یه دختر معمولی با یه زندگی معمولی
 
قالب وبلاگ

 

حالا که دیشب یه پست راجع به مراسم رقص و تئاتر آلمانی ها گذاشتم، گفتم شاید بد نباشه یه کمی از فرهنگ اینا و فرهنگ خودمون بگم که شمام یه تصور واقعی تری داشته باشین از آلمانی ها.

اولین مورد فرهنگی ای که توی آلمان جلب توجه میکنه برای ما ایرانی ها، فرهنگ رانندگیه، از راننده ها بگیر تا پلیس و خط کشی های توی خیابون و همه چی. کلا خط کشی های خیابون و تابلوها با آدم حرف می زنن. همه چیز کاملا مشخصه. حتی خط کشی هایی که گردش به چپ و راست رو هم نشون میدن انجام شدن و کارو راحت تر کردن. یه چیز جالب دیگه هم اینجاست که لاین گردش به چپ و راست و مستقیم جداست و کسی که توی لاین وسط می ایسته حق نداره به چپ یا راست گردش کنه، مثل ایران نیست که یهویی یکی از لاین اون ور میاد می پیچه جلوی یکی!! سر هر چهارراه سه تا چراغ دارن، گردش به راست، مستقیم و گردش به چپ. واسه همینم کسی حق نداره از لاین وسط به چپ یا راست بره، چون چراغاشون جدان و ممکنه هم زمان سبز نشن.

واسه عابر هم خیلی خیلی مواظبن. چند بار شده من توی رودرواسی از خیابون رد شدم!! من توی پیاده رو بودم، حتی تقریبا نیم متر با جلوی خیابون فاصله داشتم، ولی دیدم ماشینه منتظر وایستاده تا من رد بشم از خیابون. هیچی دیگه منم رد شدمخنثی.

نسبت به دوچرخه هم همین طورن، خیلی رعایت می کنن. آدم وقتی با دوچرخه میره ماشین حداقل یه متری از آدم فاصله می گیره، حتی اگه رو به روش خلوت باشه باشه میزنه تو لاین رو به رو! ولی از کنار دو تا دوچرخه سوار کاملا فاصله می گیرن. وقتی دوچرخه سوار با سرعت پایین داره حرکت می کنه، پشت سرش آروم میان و بوق موق خبری نیست. البته بیشتر وقتا خط دو چرخه جداست ولی خب یه جاهایی که خیابون کوچیکه دیگه نتونستن خط جدایی واسش در نظر بگیرن.

کلا من فرهنگ رانندگیشونو خیلی دوست دارم، توی شهر با سرعت های خیلی پایین رانندگی می کنن و بیرون شهر توی بزرگراها، سرعتاشون معمولا از 120 پایین تر نمیاد، حتی من یه بار سوار یه ماشین شدم، تا 230 تا میرفت (خیلی آدم با مرامی بود، 45 دقیقه دیر اومده بود دنبالم، پدال گازشو تا آخر فشار داده بود که 45 دقیقه رو جبران کنه.) و جالبه که هیچ وقت هم اتفاقی نمی افته توی بزرگراهاشون از بس که قوانینو رعایت می کنن و هی لایی نمی کشن.

یه قانون جالب رانندگیشون اینه که وقتی یه جا تابلو داره حداکثر سرعت مجاز مثلا 90 تا، شما باید حتما با 90 تا حرکت کنین، حق ندارین با 80 تا برین، به خاطر این که ممکنه پشت سری شما دوست داشته باشه از حداکثر سرعتش استفاده کنه و این طوری شما مانعش شدین!!!

خب فرهنگ رانندگی بسه دیگه.

یه کمی از فرهنگ تفریحشون بگم. اینجا از لحظه ای که جمعه عصر از سر کار می رن، دیگه کار نمی کنن تا دوشنبه صبح. یعنی آخر هفته ها واقعا برای تفریحه. حتی شما اگه اون موقع به استادا ایمیل بزنین خیلی وقتا جواب نمیدن.

توی هر شهر آلمان یه رود هست، مردم اکثرا وقتی هوا خوبه میرن بغل رود و بساط کباب پهن می کنن. منتها مثل ما کباب کباب نمی کنن، سوسیس و ذرت و از این چیزا می خورن (همونایی که ما بهشون میگیم چرت و پرتنیشخند) . چایی هم من هیچ وقت ندیدم توی بساطشون، نوشیدنی های سرد دارن اکثرا. دوچرخه هاشونم می برن با خودشون بغل بساطشون دراز می کنن روی چمنا! معمولا هم تعداد دوچرخه ها خیلی کمتر از آدما نیست. بعد اونجا می شین تاااااااااااا پاسی از شب. یادمه ما یه بار رفته بودیم، ساعتای ده اینا گذشته بود که بلند شدیم، هنوز عده ی زیادی اونجا بودن!

