یه دختر معمولی با یه زندگی معمولی
 
قالب وبلاگ

چهارشنبه ی این هفته برام اولین روز ترم جدید بود. دوباره باید یه درسو درس بدم. درس این دفعه ام ولی تکراریه. یعنی همون چیزیه که تابستون پارسال هم درس می دادم.

از اونجایی که اول قرار نبود من این ترم کلاس داشته باشم، وقتی استادم باهام صحبت کرد و قرار شد یه کلاس بردارم، خیلی دیر شده بود و برنامه بسته شده بود. این شد که کلاس من عینهو وصله ی ناجور چپونده شد تو برنامه. اونم کی؟ چهارشنبه، 5 تا 7 عصر!

ترم اول فک کنم یه بیست تایی دانشجو داشتم. ترم دوم شدن 8 تا 10 تا. ترم سوم شدن دو تا. این دفعه که رفتم کلاس، هیش کی نبود! ساعت 5 شد، هیش کی نیومد. 5:05 شد، هیش کی نیومد. 5:10 شد هیش کی نیومد! منم که لپ تاپم به پروژکتور وصل بود و آماده برای ارائه، گفتم خب پس برم دیگه. لابد هم من خوب درس نمی دم، هم کلاسم ساعتش خیلی بده که کسی نیومده. در مورد محل کلاسم هم مطمئن بودم. یعنی مطمئن بودم اشتباهی نرفتم یه کلاس دیگه. آخه ظهرش خودم رفتم از منشی پرسیدم، برام چک کرد. بنابراین، هیچ راهی وجود نداشت، جز اینکه بگم بچه ها دلشون نخواسته این کلاسو بردارن.

با این وجود، محض احتیاط گفتم حالا بذار چک کنم برنامه ی کلاس ها رو. نگاه کردم، دیدم کلاسم 17:30-19:00 نوشته شده. چون کلاس قبلی تا 17:15 ه. گفتم پس برم تو اتاقم، بیست دقیقه دیگه بیام. از اونجایی که وقتی اومدم در کلاس قفل بود، منم لپ تاپمو همون تو گذاشتم و درو قفل کردم و اومدم بیرون. گفتم این چند دقیقه رو تو اتاقم با کامپیوترم کار می کنم.

ساعت 17:25 اینا رفتم کلاس. بعد از چند دقیقه دو سه نفر اومدن. خوشحال شدم، گفتم حداقل تشکیل میشه این جلسه ام :D

یه کم دیگه که رد شد، دیدم تا 17:30 خیلی ها اومدن، چیزی حدود 10 12 نفر. دیگه کم کم بعضی هاشون داشتن می رفتن خیلی آخر بشینن، دیدم این طوری باشه که من نمی بینم اون آخری ها رو. سریع رفتم از تو اتاقم عینکمو آوردم. خدا رو شکر این ترم کلاسم هم همکفه مثل اتاقم. فاصله زیاد نیست.

تا وقتی برگشتم، فک کنم 15 16 نفری سر کلاس بودن.

البته اصولا وقتی جلسه ی اول 15 16 نفر هستن، معنیش اینه که در نهایت 10 12 نفر کلاسو برمیدارن تو بهترین حالت. بقیه فقط میان جلسه ی اول که ببینم کلاس راجع به چیه. خوششون میاد یا نه.

خلاصه، منم کلی خوشحال شدم که تعداد بچه ها تو جلسه ی اول زیاد بود :)

البته جلسه خیلی کوتاه بود. حدود 45 دقیقه. چون در واقع قرار نبود کار خاصی بکنم. قرار بود فقط بگم کلاس راجع به چیه. می خوایم چی یاد بگیریم تو این کلاس. چه مقاله هایی رو بررسی می کنیم و وظایف بچه ها چیه. آخرش هم یه مقداری براشون توضیح دادم که انتظار دارم ارائه شون چطور باشه.

اینم از اولین کلاسمون :)


[ ۱۳٩٥/۱/٢٠ ] [ ٥:۳٢ ‎ق.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

من یه دختر معمولی هستم که با همسرم توی یه شهر کوچیک آلمان یه زندگی دانشجویی خیلی معمولی داریم و اینجا میخوام همین روزای ساده ولی قشنگ زندگیمونو ثبت کنم. البته زندگی ما هم مثل همه ی زندگی ها فراز و نشیب های زیادی داشته و داره ولی داشتن این فراز و نشیب ها خودش معمولیه! -------------------------------------------------- اگر سوالی در مورد پذیرش توی آلمان داشتین، اول از همه لطفا به سایت اپلای ابرود دات ارگ مراجعه کنید. ----------------------------------------------- اگه نتونستید جواب سوالاتونو بگیرین، من تا جایی که بتونم بهتون کمک می کنم، ولی ازتون خواهش می کنم، سوالاتون رو فقط و فقط توی پست "از من بپرسید" که تنها پست توی برچسب "از من بپرسید" هست، بپرسید، یعنی این آدرس: http://mamooli.persianblog.ir/post/524/ در غیر این صورت به احتمال زیاد جواب داده نمیشه. ------------------------------------------------ اگه رمز می خواین، بگین. -------------------------------------------------- اگه با من کار دارین، به این آدرس ایمیل بزنین: mamooli_persianblog@yahoo.com
نويسندگان
موضوعات وب
صفحات اختصاصی
امکانات وب