یه دختر معمولی با یه زندگی معمولی
 
قالب وبلاگ

 

این روزا خیلی حس و حال نوشتن ندارم. ببخشید. دیگه فک کنم آخر ساله، جون ندارم نیشخند.

فقط یکی دو مورد از ایران مونده که گفتم بهتون بگم.

اون دوستم که گفتم بهش زنگ زدم، در واقع دوستم نبود. حتی هم کلاسیم هم نبود. یکی از بچه های -به قول خودمون اون کلاسی- بود! از راهنمایی تا آخر پیش دانشگاهی، این همواره تو اون یکی کلاس بود! بنابراین، فقط هم مدرسه ای من بود.

یه بار که سر کلاس آلمانی بودم. دیدم یکی برام پیامک زده. خیلی تعجب کردم. آخه کی از ایران برای من پیامک می فرسته؟! همین بنده خدا بود عید غدیرو تبریک گفته بود. می دونستم که برای همه نفرستاده (با توجه به متنش). خیلی تعجب کردم واقعا. اصلا انتظار نداشتم. ولی خیلی هم خوشحال شدم لبخند. خیلی حس خوبی بود که یه نفر که اصلا با تو هیچ وقت رابطه ی چندانی نداشته، بهت پیامک بده، اونم وقتی تو حتی تو اون کشور نیستی.

این شد که وقتی اومدم گفتم حتما بهش یه زنگ بزنم و تشکر کنم. زنگ زدم بهش، چند تا زنگ خورد، برنداشت. می خواستم قطع کنم، گفتم حالا یه کم دیگه بذارم زنگ بخوره. چون اگه الان زنگ نزم، باز بعدا معلوم نیست کی بتونم زنگ بزنم.

ساعت هم نزدیک چهار بود. شک داشتم الان بیداره یا خواب. گفتم الان که دیگه ساعت 5 اذون میگن، ساعت 4 حتما همه بیدارن دیگه.

اتفاقا طرف دیر برداشت و صداش هم خوابالو بود. صدامم که نشناخت. حق هم داشت خب. بعد از ده سال که از فارغ التحصیلیمون گذشته، زنگ زدم، اونم منی که تا حالا تو عمرم بهش زنگ نزده بودم. گفتم دخترم (اسممو گفتم). گفت نمی شناسم. گفتم از بچه های دبیرستانم. گفت ما یه دخترِ معمولی (فامیلیمو اضافه کرد) داشتیم فقط. گفتم آره، آره، من همونم لبخند.

انقد خوشحال شد که نگو. گفتم ببخشید بیدارت کردم. گفت نه اتفاقا باید بیدار میشدم. اینو که گفت یاد یه چیزی افتادم که تو اینترنت خونده بودم. دقیقا در همین مورد بود. در مورد اینکه قدر اون دوستایی که وقتی بهشون زنگ می زنین، از خواب بیدار میشن، ولی میگن باید بیدار می شدمو بدونین لبخند.

منم بهش گفتم چقدر خوشحال شدم وقتی پیامکشو دیدم. گفت اتفاقا به خیلی ها زدم این پیامکو، مخصوصا به بچه هایی که به هر دلیلی الان تو گروه نیستن (یه گروه تلگرامی بود که من ازش اومدم بیرون، البته بعدها کلا تلگراممو پاک کردم) تا فکر نکنن اگه تو گروه نیستن، ما حواسمون بهشون نیست. منم دوباره ازش تشکر کردم. گفت الانم میرم تو گروه برای بچه ها می نویسم که بهم زنگ زدی.

واقعا قدر این مدل دوستا رو باید دونست لبخند. آخه آدم این همه خوب؟ این همه مهربون؟ لبخند خوش به حالشون که بلدن این قدر خوب باشن. والا!

--

ایران که بودم، خواهرزاده هام خیلی از معلماشون شکایت می کردن. دیگه الان بزرگ شدن و قدرت تشخیصشون بالا رفته. هفت هشت ساله نیستن که هرچی معلم میگه بگن چشم. الان تو اون سنی ان که ادای معلماشونو در بیارن و اذیتشون کنن چشمک.

ولی خب واقعا دلم براشون سوخت که -شبیه خودمون البته- گرفتار همچین معلمایی ان. کی قراره این مدل آدما درست بشن خدا میدونه. نمی دونم مشکل سیستم آموزشیه یا مشکل آدماست. نمی دونم سیستم درست بشه، این معلما درست میشن یا نه!

میگفت تو امتحان یه جای جوابم نوشتم "سوال اصلی" .... ، معلم خط زده، بهم نمره نداده، چون تو کتاب نوشته بوده "سوال اساسی"!

اون یکی یه جزوه آورده بود نشونم می داد. صفحه هاش عادی بود. بالاش گوشه ی سمت راست، به صورت دستی (که البته اون چیزی که ما داشتیم کپی بود، منظورم از نظر تایپی یا دست خط نوشتن بود) نوشته شده بود فلانی (اسم معلم). می گفت معلم یکی دو بار براشون اینا رو کپی گرفته. بعد دیده هزینه اش زیاد میشه واسه این همه دانش آموز کپی بگیره. گفته برین خودتون از فلان جا دانلود کنین. بقیه ی جزوه رو که دانلودی بود آورد، دیدم تمام صفحه ها واترمارک داره، بالاش هم (همون جایی که اون بنده خدا به صورت دستی نوشته بود) اسم نویسنده به صورت تایپی نوشته شده!

