یه دختر معمولی با یه زندگی معمولی
 
قالب وبلاگ

 

دوشنبه و سه شنبه ی این هفته دانشگاه دومم بودم. دوشنبه یکی از دانشجوهام امتحان داشت، سه شنبه هم که کلاس عادیم بود. مثلا من همه ی امتحانای بچه ها رو گذاشته بودم تو روزی که درسم هست، یعنی دوشنبه! بعد انقد این روز درس من و ساعتش و کلا همه چیش جا به جا شد که همه چی به هم خورد ولی امتحانا رو دیگه راحت نمیشد تغییر داد. چون برای هر کدوم چند تا استاد درگیرن که باز خودشون هم تو امتحانای دیگه درگیرن و اگه یه درس بخواد جا به جا بشه، چندین امتحان دیگه و استاد دیگه هم باید ساعتاشونو جا به جا کنن.

این بود که دیگه چیزی نگفتم و دوشنبه رفتم برای امتحان دانشجوم. این دانشجوم، دانشجوی خوبی بود، اما سر کلاسا نمی اومد. از یه طرف دوست داشتم نمره ی خیلی خوبی بگیره، چون ارائه هاش همیشه عالی، شفاف و کامله و خیلی خوب هم توضیح میده. اما از طرفی خیلی بی توجهه نسبت به کلاس. مثلا می بینی فقط جلسه ی خودشو اومده و دیگه نیومده. و از اونجایی که توی درس های سمیناری، هر کسی یه مقاله رو ارائه میده، اگه طرف بقیه ی کلاسا رو نیاد، عملا بقیه ی مقاله ها رو از دست میده، امتحان پایان ترم هم ندارن که بگم بعدا مجبور میشه بخونه.

به هر حال، خیلی دوست داشتم نمره ی خوبی بگیره، گرچه تو این موردی که الان گفتم اصلا طبق انتظار من رفتار نمی کرد. ولی خب حضور در کلاس که نمره نداشت که بخوام بگم حتما باید نمره کم بگیره.

ساعت امتحانش شد و منم با سوال های از قبل آماده شده، رفتم سر امتحان. این دفعه هم سه نفر بودیم. یه درس شیش واحدی که نیم ساعت فرصت سوال و جواب داشت و دو تا درس سه واحدی که هر کدوم یه ربع وقت داشتن.

من نفر دومی بودم که سوال پرسیدم. خیلی برام جالب بود، از نظر تئوری همه چی رو کامل و دقیق بلد بود. اما آخرش یه سوال ازش پرسیدم، یه مثال زدم و گفتم اینو طوری کامل کن که بشه مدل x. مدل x رو به طور کامل و دقیق تو سوال های اولم توضیح داده بود. در کمال ناباوری من، نتونست. هرچی هم کمکش کردم به شیوه های مختلف، بیشتر گیج میشد و آخرش هم نتونست جواب بده و تسلیم شد، گفت نمی تونم. گرچه اون سوال تاثیر چندانی تو نمره اش نداشت، اما باعث شد من دیدم به مقدار زیادی راجع بهش تغییر کنه. آخه کسی که اون همه دقیق جواب سوالای تئوری رو میداد، من انتظار داشتم درسو خیلی خیلی خوب فهمیده باشه، اما این طور نبود. جالب تر این بود که توضیح دادنش هم هیچ گونه شباهتی به کسی نداشت که خط به خط حفظ کرده باشه. نمی دونم. شاید اون لحظه گیج شده بود. اما من خیلی سعی کردم از گیجی درش بیارم، ولی آخرش هم نشد و من نتیجه گیری نهاییم این شد که این دانشجو کلیات قضیه رو که فلان چیز چی هست و چه مدل هایی داره و غیره رو خوب یاد گرفته، اما به عمل نمی تونه یادگرفته هاشو پیاده کنه.

نفر آخر هم نیم ساعتشو سوال پرسید و قرار شد نمره بدیم. یکی از استادا (که البته اونم فک کنم دانشجوی دکترایی چیزی باشه مثل من) به دانشجو میگه تو برو بیرون بشین، یه کم با گوشیت بازی کن تا صدات کنیم خنده.

