یه دختر معمولی با یه زندگی معمولی
 
قالب وبلاگ

 

اون روز که رفته بودیم خرید اتفاقی اینو دیدیم:

شراب شیرازه دیگه! همون که تو شعرا هم خیلی راجع بهش شنیدین چشمک. مارکش هم خیلی معروفه و خیلی هم جنسش مرغوبه انگاری نیشخند.

--

امروز نزدیک بود قطارو اشتباهی بشینم! می خواستم برم شهر دومم. من سر موقع رسیدم، اما رو تابلو زده بود 15 دقیقه تاخیر داره. منم وایستادم تو همون جلوی سکو. من چون تو ایران زیاد با قطار این ور اون ور نرفتم، یادم نیست الان اونجا هم همین طوریه یا نه. توضیح میدم، اگه توضیحام بیش از حد ساده بود ببخشید دیگه!! تو آلمان تو هر ایستگاه قطار بزرگی چندین سکوی موازی هست. یعنی شما از یه پله که برین پایین، سمت چپ و راستتون دو تا قطار وای می ایسته و شماره سکوهاش با هم فرق داره.

خلاصه، منم قرار بود از سکوی 7 برم. وقتی قطار دیر میاد خیلی وقتا اعلام می کنن که سکوها عوض شده و این قطار مثلا به جای سکوی 7 تو سکوی 8 وای می ایسته.

منم وایستاده بودم سر سکوی اولیه ی قطار. بعد از یه پنج دقیقه ای یه دوری همون جا زدم، دیدم سکوی 8 روی تابلوی بالاش اسم شهر منو نوشته. با خودم گفتم: ئه، سکو رو عوض کردن پس. دیگه همونجا وایستادم.

قطار هنوز نیومده بود. دیدم دارن پیج می کنن مسافرای فلان شهر سوار شن. اتفاقا اسم شهر هم اسم شهر من نبود. اما می دونستم که همیشه قطاری رو می گیرم که میره شهر X ولی وسط راه از شهر منم رد میشه.

واسه همین توجهم جلب شد. دیدم شکل قطار هم دقیقا همون قطاریه که همیشه باهاش میرم. یهو گفتم نکنه قطار من همینه؟!! بالا رو نگاه کردم دیدم آره بابا نیشخند. اصلا قطار من اینه. اون یکی چون مقصدش اسم شهر دوم من بوده، من اشتباه کردم، فک کردم اون قطار منه.

خدا خیرشون بده این سه چهار تا مسافر آخرو که انقد بار و چمدون داشتن که باعث شدن منم به قطار برسم!

حالا رفته بودیم تو، مگه این مسافرای ساک دار با این همه ساک و بار می تونستن رد بشن؟! دختره یه چمدون دستش گرفته بود تو سایز متوسط، چکمه پوشیده بود با پاشنه ی شیش هفت سانتی. می خواست تو قطار در حال حرکت راه بره! تعادل نداشت خب اصلا.

این قدر حرکت اینا تو قطار یواش بود که من اصلا فک کردم جا نیست که اینا وایستادن. دیگه یه جا منم وایستادم پشت همینا. آخرش گفتم بابا حالا بذار اینا رو رد کنم، بلکه یه جایی پیدا شد!

به یکیشون گفتم ببخشید میشه من رد شم؟ گفتم خواهش می کن، بفرمایید. رد شدم، دو تا صندلی بعدترش نشستم!

البته وقتی نشستم فهمیدم این بیچاره ها آمریکایی بودن. با سیستم آشنا نبودن. صندلی رزرو کرده بودن، بلد نبودن صندلیه رو پیدا کنن. سیستم قطار آلمان این طوریه که به طور پیش فرض بلیت قطار صندلی رزرو شده نداره. اگه بخواین می تونین یه مقدار بیشتر پول بدین، یه صندلی خاصو برای خودتون رزرو کنین. بعد بالای صندلی ها یه صفحه نمایش باریک هست که نشون میده این صندلی از کجا تا کجا رزرو شده. مثلا فرض کنین من یه بلیت می خرم از هامبورگ تا برلین. اگه کسی تو هامبورگ سوار بشه، می بینه بالای اون صندلی نوشته از هامبورگ تا برلین رزروه. حالا یکی دیگه می خره مثلا از برلین تا فرانکفورت. وقتی کسی تو برلین سوار بشه، می بینه اون بالای صندلی به روز شده و نوشته از برلین تا فرانکفورت این صندلی رزروه.

حالا وقتی شما سوار می شین و بالای یه صندلی هیچی ننوشته یعنی این صندلی تو این مسیر کلا رزرو نشده و شما می تونین بشینین.

حالا از شانس این بیچاره ها سیستم هم انگار اشتباه کرده بود. آخه اینا شماره صندلیشونو پیدا کرده بودن، ولی بالاش هیچی ننوشته بود. یه آقایی هم نشسته بود! بیچاره ها فک کرده بودن اشتباه می کنن. آخرش اتفاقا همون آقاهه بهشون گفت می خواین کمکتون کنم؟ بعد که باهاشون صحبت کرد، دید دقیقا صندلی خودشو اونا رزرو کردن. چه شانسی داشت بیچاره نیشخند. دیگه بلند شد و صندلیشو داد به اونا. حالا اونا هم اخلاق آمریکایی داشتن خداییش. اگه یه آلمانی بود مطمئنم تشکر می کرد و میرفت می نشست سر جاش. ولی اینا نه. اصرار و اصرار که نه ما جوونیم وای می ایستم، تو بشین سر جات. البته فک کنم اون آقاهه اگه خانوم بود حتما این حرفو توهین به خودش حساب می کرد چشمک. آخه اون آقاهه هم فکر نمی کنم بیشتر از 27 تا 30 سال داشت!

ولی خب این آمریکایی ها بچه تر بودن. 18 19 سالشون بود. اون آقاهه هم بلند شد و جای بچه ها رو به خودشون داد و رفت یه کمی اون ور تر. صندلی خالی بود. نشست پیش یه آقای دیگه.

 

[ ۱۳٩٤/۱٠/٢ ] [ ٧:٠۱ ‎ق.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

من یه دختر معمولی هستم که با همسرم توی یه شهر کوچیک آلمان یه زندگی دانشجویی خیلی معمولی داریم و اینجا میخوام همین روزای ساده ولی قشنگ زندگیمونو ثبت کنم. البته زندگی ما هم مثل همه ی زندگی ها فراز و نشیب های زیادی داشته و داره ولی داشتن این فراز و نشیب ها خودش معمولیه! -------------------------------------------------- اگر سوالی در مورد پذیرش توی آلمان داشتین، اول از همه لطفا به سایت اپلای ابرود دات ارگ مراجعه کنید. ----------------------------------------------- اگه نتونستید جواب سوالاتونو بگیرین، من تا جایی که بتونم بهتون کمک می کنم، ولی ازتون خواهش می کنم، سوالاتون رو فقط و فقط توی پست "از من بپرسید" که تنها پست توی برچسب "از من بپرسید" هست، بپرسید، یعنی این آدرس: http://mamooli.persianblog.ir/post/524/ در غیر این صورت به احتمال زیاد جواب داده نمیشه. ------------------------------------------------ اگه رمز می خواین، بگین. -------------------------------------------------- اگه با من کار دارین، به این آدرس ایمیل بزنین: mamooli_persianblog@yahoo.com
نويسندگان
موضوعات وب
صفحات اختصاصی
امکانات وب