این تفریحات مال روزشونه، شبا هم که میرن کلاب که ما چون نرفتیم تا حالا چیزی ندارم راجع بهش بگمنیشخند، فقط میدونم که کفش پاشنه بلند و جوراب شلواری نازک و دامن کوتاه نماد کلاب رفتنه چشمک. کلاب ها هم ساعت 9 باز میشن. یکشنبه عصر هم که پرنده پر نمی زنه تو شهر، همه رفتن بخوابن که فرداش برن سر کار!

یه چیز جالب توی فرهنگشون اینه که آخر هفته ها زیاد سر و صدا می کنن توی خیابون و بلند بلند میگن و می خندن ولی نمی دونم چطوریه که همین آدما وقتی سوار اتوبوس میشن اینقد ساکت میشن که آدم معذب میشه بخواد با تلفن صحبت کنه!! معمولا صداشون در نمیاد تو اتوبوس!!

یه چیز جالب دیگه شون اینه که درای اتوبوس به صورت خودکار بسته میشن، ولی اگه کسی خیلی نزدیک به در باشه در بسته نمی شه. چند بار پیش اومده من دیدم که در بسته نمیشه ولی هیچ کس هی داد نمی زنه، آقا برو تو، یه کم بیشتر برین تو ما هم بیایم بالا، آقا هل نده...نیشخند، همه منتظر میشن تا بالاخره یه نفر لطف کنه، جا به جا بشه و اونا هم بیان داخل تر، وگرنه به روی مبارک نمیارن! حتی در مواردی اینقدر صبر کردن که راننده پیاده شده اومد بهشون تذکر داده!! حالا درسته داد نزدن و آلودگی صوتی ایجاد نکردن خوبه ولی دیگه نه در این حد!!! آخه مثلا یه بار ما ده دقیقه توی یه ایستگاه وایستاده بودیم و هیچ کس تکونی به خودش نمی داد خنثی.

توی اتوبوس هم خیلی هاشون در حال مطالعه اند. هیچ وقت تو زندگیم فکر نمی کردم فرهنگ رانندگی و استفاده از وسایل نقلیه روی کتابخونی آدما هم تاثیر داشته باشه ولی اینجا دیدم که داره! چون وسایل نقلیه زیاده تعدادش، مردم از ماشینشون استفاده نمی کنن و بنابراین دستشون بند نیست به رانندگی و می تونن کتاب بخونن. از طرفی بازم چون تعداد اتوبوس ها زیاده، مجبور نیستن مثل ماها توی مترو و اتوبوس آویزون باشن (اون مورد بالا که گفتم در بسته نمی شد خیلی کم اتفاق می افته و فقط توی ساعت های شلوغی مثل ساعت رفتن به سر کار و برگشتن اتفاق می افته) و می تونن کتاب دستشون بگیرن. البته اینکه اینا از بچگی بچه هاشونو به خوندن کتاب عادت میدن رو هم نباید نادیده گرفت.

خب الان بسه دیگه زیاد گفتم، بعدا ها میام چیزهای دیگه هم راجع به فرهنگشون میذارم.

 

 

[ ۱۳٩٢/٦/٢۳ ] [ ۱٠:٤٩ ‎ق.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

من یه دختر معمولی هستم که با همسرم توی یه شهر کوچیک آلمان یه زندگی دانشجویی خیلی معمولی داریم و اینجا میخوام همین روزای ساده ولی قشنگ زندگیمونو ثبت کنم. البته زندگی ما هم مثل همه ی زندگی ها فراز و نشیب های زیادی داشته و داره ولی داشتن این فراز و نشیب ها خودش معمولیه! -------------------------------------------------- اگر سوالی در مورد پذیرش توی آلمان داشتین، اول از همه لطفا به سایت اپلای ابرود دات ارگ مراجعه کنید. ----------------------------------------------- اگه نتونستید جواب سوالاتونو بگیرین، من تا جایی که بتونم بهتون کمک می کنم، ولی ازتون خواهش می کنم، سوالاتون رو فقط و فقط توی پست "از من بپرسید" که تنها پست توی برچسب "از من بپرسید" هست، بپرسید، یعنی این آدرس: http://mamooli.persianblog.ir/post/524/ در غیر این صورت به احتمال زیاد جواب داده نمیشه. ------------------------------------------------ اگه رمز می خواین، بگین. -------------------------------------------------- اگه با من کار دارین، به این آدرس ایمیل بزنین: mamooli_persianblog@yahoo.com
نويسندگان
موضوعات وب
صفحات اختصاصی
امکانات وب