آدم واقعا می مونه، از این معلما چی قراره تحویل داده بشه به جامعه؟!

--

البته این وسط آدم خوبی های آدمای دیگه رو هم نباید نادیده بگیره ها. یه نمونه اش اینکه یه جا تو خیابون می خواستم برم یه جایی، آدرسو بلد نبودم. خیابون هم خلوت خلوت بود. دیدم یه آقایی تو ماشینش نشسته، یه خانومی هم کنارش بود. انگاری منتظر بودن کسی از در یه خونه بیاد بیرون. آدرسو از آقاهه پرسیدم. بهم گفت. ولی خیلی پیچ در پیچ بود. هی بپیچ چپ، چهار راه اول بپیچ فلان، بعد یه خیابون کجو برو بپیچ فلان!! این مدلی بود. منم یه کمیشو حفظ کردم. بقیه شو با خودم گفتم از یکی می پرسم دیگه. نمی تونم که الان هفت هشت تا پیچو حفظ کنم.

خلاصه، اون دو سه تا پیچو رفتم. بعد باز گشتم یه آقایی پیدا کردم که آدرسو بپرسم. آدرس جدیدو از آقاهه گرفتم. می خواستم برم اون ور خیابون که همون آقای اولی با ماشینش اومد. جلوم که رسید، سرعتشو داشت کم می کرد (چون سر خیابون بود)، گفت خانوم می خواین من تا فلان جا برسونمتون. گفتم نه، ممنون. تشکر کردم و بقیه ی راهمو رفتم. ولی تمام طول راه داشتم به این کارهای کوچیک و در عین حال بزرگ و دلگرم کننده ی مردم کشور خودم فکر می کردم لبخند.

یا مثلا، یه بار یه جا بلند شدم، جامو دادم به یه خانومی. اون لحظه دو تا خانوم سر پا بودن و من جامو دادم به خانومی که مسن تر بود. اون یکی یه جوونی بود هم سن و سال خودم. تقریبا ده دقیقه بعدتر، یکی زد به شونه ام و اشاره کرد که یه خانومی دو متر اون ور تر با من کار داره! رومو برگردوندم دیدم همون خانوم جوونه. الان اون خانوم مسن پیاده شده و صندلیش خالیه. ولی این خانوم نمی خواست بشینه، به من می گفت جای شماست. بیاین بشینین سرجاتون!

الان که اینو نوشتم یاد آیه ی "هل جزاء الاحسان الا الاحسان" افتادم و اینکه این خانوم چقدر مصداق بارز این آیه بود و جالب اینکه با بُعد جدیدی از این آیه آشنا شدم. وقتی میگن "آیا سزای نیکی جز نیکیست؟" معنیش این نیست که حتما اون آدم باید به شما خوبی کرده باشه (حداقل آیه جمله رو شخص دار نکرده تا مشخص نشه دقیقا کی نسبت به کی داره خوبی می کنه و کی داره جواب میده). ممکنه طرف اصلا به شما خوبی نکرده باشه، بلکه به کس دیگه ای کرده باشه. اما همین قدر که شما ببینین نیکی طرفو، کفایت میکنه برای اینکه لازم بشه شما جواب بدین خوبیشو.

من جامو به یکی دیگه داده بودم. ولی این خانوم داشت به نحوی جواب اون خوبی رو میداد، با اینکه کاری که من کرده بودم، هیچ دخل و فایده ای برای این خانوم نداشت. می تونست صاف بشینه رو صندلی. نیازی هم نبود به من اشاره کنه و مطمئن بشه من نمیخوام برم رو اون صندلی بشینم. ولی خب دیگه آدمای خوب باید یه فرقی با ماها داشته باشن دیگه لبخند. خدا این آدما رو زیاد کنه لبخند.

[ ۱۳٩٤/٩/٢۸ ] [ ۱٢:٠٠ ‎ب.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

من یه دختر معمولی هستم که با همسرم توی یه شهر کوچیک آلمان یه زندگی دانشجویی خیلی معمولی داریم و اینجا میخوام همین روزای ساده ولی قشنگ زندگیمونو ثبت کنم. البته زندگی ما هم مثل همه ی زندگی ها فراز و نشیب های زیادی داشته و داره ولی داشتن این فراز و نشیب ها خودش معمولیه! -------------------------------------------------- اگر سوالی در مورد پذیرش توی آلمان داشتین، اول از همه لطفا به سایت اپلای ابرود دات ارگ مراجعه کنید. ----------------------------------------------- اگه نتونستید جواب سوالاتونو بگیرین، من تا جایی که بتونم بهتون کمک می کنم، ولی ازتون خواهش می کنم، سوالاتون رو فقط و فقط توی پست "از من بپرسید" که تنها پست توی برچسب "از من بپرسید" هست، بپرسید، یعنی این آدرس: http://mamooli.persianblog.ir/post/524/ در غیر این صورت به احتمال زیاد جواب داده نمیشه. ------------------------------------------------ اگه رمز می خواین، بگین. -------------------------------------------------- اگه با من کار دارین، به این آدرس ایمیل بزنین: mamooli_persianblog@yahoo.com
نويسندگان
موضوعات وب
صفحات اختصاصی
امکانات وب