من گفتم برای من 1.7 اینا میشه، یا شاید کمی بهتر. اما واقعا دلم نمیاد بهش 1.3 بدم. 1.3 براش خیلی زیاده. تو سیستم آلمانی عددی بین 1.3 و 1.7 وجود نداره. اونی که درسش 6 واحدی بود گفت تو درس من اون قدری خوب نبود و نظرش برای درس خودش حدود 1.7 یا 2 اینا بود. اون یکی گفت برای من خیلی خوب بود، من می تونم بهش 1.3 بدم. به این ترتیب نتیجه ی نهایی 1.7 شد لبخند. 1.7 خیلی نمره ی خوبیه. کلا تا وقتی نمره ی آدم تو خانواده ی یک باشه، خوبه لبخند.

صداش زدیم اومد تو و نمره شو بهش اعلام کردیم. یکی از استادا ازش پرسید اگه اعتراضی داری بگو. اگه به نظرت باید بیشتر میشدی، بگو. گفت نه، به نظرم نمره ی عادلانه ایه.

شاید بد نباشه اینم بدونین که دانشجو نمیدونه تو هر درس چه نمره ای گرفته. فقط یه نمره ی نهایی بهش اعلام میشه. اما هر استادی می تونه نظرشو بگه و بگه که تو درس من خوب بودی یا بد بودی یا تو چه قسمت هایی ضعف داشتی.

خلاصه، اینم از این یکی دانشجوم. بعد از اون دیگه دوشنبه کار خاصی نداشتم. فقط مامانم عصری زنگ زد تو یاهو مسنجر که براش نوشتم الان نمی تونم صحبت کنم. بعد باز دیدم هم اتاقیم که نیست، گناه داره مامانم. خودم همونجا بهش زنگ زدم. یه دو سه دقیقه ای صحبت کردیم و بهش گفتم هر لحظه ممکنه هم اتاقیم بیاد و مجبور بشم قطع کنم. دیگه مامانم هم یه احوال پرسی ساده کرد و زود قطع کرد. بهش گفتم چهارشنبه صبح اگه بودی زنگ بزن، سه شنبه بازم دانشگاه دومم هستم و نمی تونم صحبت کنم، اما چهارشنبه خونه ام. حالا دیگه زنگ نزده کلا! نمی دونم چرا نمیاد اینترنت. مامان من همیشه صبحا تو اینترنت بود!

--

سه شنبه دوباره رفتم دانشگاه دومم. مثل همیشه با استادم قرار داشتم، بعدش هم رفتم سر کلاسم. این ترم سه تا دانشجو بیشتر ندارم. نمی دونم باید باهاشون چیکار کنم. بهشون پیشنهاد دادم که یا با هم یه پروژه انجام بدیم، یا مقاله ها رو به صورت گروه مطالعه (reading group) با هم بخونیم. گفتم تا هفته ی بعد بهم خبر بدین که با کدوم روش موافق تریم. اول که همه شون گفتن با روش کار عملی و پروژه ای موافق ترن. اما خب دو تاشون دانشجوی لیسانسن. اون یکی هم که ایرانیه و خودم می دونم تو دانشگاهای ایران، اونم تو شهرستان، اونم از نوع آزاد، آدما چقدر چیزی یاد می گیرن. نمی دونم اگه بخوایم پروژه ای کار کنیم می تونیم به جایی برسونیم پروژه رو یا نه. حالا هرچی خدا بخاد دیگه لبخند.

--

همسر چند روزه نشسته تو اینترنت واسه من دنبال کفش می گرده. کلا ناامید شده از اینکه من واسه خودم کفش بخرم نیشخند. چهارشنبه یه عالمه کفش آورد برامون پست!! همه رو امتحان کردم، همه بزرگ بودن ماشاءالله!

اینجا کفش های سایزاشون یکی نیست. البته تو ایرانم یکی نیست، ولی خب ما اون موقع مسخره می کردیم، فک می کردیم باید مثلا وقتی میگن 38، 38 برای تمام کارخونه ها، تو تمام مدل کفش ها یکسان باشه. اما الان فهمیدیم این طوری نیست.

بسته به مواد استفاده شده برای ساخت کفش، سایز کفش متفاوته. یعنی مثلا شما یه کفش کوه می خرین برای خودتون با سایز 39، یه کفش مجلسی می خرین با سایز 37.

این سیستم تفاوت سایزها خیلی کار آدمو سخت می کنه. البته خیلی از سایت ها سیستم های مقایسه دارن یا مثلا راهنما گذاشتن که بر اساس اون می تونین طول و عرض پاتونو (به اون شکلی که اونا میگن) اندازه بگیرین و بعد تو جدولی که ارائه کردن نگاه کنین. به این ترتیب می تونین تقریبا بفهمین توی سیستم این مدلِ کفش، سایزتون چنده اما بازم دقیق نیست.

