یه دختر معمولی با یه زندگی معمولی
 
قالب وبلاگ

 

پنج شنبه باز کلاس زبان داشتم. کلا تو این کلاس آلمانی، تلفظای آمریکاییه از همه بدتره طفلکی! البته فک کنم یه علتش اینه که چینی نداریم تو کلاس چشمک. این کلاس هم دو هفته دیگه تموم میشه و بعد باید تصمیم بگیرم دوباره که ترم بعدی رو برم یا نه. احتمالا میرم، اما خب کلاس اون بازدهی ای که دوست داشتمو نداشت، علی رغم اینکه بچه های خیلی خوبی هم توش بود. نمی دونم چرا معلممون این قدر خودش حرف می زنه! اصلا نمیذاره بچه ها حرف بزنن.

پنج شنبه سر کلاس یه کلمه ای بود به معنی بیرون کردن (ausweisung). مثلا وقتی روزنامه نگاری رو از یه کشوری بیرون می کنن، این کلمه رو براش به کار می برن. یه سری از بچه ها معنی این کلمه رو نمی دونستن. معلم گفت کسی می تونه توضیح بده این کلمه رو؟ یکی از بچه ها (که همیشه صداش خیلی آرومه) یه کلمه ای گفت که من نشنیدم متاسفانه. معلم بهش گفت دیگه این کلمه رو نگو. اصلا نگو. این کلمه تو آلمان تابوئه. معنیش درسته. اما چون این کلمه به طور خاص برای بیرون کردن یهودی ها از آلمان تو جنگ جهانی دوم استفاده شده، گفتنش یادآور اون مدل بیرون کردنه و برای همین تو آلمان هیچ وقت نباید این کلمه رو استفاده کنی.

خیلی دلم می خواست اون کلمه رو از اون دختره بپرسم، ولی معلم چنان تاکیدی کرد که دیگه هیچ وقت این کلمه رو به کار نبر که من جرئت نکردم بگم خب بگین چیه که ما هم اشتباهی به کار نبریم!

ببخشید دیگه که خود کلمه رو نمی دونم نیشخند. حالا اگه کسی می دونه به ما هم بگه که یه وقتی اشتباهی به کار نبرده باشیم تا حالا!!

--

هفته ی پیش رفتیم خرید، من یه کمی کفش تق تقی امتحان کردم نیشخند. بعد از مدت هااااااا (شاید بیش از ده سال) نداشتن کفش تق تقی، الان گفتم بالاخره یه جاهایی آدم نمی تونه با کفش اسپرت بره دیگه! خوبه یه جفت کفش تق تقی هم داشته باشم.

با توجه به اینکه الان سال هاست از این کفش ها نداشتم، مطمئنا اصلا برام راحت نبود این مدل کفش پام کنم. همه شون به شدت پنجه هاشون تنگ بود و آزاردهنده. بالاخره با گشت و گذار فراوان و امتحان کردن یه عالمه کفش، موفق شدم یه کفش ساده و راحت با قیمت مناسب پیدا کنم. ولی خب نخریدم که چشمک.

اومدم تو اینترنت گشتم، ببینم همون مدلو ارزون ترشو پیدا نمی کنم؟ رفتم تو سایت همون فروشگاهی که توش کفشو دیدم، اون کفشو پیدا کردم. یه کفش هم بود که من مدلشو پسندیدم تو فروشگاه، ولی خب اندازه ی منو نداشت. تو سایت اون کفشو هم اندازه ی منِشو داشت.

ولی در نهایت دو جفت از یه مدل خریدیم، با دو سایز مختلف تا ببینیم کدوم اندازه ی من میشه. وقتی آوردن، دیدم کوچیکه اش اندازه مه. بزرگه رو بردیم پست پس دادیم دیگه.

البته فک نکنین الان قصد دارم از این کفشای تق تقی بپوشم ها. اصلا و ابدا. فقط شاید سالی دو سه بار لازمم بشه. ولی خب به هر حال باید می داشتمش لبخند.

--

فک می کنم یکی دو ماهی میشه ما خورشید خانومو درست و حسابی ندیدیم اینجا. فک کنم اونم رفته تعطیلات سال نو چشمک.

--

سی و یک روز از روزه هام مونده.

[ ۱۳٩٤/۱٠/٢٦ ] [ ٩:۱٩ ‎ب.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

من یه دختر معمولی هستم که با همسرم توی یه شهر کوچیک آلمان یه زندگی دانشجویی خیلی معمولی داریم و اینجا میخوام همین روزای ساده ولی قشنگ زندگیمونو ثبت کنم. البته زندگی ما هم مثل همه ی زندگی ها فراز و نشیب های زیادی داشته و داره ولی داشتن این فراز و نشیب ها خودش معمولیه! -------------------------------------------------- اگر سوالی در مورد پذیرش توی آلمان داشتین، اول از همه لطفا به سایت اپلای ابرود دات ارگ مراجعه کنید. ----------------------------------------------- اگه نتونستید جواب سوالاتونو بگیرین، من تا جایی که بتونم بهتون کمک می کنم، ولی ازتون خواهش می کنم، سوالاتون رو فقط و فقط توی پست "از من بپرسید" که تنها پست توی برچسب "از من بپرسید" هست، بپرسید، یعنی این آدرس: http://mamooli.persianblog.ir/post/524/ در غیر این صورت به احتمال زیاد جواب داده نمیشه. ------------------------------------------------ اگه رمز می خواین، بگین. -------------------------------------------------- اگه با من کار دارین، به این آدرس ایمیل بزنین: mamooli_persianblog@yahoo.com
نويسندگان
موضوعات وب
صفحات اختصاصی
امکانات وب