یه دختر معمولی با یه زندگی معمولی
 
قالب وبلاگ

 

سرک کشی بعضی وقتا خیلی خوبه! من از اون آدمام که اصولا جایی که نمی شناسم نمی رم. یعنی مثلا ببینم مردم جایی جمع شدن، اصلا نمیگم بریم ببینیم چیه. یا مثلا هرچی کسی داد بزنه حراج فلان چیز، اصلا جذبم نمی کنه. باید از قبل بدونم کجا میرم. مثلا اگه همون حراجی رو تو فلان روزنامه قبلا تبلیغشو دیده باشم، میرم. اما اگه ندونم چیه، نمیرم.

در همین راستا اصولا تو مغازه هایی که تا حالا به عمرم نرفتم هم نمیرم!! یعنی به عبارتی هرجا رو اولین بار با همسر میرم نیشخند.

چهارشنبه طبق معمول کلاس داشتم تو دانشگاه دومم. و سه شنبه شب تازه فهمیدیم که خب برای فردای من نه غذایی درست کردیم، نه نون داریم که ساندویچی چیزی ببرم. مجبور بودم یه چیزی بخرم تو راه.

انقدر تو راه این دانشگاه من کرویتسان خریدم که دیگه ازش خوشم نمیاد!! چیزای دیگه هم که می خرم مزه شونو دوست ندارم. خلاصه، این دفعه با خودم گفتم برم تو فروشگاهای ایستگاه قطار ببینم چیا دارن.

یه فروشگاه بود خیلی می دیدم مردم میرن توش، واسه همین برام جالب بود که بالاخره یه بار برم. این دفعه دلمو زدم به دریا و رفتم سرک کشیدم توش! از اینکه اونجا طرف بگه بفرمایید، چی میل دارین؟ و من بگم می خوام فعلا نگاه کنم اصلا خوشم نمیاد. واسه همین اصولا نمیرم تو مغازه ها. ولی خب این دفعه رفتم دیگه. آخه گشنه ام بود نیشخند.

همیشه یه خانومی رو می دیدم که اون پشت داره نون ها رو (انواع نون اعم از شیرین و شور و ... ) می چینه. فکر می کردم اون فروشنده است. ولی وقتی رفتم تو دیدم اون خانومه فقط نون چینه! اصلا فروشنده نداره این فروشگاه. همه ی اون نونا که توی ویترین چیده میشن رو میشه خودت برداری. ویترینش از سمت خریدار باز میشه. انبر و دستکش هم گذاشتن. خودت می ریم قشنگ نگاه می کنی، هرچی رو خواستی انتخاب می کنی. بعد که برداشتی، می بری اون جلوی فروشگاه که یه صندوق هست. اون چیزایی که برداشتی رو نگاه می کنه و حساب می کنه لبخند. به همین سادگی، به همین خوشمزگی.

فهمیدم ای دل غافل، چقدر حیف شده من اینجا رو دیر کشف کردم. خیلی آدم تو این جور جاها راحت تره نسبت به جاهایی که طرف ازت می پرسه چی می خوای.

تو فروشگاه که بودم، بعضی ها کاملا مشخص بود که مشتری ثابت اینجان. مستقیم می اومدن، یه پاکت برمی داشتن، می رفتن سر یه قسمت خاص، چیزی که می خواستن برمی داشتن و می رفتن صندوق. حالا من یه ساعت داشتم نگاه می کردم کدوم ساندویچ لاش کالباس و گوشت و مرغ و ال و بل نداره.

ولی خب خلاصه یه چیزی پیدا کردم لبخند و بعد یه ربع فک کنم رفتم صندوق نیشخند. ولی خیلی خوب بود. از این به بعد حتما از اینجا خرید می کنم. تازه یه چیزاییش خیلی ارزون تر بود. یه چیزایی که خیلی کوچیک ترشو آدم جاهای دیگه می خره یه یورو، اینجا سه تاش 2 یورو بود. اتفاقا ازش هم خریدم. خیلی هم خوشمزه بود لبخند.


[ ۱۳٩٥/٢/۱٠ ] [ ۸:٤۳ ‎ب.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

من یه دختر معمولی هستم که با همسرم توی یه شهر کوچیک آلمان یه زندگی دانشجویی خیلی معمولی داریم و اینجا میخوام همین روزای ساده ولی قشنگ زندگیمونو ثبت کنم. البته زندگی ما هم مثل همه ی زندگی ها فراز و نشیب های زیادی داشته و داره ولی داشتن این فراز و نشیب ها خودش معمولیه! -------------------------------------------------- اگر سوالی در مورد پذیرش توی آلمان داشتین، اول از همه لطفا به سایت اپلای ابرود دات ارگ مراجعه کنید. ----------------------------------------------- اگه نتونستید جواب سوالاتونو بگیرین، من تا جایی که بتونم بهتون کمک می کنم، ولی ازتون خواهش می کنم، سوالاتون رو فقط و فقط توی پست "از من بپرسید" که تنها پست توی برچسب "از من بپرسید" هست، بپرسید، یعنی این آدرس: http://mamooli.persianblog.ir/post/524/ در غیر این صورت به احتمال زیاد جواب داده نمیشه. ------------------------------------------------ اگه رمز می خواین، بگین. -------------------------------------------------- اگه با من کار دارین، به این آدرس ایمیل بزنین: mamooli_persianblog@yahoo.com
نويسندگان
موضوعات وب
صفحات اختصاصی
امکانات وب