یه دختر معمولی با یه زندگی معمولی
 
قالب وبلاگ

 

این روزا سرم خیلی شلوغه. تازه اول ترمه و یه عالمه کار دارم.

اول از همه که از باید از روز کلاسم بگم! من قبلا گفته بودم کلاس منو بذارین دوشنبه، دو تا چهار. یه بار هم لیست کلاسا رو فرستادن و کلاس من سر جاش بود و همه چی خوب و خوش و خندان!

یکی دو هفته مونده به کلاسا، دوباره ایمیل زدن و گفتن هر کس کلاسشو چک کنه، ببینه درسته یا نه. دیدم کلاس من شده دوشنبه، نه تا یازده!! حالا من  چه جوری باید صد کیلومتر راهو کله ی سحر برم که نه سر کلاس باشم خدا می دونه!

خلاصه، دوباره کلی ایمیل بازی شد سرش که کلاس منو درست کنن. گفتن اون ساعتی که تو میخواین، یه جلسه ی خاصی هست (که تازه ماهی یه بار هم بیشتر نیست ها!) و بنابراین نمی تونیم اون کلاسو بهت بدیم. یه روز دیگه بگو که کلاستو بذاریم اون روز.

منم گفتم اگه بحث سر کلاسشه، من نیازی به اتاق سمینار ندارم. یه اتاق جلسه ی کوچیک هم کار منو راه می اندازه. من اون قدری دانشجو ندارم.

بعدش یه ایمیل به من زد یکی از مسئولا و گفت باشه پس کلاس تو شد Di. 14-16 تو اتاق جلسه. منم ایمیل زدم و گفتم باشه. اصلا هم دقت نکردم که نوشته Di یعنی سه شنبه! آخه من گفته بودم اگه مشکل اتاقشه، اتاقو عوض کنین دیگه! طرف هم اتاق کوچیکو به من داده، هم روز کلاسمو عوض کرده خنثی.

حالا من دوشنبه هلک هلک کوبیدم رفتم دانشگاه. یه ساعت به کلاسم، یکی دیگه از مسئولا ایمیل زده، من گیج شدم. کلاس تو به جای اینکه تو دوشنبه باشه، تو سایت تو لیست کلاسای سه شنبه است. ایمیل قبلیمو دوباره چک کردم، دیدم بله، طرف روز کلاس منم عوض کرده! منم اعتراض نکردم و دیگه همه ی برنامه ها همین طوری بسته شده.

دیگه رفتم یه کمی صحبت کردم، دیدم هیچ جوری راه نداره درستش کنیم. حتی اتاق جلسه ها هم خالی نیستن دوشنبه ها. به این ترتیب من باید سه شنبه ها به محض اینکه کلاسم تموم شد، عین اسب پیتیکوپ پیتیکوپ بیام شهر خودمون و تا نصف شب ساعت نه برم کلاس زبون آلمانی و خسته و کوفته ده شب برسم خونه!

با توجه به موارد فوق الذکر، من دوشنبه بدون اینکه کلاسی داشته باشم، دست از پا درازتر برگشتم خونه. سه شنبه هم که رفتم، کلا سه تا شاگرد داشتم!! نمی دونم کلاسم منحل میشه یا میمونه. تو سیستم آنلاین من اسم پنج نفرو می بینم که واسه کلاسم ثبت نام کردن ولی سه نفر که بیشتر حاضر نشدن سر کلاس. نمی دونم اون دو نفر دیگه میان یا نه.

حالا نمی دونم باید برم از کجا شاگرد جور کنم!! یاد مامانم افتادم. سال اولی که رفته بود درس بده، باید تو یه روستا درس می داد. چهار تا بچه ورداشته بودن آورده بودن گفته بودن درس بده. مامان منم گفته بود این جوری خوب نیست، پول دولت حروم میشه. کلاس باید یه حدنصابی داشته باشه، به اون حد برسه تشکیل بشه، نمیشه که الکی به اسم مدرسه بیایم حقوق بگیریم و مدرسه چهار تا مسئول داشته باشه، واسه سه چهار تا بچه!! آقای مسئول هم رفته بود واسه مامانم کلی بچه جور کرده، اونم از پشت دار قالی!! اونم نه یکی، نه دو تا. کلاسش حدود سی نفر شده!! البته جالب بود که بازه ی سنی کلاس هم شده بود (برای کلاس اول) از شیش هفت ساله تااااا 15 16 ساله!!

حالا من نمی دونم از پشت کدوم قالی ای باید برم بچه جور کنم بیارم بشونم سر کلاس! تازه همین سه تایی هم که دارم بچه های لیسانسن. خییییییییلی باحالن!! هرچی میگم، فقط نگاه می کنن. انگاری می ترسن! هی سوال می پرسم، همین جوری نگاه می کنن. سوالایی که حتی با دانش عمومی هم میشه جواب دادها، یعنی ربطی به سواد علمی اون درس خاص نداره. ولی کاملا حس می کردم که می ترسن از جواب دادن.

خلاصه که اینم از کلاس در آستانه ی انحلال ما!

--

دوشنبه که اشتباهی رفته بودم، سه شنبه که کلاسم بود مجبور بودم برم. امروز هم بچه های ترم قبلم امتحان داشتن باید می رفتم. دو تا از بچه هام امتحان داشتن. یکی ساعت 2.5، یکی ساعت 4. امتحانشون شفاهیه. چند تا درس باهمه. مثلا 12 واحدو طرف توی یه ماجول ورمیداره که می تونه متشکل از چهار تا درس سه واحدی یا مثلا یه شیش واحدی و دو تا سه واحدی باشه. بعد هر سه یا چهار تا معلم توی یه روز باید از ای بچه امتحان شفاهی بگیرن.

