یه دختر معمولی با یه زندگی معمولی
 
قالب وبلاگ

 

اون روز که رفتم خونه ی دوستمون، قرار بود دو تا نون درست کنیم. اما خب وقتی خواستیم درست کنیم، شک کرد که شاید دوست نداشته باشن، یا خوب نشه، گفت یه دونه درست کنیم. منم گفتم باشه.

اول خمیرشو آماده کردیم و گذاشتیم یه ساعتی وربیاد. بعد هم مشغول درست کردنش شدیم. کلا درست کردن نون زحمت داره دیگه. فک کنم همه اش با هم سه ساعتی طول کشید. ولی در نهایت نتیجه ی خوشمزه ای داشت چشمک. یه کمیشو ما دو تایی خوردیم. یه کمیشو اون نگه داشت واسه همسرش. یه کمیشو هم من آوردم خونه واسه همسر لبخند.

--

از چند ماه پیش، هی ایمیل می اومد برام (به عنوان عضوی از گروه استادای دانشگاه دومم) که برای فلان درس هیچ کس نیست درس بده. باید یه درس سمینار روی فلان موضوع باشه که فعلا استادی براش نیست. بالاخره یکی پیدا شده بود و درسو قبول کرده بود. یه درسی تو گرایش من.

حالا که قرار شد من هم این ترم یه درسو درس بدم، استادم به اون استاده ایمیل زد که میشه تو این درسو بذاری واسه دختر معمولی، یه درس دیگه رو ورداری؟! اون بیچاره هم قبول کرد. البته این در حالی بود که من ترجیحم این بود که درسی که راجع بهش با استاد صحبت کرده بودیمو درس بدم! اما خب دیگه، قسمت بود که بازم درس های مشابه ترم پیش بردارم.

اصلا نمی دونم راستش چرا استادم این کارو کرد. آخه همون اول که گفت قراره تو هم این ترم یه درس داشته باشی، گفت خب موضوع همیشگیتو که فلانی برداشته. پس تو بیا راجع به فلان چیز یه درس بذار. منم گفتم باشه و قبول کردم و صحبت کردیم راجع به محتویاتش و غیره! ولی خب بعدا رفته بود ایمیل زده بود به طرف که من یه درسی تو مایه های همون درسای قبلیمو درس بدم خنثی.

اما خب، در کل راضیم لبخند. دیروز و پریروز هم ایمیل بازی داشتیم سر زمان ارائه ی درس من. سه شنبه و پنج شنبه که کلاس آلمانی دارم، باید تو روزای دیگه میذاشتم. از بین روزای دیگه یه 8 صبح بهم پیشنهاد شد (!!) که با توجه به راه دور من، نمی شد قبول کنم. یه سری ساعت دیگه هم کلاس خالی داشتن، اما همه شون با درس های مهمی تداخل داشتن که عملا باعث میشد بچه ها نتونن بیان کلاس من. این شد که در نهایت قراره چهارشنبه ها ساعت 17:30 تا 19 درس داشته باشم!

حالا ببینیم ترم بعد چه جور ترمی خواهد بود لبخند.

--

یه ایمیل برام اومد که کلاس آلمانیمون برگزار میشه از یازدهم دوباره. این یعنی حداقل 5 نفر ثبت نام کردن لبخند.

--

دستور نون رو تو کامنت اول میذارم.

[ ۱۳٩٤/۱۱/۱٧ ] [ ٤:٢٤ ‎ق.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

من یه دختر معمولی هستم که با همسرم توی یه شهر کوچیک آلمان یه زندگی دانشجویی خیلی معمولی داریم و اینجا میخوام همین روزای ساده ولی قشنگ زندگیمونو ثبت کنم. البته زندگی ما هم مثل همه ی زندگی ها فراز و نشیب های زیادی داشته و داره ولی داشتن این فراز و نشیب ها خودش معمولیه! -------------------------------------------------- اگر سوالی در مورد پذیرش توی آلمان داشتین، اول از همه لطفا به سایت اپلای ابرود دات ارگ مراجعه کنید. ----------------------------------------------- اگه نتونستید جواب سوالاتونو بگیرین، من تا جایی که بتونم بهتون کمک می کنم، ولی ازتون خواهش می کنم، سوالاتون رو فقط و فقط توی پست "از من بپرسید" که تنها پست توی برچسب "از من بپرسید" هست، بپرسید، یعنی این آدرس: http://mamooli.persianblog.ir/post/524/ در غیر این صورت به احتمال زیاد جواب داده نمیشه. ------------------------------------------------ اگه رمز می خواین، بگین. -------------------------------------------------- اگه با من کار دارین، به این آدرس ایمیل بزنین: mamooli_persianblog@yahoo.com
نويسندگان
موضوعات وب
صفحات اختصاصی
امکانات وب