خلاصه آقا یه شیش هفت جفت کفش بود تو خونه تا دیشب که امروز همه رو همسر برد پس داد نیشخند.

یه سری هاشون که چون تخفیف خورده بودن، دیگه سایز دیگه ای ازشون وجود نداشت که دوباره سفارش بدیم. اما یکیشون داشت و همسر اونو سفارش داد. امروز صبح رسید. خدا رو شکر بالاخره یه دونه کفش اندازه ی من پیدا شد لبخند.

البته این کفش تابستونیه. باید یه کفش زمستونی دیگه هم بخرم که هنوز پیدا نشده!!

وقتی چهارشنبه دیدیم سایز کفشا این قدر نامعلومه، پنج شنبه که من می خواستم برم جلسه ی گروه، همسر گفت قبلش بریم فروشگاه jackwolfskin، سایز پاتو با کفش هایی که اونجا هست، اندازه کن که بیایم همون سایز و مدلو از اینترنت سفارش بدیم. اما اون مدل کفشی که ما می خواستیم تو فروشگاه نبود. سایزها هم که گفتم بستگی به مدلش داره. یه سری کفش پوشیدم و همون طور که انتظار داشتیم و بالا گفتم، هر کدوم یه سایزی بود! یکی با سایز 37 اندازه ام می شد، یکی با سایز 39.5! به این ترتیب تلاش ما برای پیدا کردن سایز کفش مناسب من تو اون مدل بی نتیجه موند!

امروزم دوباره رفتیم یه فروشگاه دیگه ی jackwolfskin به این امید که اینجا اون مدلی که میخوایم رو داشته باشه که بازم نداشت. ما هم دست از پا درازتر رفتیم سلف دانشگاه و برای خودمون شام کشیدیم، خوردیم نیشخند.

خیلی وقت بود خودمون دوتایی نرفته بودیم بیرون. خیلی خوب بود. کلا اینکه آدم برای نیم ساعت، یه ساعت، از دنیای مجازی فاصله بگیره. گوشیشو بذاره کنار. رو در رو با یه نفر حرف بزنه، خیلی خوبه لبخند.

--

بیا! دیدین همه ی روزا رو یه پست کردم، تموم شد رفت؟چشمک الان دیگه از خودم عقب نیستم، به خودم رسیدم نیشخند.

--

راستی یه نکته ی جالبی تو جلسه ی قرآن اون روزمون یاد گرفتم. شما می دونستین سه تا دیدگاه وجود داره در مورد محل دفن حضرت زینب؟ می دونستین بعضی ها -از جمله آیت الله بهجت- معتقد(بود)ن که قبر حضرت زینب تو مصره؟ می دونستین بعضی ها معتقدن این حضرت زینبی که تو سوریه است یه زینب دیگه است؟

 

[ ۱۳٩٤/۸/٩ ] [ ۸:٥٤ ‎ق.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

من یه دختر معمولی هستم که با همسرم توی یه شهر کوچیک آلمان یه زندگی دانشجویی خیلی معمولی داریم و اینجا میخوام همین روزای ساده ولی قشنگ زندگیمونو ثبت کنم. البته زندگی ما هم مثل همه ی زندگی ها فراز و نشیب های زیادی داشته و داره ولی داشتن این فراز و نشیب ها خودش معمولیه! -------------------------------------------------- اگر سوالی در مورد پذیرش توی آلمان داشتین، اول از همه لطفا به سایت اپلای ابرود دات ارگ مراجعه کنید. ----------------------------------------------- اگه نتونستید جواب سوالاتونو بگیرین، من تا جایی که بتونم بهتون کمک می کنم، ولی ازتون خواهش می کنم، سوالاتون رو فقط و فقط توی پست "از من بپرسید" که تنها پست توی برچسب "از من بپرسید" هست، بپرسید، یعنی این آدرس: http://mamooli.persianblog.ir/post/524/ در غیر این صورت به احتمال زیاد جواب داده نمیشه. ------------------------------------------------ اگه رمز می خواین، بگین. -------------------------------------------------- اگه با من کار دارین، به این آدرس ایمیل بزنین: mamooli_persianblog@yahoo.com
نويسندگان
موضوعات وب
صفحات اختصاصی
امکانات وب