یه دختر معمولی با یه زندگی معمولی
 
قالب وبلاگ

نمی دونم همیشه چی می اومدم می نوشتم که دیگه نمی تونم بنویسم!!

دیروز اومدیم کمد مذکورو درست کنیم. از وقتی اون پیچ کمد افتاده بود، در سمت چپ کمد یه کمی اومده بود جلو و درها درست بسته نمیشد. یعنی انگاری در سمت راستی اندازه ی دو میلیمترش روی در سمت چپی بود.

هر طرف کمد سه تا لولا داره که با اونا میشه تنظیم کرد که در چقدر بره عقب یا بیاد جلو. یعنی باید پیچ هر لولا رو یه کمی شکل می کردیم، درو یه کمی تنظیم می کردیم و دوباره پیچ ها رو سفت می کردیم. منتها مشکلش این بود که هر بار که تنظیم می کردیم، با سفت کردن پیچ ها، در یه کمی می رفت داخل و تنظیم ما به هم می خورد. اگر بگم همسر بیشتر از 50 بار هی این پیچ ها رو سفت کرد و درو تنظیم کردیم، فکر نمی کنم اصلا اغراق کرده باشیم. فک کنم یه ساعتی وقتمونو گرفت، ولی خب بالاخره درست شد :)

--

چند روز پیش بستنی خریدیم. چند وقت پیش یه جا دیدم تو اینترنت، طرف بستنی وانیلی خریده بود از مغازه، توش زعفرون و گلاب ریخت، گفت مزه ی بستنی سنتی میده. ما هم گفتیم همین کارو بکنیم. البته گلابم که نداشتیم! گفتیم همون زعفرونو بریزیم ببینیم چی میشه. بد نشد. یعنی از اون چیزی که بود خیلی بهتر شد. اما خب بستنی سنتی ایرانی نشد. گفتم تجربه مو باهاتون به اشتراک بذارم، شمام اگه بعدا خواستین امتحان کنین.

--

دیروز یه مشکل حقوقی داشتیم، رفتیم را مشاور حقوقی دانشگاه صحبت کردیم. اینجا دانشگاه یه مشاور حقوقی داره که هفته ای یه ساعت تو دفترش می شینه و شما می تونین برین سوالاتونو ازش بپرسین. راهنماییتون می کنه. البته تا جایی که می دونم بیشتر از این براتون کاری نمی کنه و اگه بخواین فرمی، شکایتی، چیزی بنویسین، باید برین پیش وکیل. اما خب در همین حدش هم بسیار بسیار مفیده. کار ما که کاملا راه افتاد.

فقط مشکلش اینه که طرف فقط آلمانی حرف می زنه! خب واقعا فکر نمی کنن همه ی بچه های دانشگاه آلمانی صحبت نمی کنن؟ به نظرم اونم تو چیزی مثل مشکلات حقوقی، خوب بود طرف انگلیسی هم صحبت می کرد تا آدم بتونه تمام چیزایی که می خواد رو راحت بگه و مطمئن بشه که طرف متوجه شده. اما خب فعلا که همینه.

--

از روی تبلیغاتی که تو سالن انتظار بود، فهمیدم که دانشگاه مشاور روانشناس هم داره اگه کسی لازم داشت. یه چیز دیگه هم که جزء تبلیغات بود این بود که سلف دانشگاه غذای مخصوص بچه ها هم داره برای کسایی که بچه دارن :)

--

امروز دومین جلسه ی کلاسمه. باید خودم یه مقاله رو ارائه بدم. چون پارسال هم این مقاله رو ارائه دادم، به خودم زحمت ندادم زیاد بخونمش. حالا باید برم درست و حسابی بخونمش که سوتی ندم سر کلاس.

--

کلاس این ترمم -خدا رو شکر- کلاس پربرکتیه. تا الان که هشت تا دانشجو داشتم. امیدوارم یه پنج شیش نفر دیگه هم بیان حداقل :)

--

پی نوشت:

خانم نیوشا، من دو بار جواب ایمیل شما رو دادم، هر دو بار fail شد. آدرس ایمیلتون غلطه.

[ ۱۳٩٥/۱/٢٥ ] [ ٥:۳٥ ‎ق.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

من یه دختر معمولی هستم که با همسرم توی یه شهر کوچیک آلمان یه زندگی دانشجویی خیلی معمولی داریم و اینجا میخوام همین روزای ساده ولی قشنگ زندگیمونو ثبت کنم. البته زندگی ما هم مثل همه ی زندگی ها فراز و نشیب های زیادی داشته و داره ولی داشتن این فراز و نشیب ها خودش معمولیه! -------------------------------------------------- اگر سوالی در مورد پذیرش توی آلمان داشتین، اول از همه لطفا به سایت اپلای ابرود دات ارگ مراجعه کنید. ----------------------------------------------- اگه نتونستید جواب سوالاتونو بگیرین، من تا جایی که بتونم بهتون کمک می کنم، ولی ازتون خواهش می کنم، سوالاتون رو فقط و فقط توی پست "از من بپرسید" که تنها پست توی برچسب "از من بپرسید" هست، بپرسید، یعنی این آدرس: http://mamooli.persianblog.ir/post/524/ در غیر این صورت به احتمال زیاد جواب داده نمیشه. ------------------------------------------------ اگه رمز می خواین، بگین. -------------------------------------------------- اگه با من کار دارین، به این آدرس ایمیل بزنین: mamooli_persianblog@yahoo.com
نويسندگان
موضوعات وب
صفحات اختصاصی
امکانات وب