اونی که ساعت 2.5 امتحان داشت، با تمام وجود دلم می خواست یک بشه (یک بهترین نمره است تو سیستم آلمانی). بچه ی بسیار فعال و خنده روییه که همیشه مشارکت فعالانه ای تو کلاس داره.

به ترتیب از یه گوشه قرار شد شروع کنیم به سوال پرسیدن. هر استادی یه ربع وقت داشت. من نفر دوم بود. به سوالام خوب جواب داد و من راضی بودم. در نهایت، وقتی هر چهار تا استاد سوالاشونو پرسیدن، به دانشجو میگن بیرون بمونه. اساتید باید سر نمره اش به توافق برسن. بعد به دانشجو میگن بیاد تو و نمره شو اعلام می کنن. برای توافق کردن سر نمره، دقیقا میانگین نمی گیرن. هر استادی نظرشو میگه و اگه همه صلاح دیدن، مثلا لنگ زدن دانشجو توی یه درسو نادیده می گیرن و نمره ی بهتری بهش میدن.

خلاصه، دانشجو رفت بیرون. سه تامون گفتیم از نظر ما یک یا 1.3 میشه. یکیمون گفت برای من پایین تر میشه. در نهایت سر 1.3 به توافق رسیدیم لبخند و من خوشحال شدم لبخند.

ساعت چهار رفتم سراغ امتحان دومم که یه دانشجوی یه جورایی دو در بود (حداقل در مورد کلاس من). تو کلاس زیاد شرکت نمی کرد، خوب ارائه نمی داد، اسلایداشو دیر می فرستاد یا اسلایدای خوبی آماده نمی کرد. خلاصه که من فک می کنم ترم پیش بهش 2 یا 2.3 دادم.

این دفعه سه تا استاد بودیم. یه درس شیش واحدی که نیم ساعت وقت داشت برای سولا پرسیدن و دو تا درس سه واحدی که هر کدوم یه ربع داشتیم برای سوالامون. اول با نیم ساعتیه شروع کرد (با انتخاب خودش). اتفاقا اصلا خوب بلد نبود. ولی اونجا واقعا با تمام وجودم دلم می خواست خوب جواب بده. با اینکه خیلی وقتا خیلی از دست دو دره بازی هاش شاکی بودم، ولی واقعا دوست داشتم خیلی خوب جواب بده.

من این دفعه آخرین نفری بودم که سوالامو پرسیدم. یه کمی لنگ می زد تو جواب دادن به من هم. آخرش استاد درس شیش واحدی (که استاد خودم بود) (بعد از اینکه دانشجو رفت بیرون)، گفت برای درس من تو مرز افتادن و پاس کردنه، من فقط می تونم بهش 3 یا 3.3 بدم. شما چند میدین؟ من گفتم من 2 میدم، اون یکی هم گفت منم دو میدم. استاد میانگین گرفت، شد 2.8. گفت خب حالا به کدوم ور گرد کنیم؟ شما با چند موافق ترین؟ من ترجیح میدم 3 بدم. ولی من برای اولین بار تو عمرم فک کنم مفید واقعا شدم (چشمک) و گفتم، ولی برای من خیلی بهتر از این جواب داد که بخوام موافق باشم به 3 گردش کنین. اون یکی هم بعد از اینکه من گفتم، گفت منم موافق ترم که بهش 2.7 بدیم حداقل. به این ترتیب این یکی دانشجوم هم 2.7 شد (ولی من واقعا دوست داشتم بیشتر بشه، ولی خب نشد متاسفانه).

--

این هفته الکی الکی 3 روز از کلاس زبانم پرید به خاطر این اتفاقای دانشگاه. فردا و پس فردا هم که میرم دو جلسه ی آخره. بعدش دیگه کلاسای فشرده ام تموم میشه و تا دهم نوامبر خبری نیست.

--

کلا این روزا خیلی برامون دعا کنین. مورد انقد زیاده که دیگه تک تک اسم نمی برم واسه چی و چی و چی دعا کنین!! شما کلا دعا کنین، خدا خودش میدونه لیستم چیا رو شامل میشه چشمک.

 

[ ۱۳٩٤/٧/۳٠ ] [ ٧:۳۸ ‎ق.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

من یه دختر معمولی هستم که با همسرم توی یه شهر کوچیک آلمان یه زندگی دانشجویی خیلی معمولی داریم و اینجا میخوام همین روزای ساده ولی قشنگ زندگیمونو ثبت کنم. البته زندگی ما هم مثل همه ی زندگی ها فراز و نشیب های زیادی داشته و داره ولی داشتن این فراز و نشیب ها خودش معمولیه! -------------------------------------------------- اگر سوالی در مورد پذیرش توی آلمان داشتین، اول از همه لطفا به سایت اپلای ابرود دات ارگ مراجعه کنید. ----------------------------------------------- اگه نتونستید جواب سوالاتونو بگیرین، من تا جایی که بتونم بهتون کمک می کنم، ولی ازتون خواهش می کنم، سوالاتون رو فقط و فقط توی پست "از من بپرسید" که تنها پست توی برچسب "از من بپرسید" هست، بپرسید، یعنی این آدرس: http://mamooli.persianblog.ir/post/524/ در غیر این صورت به احتمال زیاد جواب داده نمیشه. ------------------------------------------------ اگه رمز می خواین، بگین. -------------------------------------------------- اگه با من کار دارین، به این آدرس ایمیل بزنین: mamooli_persianblog@yahoo.com
نويسندگان
موضوعات وب
صفحات اختصاصی
امکانات وب