، همون اسمو هم وارد بلیت کرده، اصلا حواسش نبوده که من گفتم امتیازا رو با یه کارت دیگه جمع می کنم!

تا یه جایی رو باید با قطار محلی می رفتیم. البته فک نکنین اون کارت تخفیف برای قطار محلی کار کرده بودها. نه. بلیت همسر یه بلیت عادی بود که خب باهاش هر قطاری رو می شد سوار شه. اما بلیت همراه فقط برای قطارهای پرسرعت بود. این بود که من در واقع داشتم با سمستر تیکت خودم می رفتم نصف راهو خنثی.

یه جا باید قطار عوض می کردیم و سوار قطار سریع السیر می شدیم. اونجا یه ربع وقت داشتیم. به همسر گفتم اونجا که رفتیم، بریم تو بلیت فروشیش، بگیم این اشتباه شده. درستش کنه برامون. فقط یه فروشنده اونجا بود و ما نفر سوم توی صف بودیم. خدا رو شکر پنج دقیقه به دوازده نوبت ما شد، بهش گفتیم و درست کرد. ساعت 12 هم قطارمون می رفت.

دیگه با خیال راحت رفتیم سوار قطار شدیم و رسیدیم به مقصد اوه.

ناهار آبگوشت خوردیم (جای شما خالی) و بعدش نشستیم با هم خندوانه دیدیم! عصری هم رفتیم یه دوری تو شهر زدیم و یه کمی واسه خودمون خرید کردیم. شهر ما علی رغم کوچیک بودنش، همه چیش گرون تره. مثلا گوشتی که ما اینجا می خریم کیلویی 16 یورو، اونجا بود 12 یورو!! من که گوشت شناس نیستم، ولی چون اونجا شهر بزرگتریه، به احتمال زیاد گوشتاش همیشه تازه تره از چیزی که ما می خریم. یه کمی هم گوشت بوقلمون خریدیم واسه اولین بار، ببینیم چه مزه ایه. گوشت گوسفند هم خریدیم، به طرف می گیم اون قطعه چقدره قیمتش تقریبا؟ (آخه بعضی قسمتای گوسفندو (که اسمشونو بلد نیستم نیشخند) کیلویی نمیده، مثلا میگه کل رون گوسفندو باید برداری!!! خب من یه رون چندین کیلویی می خوام چیکار؟! خلاصه یه تیکه اونجا بود که ما نفهمیدیم کجای گوسفنده، فقط پرسیدیم استخون داره؟ گفت نه. گفتیم خب چند کیلوئه تقریبا؟ میگه کیلویی 7 یوروئه، می تونم به شما شیش یورو بدم!! گفتیم بده بده! دیگه نپرسیدیم خب حالا چند کیلوئه؟ چشمک ولی تقریبا یه کیلو بود، خیلی زیاد نبود.

آوردیم خریدا رو گذاشتیم خونه و رفتیم گردش تو شهر. اتفاقا زامبی واک بود دیشب! ما نمی دونستیم. ولی می دیدیم یه سری آدما با قیافه های هالووینی دارن تو خیابون راه می رن. بعضی هاشونم برای شوخی می اومدن اداهای وحشتناک در می آوردن و آدمو می ترسوندن. بعضی هاشون خییییلی خوب فیلم بازی می کردن. یکیشون با یه حالت خاصی اومد جلو که من اصلا رفتم پشت بچه ها وایستادم. آخه فک کردم طرف مسته این طوری راه می ره. اونم با اون قیافه ای که اون درست کرده بود برای خودش. دوستمون که باهاش عکس گرفت، ولی من واقعا وقتی یهویی بهمون نزدیک می شدن و ادا در می آوردن می ترسیدم! چیه خب این قیافه های وحشتناک؟سوال

بعد از گردشمون، رفتیم طبقه ی بالای کاف هوف (یه فروشگاهه که تو شهر خودمونم طبقه بالا دارهچشمک) نوشیدنی و کیک خوردیم. من اومدم یه چایی جدیدو امتحان کنم، یه چیز مزخرفی بود که نگو. برام یه بسته ی کوچولو (مثل بسته های مربای یه نفره) هم توی نعلبکی گذاشته بود که روش نوشته بود خامه. گفتم این چایی که خیلی بدمزه است، همیننو باز کنم بریزم توش، بلکه خورده بشه. باز که کردم به نظر من شیر بود توش. خوب شد ریختم تو چایی. یه کم مزه شو از بدمزگی به خنثی گی تغییر داد!

بعد از اینکه در حد ترکیدن کیک و نوشیدنی خوردیم (قبلش هم ظهر بیش از حد ترکیدن آبگوشت خورده بودیم) رفتیم خونه که در حد ترکیدن فست فود بخوریم! بچه ها قبلا از این فست فودای فریزری خریده بودن. درست کردیم و خوردیم.

