یه دختر معمولی با یه زندگی معمولی
 
قالب وبلاگ

چون این مطلب طولانیه، تصمیم گرفتم جداگونه براش پست بذارم.

یه تیکه از کتاب تاریخ طبری، در مورد کشته شدن عثمان. همه شو نمیذارم چون خیلی زیاد میشه. یه کمیش رو توضیح میدم، یه کمیش رو هم متنشو میذارم.

وقتی مردم از دست کارای عثمان عصبانی میشن میخوان برن بکشنش، بعد اون از اطرافیانش کمک می خواد. اونا بهش میگن یکی رو بفرسته پیش حضرت علی و از حضرت علی بخواد که با مردم صحبت کنه و هرچی رو که ازش میخوان تعهد کنه و صبر کنه تا کمک برسه (عثمان قبلا از آدمایی مثل معاویه کمک خواسته و گفته که مردم میخوان منو بکشن).

خلاصه یکی رو می فرستن و حضرت علی میاد. عثمان به حضرت علی میگه:

"ای ابو حسن، رفتار مردم چنان بوده که دیده ای و رفتار من چنان بوده که دانسته ای، میترسم که مرا بکشند، آنها را پس فرست، به قسم خدا عز و جهل تعهد می کنم که از آنچه خوش ندارند بازمانم و تعهد می کنم که درباره خودم و دیگران به حق عمل کنم اگرچه خونم بر سر این کار بریزد."

"علی گفت: عدالت تو برای مردم از کشتنت بهتر است تعهد کردی که از آنچه نمی پسندند بازمانی و من آنها را پس فرستادم، اما به تعهد خویش وفا نکردی این بار مرا فریب نده که من از جانب تو تعهد می کنم که به حق عمل کنی."

عثمان قبول می کنه و حضرت علی هم به مردم میگه و مردم میگن ما گفتار بدون کردارو قبول نداریم و حضرت علی به عثمان میگه و اونم تعهد میده که کردارش رو درست کنه (و اون آدمایی که به ناحق مسئول بعضی جاها کرده رو عزل کنه و از این قبیل کارها) ولی از حضرت علی مهلت میخواد. حضرت علی هم میگه برای مدینه که مهلت نمی خواد، برای بقیه ی جاها به اندازه ای که دستورت به اون جاها برسه.

عثمان میگه برای مدینه هم سه روز بهم مهلت بده.

حضرت علی هم قبول می کنه و بهش مهلت میده. منتها همون طور که نوشتم عثمان توی این مدت منتظر کمک بوده و داشته برای جنگ آماده میشده و سلاح جمع می کرده، قصد نداشته تغییری بده در کارهاش! و تغییری هم نمی ده.

مردم دوباره شورش می کنن و میگن تو قرار بود عاملان فاسق رو برداری. الان هم همین کارو بکن و عاملان فاسق رو عزل کن. می گه اگه من قرار باشه اون کاری که شما می خواین رو بکنم، پس من چیکاره ام؟!!! اون وقت که "کار به فرمان شماست"!

این جوری میشه که چهل روز مردم محاصره اش می کنن و تو این مدت طلحه نماز رو می خونده با مردم و بعد از محاصره هم بالاخره می کشنش.

 

پی نوشت: احتمالا این قسمت داستان رو بعدا کامل می کنم توی پست های بعدی.

[ ۱۳٩٢/٦/٢٢ ] [ ۱٢:۱۱ ‎ق.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

من یه دختر معمولی هستم که با همسرم توی یه شهر کوچیک آلمان یه زندگی دانشجویی خیلی معمولی داریم و اینجا میخوام همین روزای ساده ولی قشنگ زندگیمونو ثبت کنم. البته زندگی ما هم مثل همه ی زندگی ها فراز و نشیب های زیادی داشته و داره ولی داشتن این فراز و نشیب ها خودش معمولیه! -------------------------------------------------- اگر سوالی در مورد پذیرش توی آلمان داشتین، اول از همه لطفا به سایت اپلای ابرود دات ارگ مراجعه کنید. ----------------------------------------------- اگه نتونستید جواب سوالاتونو بگیرین، من تا جایی که بتونم بهتون کمک می کنم، ولی ازتون خواهش می کنم، سوالاتون رو فقط و فقط توی پست "از من بپرسید" که تنها پست توی برچسب "از من بپرسید" هست، بپرسید، یعنی این آدرس: http://mamooli.persianblog.ir/post/524/ در غیر این صورت به احتمال زیاد جواب داده نمیشه. ------------------------------------------------ اگه رمز می خواین، بگین. -------------------------------------------------- اگه با من کار دارین، به این آدرس ایمیل بزنین: mamooli_persianblog@yahoo.com
نويسندگان
موضوعات وب
صفحات اختصاصی
امکانات وب