یه دختر معمولی با یه زندگی معمولی
 
قالب وبلاگ

 

خب بالاخره، بعد از مدت ها موفق شدم یه فرصتی پیدا کنم بیام بنویسم!

دوباره طبق معمول دوشنبه رفتم کلاس ورزش با دوستم. تو رختکن یه خانومی رو دیدیم که سرش صاف صاف بود. هیچی مو نداشت. نمی دونم طرف سرطان داشت یا مدل موهاش این طوری بود. ولی اگه سرطان داشت و اومده بود ورزش، دمش گرم با این روحیه اش لبخند.

موقع ورزش، یه خانومی جلوی ما بود که وقتی من با دوستم حرف می زدم، هر از گاهی حس می کردم نگاه می کنه. نمی فهمیدم چرا دقیقا این کارو می کنه. یه ربع بعدش تقریبا (!!)، دیدم دست راستش مشکل داره. کلا از مچ به پایین نداشت. شاید یکی دو سانت هم دستش از دست معمولی کوتاه تر بود (تا همون قسمت مچش منظورمه). نمی دونم چرا این حس بهم دست داد که ما چون درست پشت سرش بودیم، شاید فکر می کرده که ما داریم راجع به اون صحبت می کنیم.

برام واقعا جالب -و به نظرم خیلی قشنگ- بود که آدما این قدر روحیه داشته باشن که بیان ورزش کنن. بدون اینکه نگران قضاوت های مردم باشن لبخند.

--

سه شنبه رفتم دانشگاه دومم. با استادم راجع به کارم صحبت کردم و بهش گفتم تا الان چیکار کردم و الان دارم چیکار می کنم. دانشجوهامم ایمیل زدن که امروز نمیایم و باشه هفته ی دیگه همدیگه رو ببینیم.

--

کلاس زبانمو دیروز نرفتم. واقعا حس و حالشو نداشتم. مستقیم اومدم خونه. ولی امروز صبح خونه ی اون دوستم بودم که ازش آلمانی یاد می گیرم. خیلی خوب بود. خیلی صحبت کردیم. برام جالبه که آدم وقتی خودشو مجبور می کنه بشینه با کسی حرف بزنه -حالا مستقل از زبونی که صحبت می کنه- چقدر با جنبه های مختلفی از آدما آشنا میشه؛ چقدر تفاوت دیدگاهای آدما رو میتونه کشف کنه. اینکه هر آدمی هزار و یک مشکل داره که تو نمی بینیش. می بینی همون آدمایی که به نظر تو زندگیشون ایده آله، اتفاقا به نظرشون زندگی تو ایده آله!!

--

دیشب با همسر فیلم دیدیم. البته همسر نصف فیلمه رو دیده بود. اون نصفه رو برام تعریف کرد، منم بقیه شو باهاش دیدم. کاری به قشنگی فیلم ندارم، فقط یه جمله شو خیلی دوست داشتم: "این قدر درگیر زنده موندن شدیم، که زندگی کردنو فراموش کردیم."

--

امروز رفتم دکتر. یه سری مشکل داشتم. یه سری قرص آهن برام نوشته بود قبلا ها که باهاشون مشکل داشتم. برام یه جدیدشو نوشت، گفت اینا رو خودت هم می تونی از داروخونه بگیری. نسخه ای نیستن. آهن مایعه (در واقع شربت آهنه به جای قرص آهن). یه شربت دیگه هم هست که در واقع شربت آلوئه! اونم خوبه برای کسایی که کم خونی فقر آهن دارن. اینا بهتر از قرص آهنه. حالا شمام اگه دوست داشتین امتحان کنین لبخند.

گوشمم مشکل داشت. چند وقت پیش، یهویی احساس کردم گوشتم صدا میده. خیلی بد و پیوسته هم صدا میداد. صبح تا شب، شب تا صبح. شبا که همه جا ساکت بود بیشتر احساسش می کردم و برای خوابیدن اذیتم می کرد. یه صدای خیلی بم. یادش بخیر عمه ی بابام گوشش سنگین بود، یه اصطلاحی داشت می گفت گوشم هُو هُو می کنه! یعنی اون روز که گوشم صدا داد، بهترین توصیفی که از صدایی که می شنیدم می تونستم بکنم، دقیقا همین عبارت بود!

