یه دختر معمولی با یه زندگی معمولی
 
قالب وبلاگ

 

خیلی چیزا هست که می خوام راجع بهشون بنویسم. ببخشید که این همه تاخیر داشتم. عذرموجه داشتم. توضیح میدم، اگه موجه نبود، بگین به ولیم بگم بیاد صحبت کنه باهاتون چشمک.

و اما اتفاقاتی که تو این چند وقت افتاد:

دفعه ی پیش که داشتم می رفتم پیش همون استاده (قضیه ی کفش اسپرت و شلوار پارچه ای و این حرفا چشمک)، برخلاف اینکه همیشه ICE ها خلوت ترن، ICE بسیار بسیار شلوغ بود. قبلا هم بهتون گفتم، اینجا وقتی بلیت می خرین، لزوما صندلی خاصی ندارین. اگه بخواین صندلی رزرو کنین، باید پول بیشتری بدین. اکثر مردم هم صندلی رزرو نمی کنن. من یه جایی نشستم که روی صندلی های اون ور راهروش یه دختری روی دو تا صندلی دراز کشیده بود (در واقع خواب بود) که یه پاش بریس* داشت روی قسمت زانوش. چند دقیقه بعدش یه خانوم و آقایی اومدن و یه گشتی زدن و ظاهرا دقیقا همون صندلی رو رزرو کرده بودن. دختره رو بیدار کردن و بلند کردن و خودشون نشستن.

از اونجایی که این اتفاق خیلی دیر افتاد، دیگه همه ی اونایی که سوار شده بودن نشسته بودن و عملا صندلی خیلی زیادی نمونده بود که خالی باشه. البته بازم بودها، ولی آلمانی ها اکثرا سعی میکنن روی صندلی ای که کنارش کسی نشسته، نشینن. این دختره هم تا آخر قسمت جلوی در، روی چمدون خودش نشست.

موقعی که بلند شد بره هم کفشاش توجهمو جلب کرد. یکی از کفش هاش پاشنه اش کوتاه تر بود. یعنی کفش عادی بود، اما مثلا 1.5 سانت از پاشنه شو کوتاه تر کرده بودن تا پاهاش هم اندازه بشن.

نمی تونم بگم کار اون خانوم و آقا حتما غلط بود یا حتما درست بود و حق خودشونو گرفتن. اما خب واقعا به این داشتم فکر می کردم که اگه من بودم، همین کارو با اون شخص می کردم؟

--

برگشتنی -نمی دونم، شایدم هم داشتم از شهر دیگه ای برمی گشتم، به هر حال اتفاقه مهمه دیگه- تقریبا رسیده بودیم به ایستگاه قطار و چهار پنج نفری توی راهروی قطار تو صف بودیم که قطار نگه داره و پیاده بشیم یکی یکی. در همین حین، توی شیشه ی قطار چشمم افتاد به تصویر یه چتری که روی سه تا صندلی داخل یه کوپه دراز شده بود. ظاهرا کوپه خالی بود. با خودم گفتم شاید این چتر مال همین آقای جلویی باشه که یادش رفته. برم ورش دارم بیارم بهش بدم. هنوز سرمو برگردوندم که برم توی کوپه که دیدم یه خانومی روی یکی از صندلی های رو به روی چتر نشسته و داره کتاب می خونه. با خود گفتم آخیش، خوب شد نرفتم. الان یهویی دست می بردم چتر طرفو ور می داشتم، چی فکر می کرد راجع به من؟ یه سری ها به اندازه ی کافی دیدشون راجع به خارجی و مسلمون و این حرفا خراب هست. چه برسه به اینکه ببینن تو یه چیزی رو هم که مال خودتون نیست ورداشتین. خدا رو شکر کردم که نرفتم تو.

دوباره رومو برگردوندم به سمت راهرو و داشتم با خودم فکر می کردم مثلا اگه من دست برده بودم و اون چترو برداشته بودم، مکالمه ام با اون خانوم چی می تونست باشه؟

در همین حین، دیدم خانومه با چتر اومد بیرون، زد به آقای جلویی، گفت ببخشید فک کنم این مال شماست، جا گذاشتین.


نتیجه گیری اخلاقیش فک کنم اینه که یه وقتایی هر کار بکنین اشتباه کردین چشمکنیشخند.

--

برای اینکه پست طولانی نشه، دو سه تا اتفاق بعدی رو تو یه پست جدا میگم. توضیحات موجه کردن غیبتمم تو پست بعدی گفته میشه لبخند.

--

* اومدم ترجمه ی بریس رو به فارسی بنویسم. گوگل ترنزلیت میگه معنیش میشه "بند شلوار"!

[ ۱۳٩٤/۱٢/۱٥ ] [ ٧:٥۸ ‎ب.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

من یه دختر معمولی هستم که با همسرم توی یه شهر کوچیک آلمان یه زندگی دانشجویی خیلی معمولی داریم و اینجا میخوام همین روزای ساده ولی قشنگ زندگیمونو ثبت کنم. البته زندگی ما هم مثل همه ی زندگی ها فراز و نشیب های زیادی داشته و داره ولی داشتن این فراز و نشیب ها خودش معمولیه! -------------------------------------------------- اگر سوالی در مورد پذیرش توی آلمان داشتین، اول از همه لطفا به سایت اپلای ابرود دات ارگ مراجعه کنید. ----------------------------------------------- اگه نتونستید جواب سوالاتونو بگیرین، من تا جایی که بتونم بهتون کمک می کنم، ولی ازتون خواهش می کنم، سوالاتون رو فقط و فقط توی پست "از من بپرسید" که تنها پست توی برچسب "از من بپرسید" هست، بپرسید، یعنی این آدرس: http://mamooli.persianblog.ir/post/524/ در غیر این صورت به احتمال زیاد جواب داده نمیشه. ------------------------------------------------ اگه رمز می خواین، بگین. -------------------------------------------------- اگه با من کار دارین، به این آدرس ایمیل بزنین: mamooli_persianblog@yahoo.com
نويسندگان
موضوعات وب
صفحات اختصاصی
امکانات وب