برای فردا صبحمون هم باید بلیت می خریدیم. گفتیم این ورو دیگه نمی صرفه دوباره با همون دردسرا قطار بخریم. همون بلیت اتوبوسو که ارزون و راحته بخریم. زدیم یه نفر، میگه X یورو. زدیم دو نفر، میگه X+3.5 یورو خنثی. گفتیم خب دونه دونه می خریم. چرا گرون تر میده، وقتی دو تا میخوای بخری؟ یکی رو زدیم و خریدیم. دومی رو که زدیم، گفت x+3.5 یورو. چون دیگه سه تا صندلی فقط مونده بود. ظاهرا سه بلیت آخر گرون ترن! اینم اومدیم بخریم، لحظه ی آخر که همسر "خرید" رو کلیک کرد، لپ تاپ من رفت رو هایبرنت! شارژش تموم شد. بلیتو همیشه ایمیل می کنه این سایته، ولی هیچ ایمیلی نیومد. دوباره از اول رفتیم خرید کردیم. حالا نمی دونم اینم می خواد دو بار پول برداره از حساب، یا یه بار!

شب، همسر و همسر دوستمون نشستن فیلم دیدن، ما خانوما هم تو سه دقیقه ی اول خوابمون برد! ولی خب بعد از اینکه آقایون فیلمشونو دیدن بلند شدیم، رفتیم آدم وار دراز کشیدیم و خوابیدیم خنثی. ساعت بیست دقیقه به یک بود که فیلم تموم شد!

حالا صبح من از 4 بیدار بودم، هی منتظر بودم صبح شه! دوباره خوابیدم، دوباره ساعت شیش بیدار شدم. هی می گفتم چرا صبح نمیشه خب؟ خواب من تموم شده!! دیگه خدا رو شکر ساعت هفت شد چشمک. من بلند شدم رفتم سر لپ تاپم، بقیه هم که همچنان خواب بودن و خونه در آرامش.

ساعت ده دقیقه به نه اومدم همسرو بیدار کنم، میگه هنوز هشت نشده!! گفتم ساعت نهه. دیگه بلند شو. بعدش هم صاحبخونه بالاخره کف کنم با سر و صداهای ما بیدار شد نیشخند.

صبح بعد از خوردن یه صبحونه ی مفصل و کمی تلویزیون دیدن، منچ بازی کردیم که من آخر شدم نیشخند.

بلیتمون ساعت یک اینا بود، با دوستامون رفتیم تا ایستگاه اتوبوسای بین شهری که نزدیک خونه شون بود و خداحافظی کردیم و سوار شدیم. حالا همسر حساب کرده میگه اگه برگشتنی رو قطار می گرفتیم بهتر بود خنده. آخه همسر باز باید از ایستگاه قطار اصلی تا ایستگاه قطار خونه هم بلیت می خرید!

اصلا این سفر ما یه چیز بیخودی شد از نظر بلیت خریدن. الکی به قطار آلمان اعتماد کردیم، این طوری شد. وگرنه قشنگ از اول هماهنگ می کردیم با میتفار می رفتیم، هم راحت بودیم، هم ارزون تر بود!

خود مهمونی مون هم بد نبود، ولی به نظر من همون نصف روز مهمونی واقعا کافیه. وقتی یه روز میمونی خیلی وقتت تلف میشه. نه تو میتونی کاری بکنی، نه صاحبخونه. فقط می شینیم همو نگاه می کنیم نیشخند. ولی خب تجربه شد که از این به بعد مهمونی این قدر طولانی نریم لبخند.

--

واقعا این همه رو خوندین رسیدین به تهش؟ باریک الله چشمک.

--

سی و هشت روز از روزه هام مونده.


[ ۱۳٩٤/٧/٢٧ ] [ ٤:٠۸ ‎ق.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

من یه دختر معمولی هستم که با همسرم توی یه شهر کوچیک آلمان یه زندگی دانشجویی خیلی معمولی داریم و اینجا میخوام همین روزای ساده ولی قشنگ زندگیمونو ثبت کنم. البته زندگی ما هم مثل همه ی زندگی ها فراز و نشیب های زیادی داشته و داره ولی داشتن این فراز و نشیب ها خودش معمولیه! -------------------------------------------------- اگر سوالی در مورد پذیرش توی آلمان داشتین، اول از همه لطفا به سایت اپلای ابرود دات ارگ مراجعه کنید. ----------------------------------------------- اگه نتونستید جواب سوالاتونو بگیرین، من تا جایی که بتونم بهتون کمک می کنم، ولی ازتون خواهش می کنم، سوالاتون رو فقط و فقط توی پست "از من بپرسید" که تنها پست توی برچسب "از من بپرسید" هست، بپرسید، یعنی این آدرس: http://mamooli.persianblog.ir/post/524/ در غیر این صورت به احتمال زیاد جواب داده نمیشه. ------------------------------------------------ اگه رمز می خواین، بگین. -------------------------------------------------- اگه با من کار دارین، به این آدرس ایمیل بزنین: mamooli_persianblog@yahoo.com
نويسندگان
موضوعات وب
صفحات اختصاصی
امکانات وب