ولی اون موقع، درست زمان تعطیلات و سال نو بود و هیچ دکتری نبود که بخوام برم. منم که روزا یادم می رفت که این مشکلو دارم، آخه سر و صدا زیاد بود و صدای گوشم خیلی اذیتم نمی کرد. اما تا شب میشد، یادم می اومد که آخ باز من با گوشم مشکل دارم و وقت دکتر نگرفته ام!

بهش گفتم از وقتی یادم میاد گوشی رو جلوی گوش راستم می گرفتم! همیشه گوش چپم کمتر می شنیده، ولی دیگه صدا نمی دادنیشخند.

امروز که رفتم دکتر دیگه گوشم اون مشکلو نداشت و خود به خود حل شده بود. ولی خب گفتم حالا بهش بگم، ضرر که نداره. گوش راستمو چک کرد و گفت اکی ه. گوش چپمم چک کرد، گفت مشکل خاصی نیست. اما یه سری مایع تو گوشت هست که باید بری دکتر گوش و حلق و بینی برات درش بیاره. ولی دفعه ی بعد اگه گوشت صدا داد، فورا، بدون زنگ زدن به هیچ دکتری، بدون گرفتن وقت دکتر، صاف برو پیش دکتر گوش و حلق و بینی و بگو من کارم اورژانسیه! گفتم یعنی چیز خطرناکیه؟ (احساس کردم برای اینکه من نترسم) گفت نه، ولی خیلی بهتره که بری. مشکلی که آدم توی گوش داره، ممکنه ربط به فشار خون داشته باشه. ممکنه به دلیل thick blood باشه. اون موقع دقیقا نمی دونستم منظورش اینه که خون آدم غلیظ باشه؟ لخته ی خون باشه؟ چیه دقیقا این thick blood، ولی الان سرچ کردم*، فکر می کنم به لخته ی خون نزدیک تر باشه (آقا ببخشید، ما سواد این چیزا رو نداریم دیگه. اونایی که می خوان، خودشون برن سرچ کنن، ببینن دقیقا چیه قضیه اش چشمک). خلاصه که گفت دفعه ی بعد این قدر راحت نگیر مشکلای گوشتو.

بعد هم فشار خونمو گرفت که ده روی هشت بود و خدا رو شکر مشکلی نبود.

--

* اومدم راجع به همین thick blood سرچ کردم. دیدم نوشته بیماریش به نام
hypercoagulability هم شناخته میشه. این کلمه رو به صورت فارسی نوشتم. هیچی براش پیدا نشد. گفتم اون ability آخرو حذف کنم. ببینم با بقیه اش چیزی پیدا میشه یا نه. نوشتم هایپرکواگول تو گوگل. دکتر گوگل چیزی برای این کلمه پیدا نکرده، بهم پیشنهاد میده منظورت "هایپر گاگول" نبوده؟ خنثیخنده

 --

سی و دو روز از روزه هام مونده.

[ ۱۳٩٤/۱٠/٢٤ ] [ ۸:٢٦ ‎ق.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

من یه دختر معمولی هستم که با همسرم توی یه شهر کوچیک آلمان یه زندگی دانشجویی خیلی معمولی داریم و اینجا میخوام همین روزای ساده ولی قشنگ زندگیمونو ثبت کنم. البته زندگی ما هم مثل همه ی زندگی ها فراز و نشیب های زیادی داشته و داره ولی داشتن این فراز و نشیب ها خودش معمولیه! -------------------------------------------------- اگر سوالی در مورد پذیرش توی آلمان داشتین، اول از همه لطفا به سایت اپلای ابرود دات ارگ مراجعه کنید. ----------------------------------------------- اگه نتونستید جواب سوالاتونو بگیرین، من تا جایی که بتونم بهتون کمک می کنم، ولی ازتون خواهش می کنم، سوالاتون رو فقط و فقط توی پست "از من بپرسید" که تنها پست توی برچسب "از من بپرسید" هست، بپرسید، یعنی این آدرس: http://mamooli.persianblog.ir/post/524/ در غیر این صورت به احتمال زیاد جواب داده نمیشه. ------------------------------------------------ اگه رمز می خواین، بگین. -------------------------------------------------- اگه با من کار دارین، به این آدرس ایمیل بزنین: mamooli_persianblog@yahoo.com
نويسندگان
موضوعات وب
صفحات اختصاصی
امکانات وب