یه دختر معمولی با یه زندگی معمولی
 
قالب وبلاگ

 

تو این چند وقت با یکی دو تا فرهنگ دیگه ی آلمانی آشنا شدم. اولی شاید بشه گفت قانون آلمانیه که قبلا هم یه جورایی باهاش آشنا شده بودم، اما مطمئن نبودم و فکر می کردم شاید شانسی باشه. اما خب الان دیگه مطمئنم شانسی نیست.

یه چیز خیلی خوبی که تو قوانین آلمانی وجود داره اینه که وقتی یه کاری باید برات انجام بشه، زمانی که باید انجام بشه براشون خیلی مهمه. البته اینم زمانی نیست که شما بگین، چیزی هست که رو برگه ی مثلا محل کارتون یا دانشگاهتون نوشته شده. مثلا فرض کنین شما می خواین ویزاتونو تمدید کنین یا کلا ویزا بگیرین. موقع ویزا گرفتن میگن نامه ی پذیرشت رو بیار و باید توش تاریخ شروع کلاست ذکر شده باشه. اون وقت بررسی مدارک رو بر حسب زمانی که کلاساتون شروع میشه انجام میدن. یعنی شما اگه شیش ماه قبل تر از شروع کلاساتون هم اقدام کنین برای ویزا، کار شما انجام نمیشه، تاااااا وقتی که کسانی که کارشون فورس ماژورتره و مثلا کلاساشون یه ماه دیگه شروع میشه انجام بشه.

یه چیز دیگه هم اینه که همیشه شما رو به ددلاین می رسونن. واقعا من الان دیگه با توجه به این تجربه ی آخری که داشتم متوجه شدم که هرچی هم ددلاینم نزدیک باشه و کارم فوری باشه، می تونم به قوانین آلمانی اطمینان کنم و بدونم که مسئولا تمام تلاششونو می کنن تا کار شما انجام بشه لبخند.

مثلا من وقتی می خواستم کار کنم، باید اول مدرکمو به تایید یه اداره ای تو آلمان می رسوندم. شما اگه تو ایران تو صنعتی شریف هم درس خونده باشین، برای کار کردن تو آلمان مدرکتون باید به یه اداره ی خاص بره و تایید بشه که این مدرک معادل چه سطحی از مدرک آلمانی هست. مثلا مدرک ارشد شما معادل ارشد اینجاست. حالا این فرآیند یه مدت طول می کشه. و از طرفی تا این تایید انجام نشه، شما نمی تونین قرارداد کاریتونو امضا کنین. من اون زمان خیلی نگران این تاییدیه بودم. اما درست چند روز مونده به قراردادم منشیمون زنگ زد و گفت تاییدیه ی مدرکت اومده.

یه بار دیگه هم می خواستم ویزامو تمدید کنم و بازم برای اینکه بتونم قرارداد کارمو امضا کنم نیاز داشتم که ویزام هرچه سریع تر تمدید بشه. اونم در عین ناباوری من خیلی خیلی زود انجام شد.

ویزای اومدن به آلمانمم که تو هشت روز گرفتم و کلا بین بچه ها معروفم به رکوردداری ویزا گرفتن و کارای اقامتی نیشخند. آخه ویزای آمریکامم تو هشت روز گرفتم!

اما این دفعه خودم رکورد خودمو شکستم و سه روزه ویزا گرفتم!!

به یه دلیلی تو این چند روز اخیر باید ویزامو عوض می کردم. حالا کی خبرشو گرفتم؟ حدودا 21 آپریل. کی ددلاین این بود که ویزامو داشته باشم؟ 1 می! 21 آپریل که جمعه بود. یعنی من عملا یه هفته وقت داشتم که درخواست ویزا بدم و اونا ویزامو صادر کنن و برام بفرستن.

مدارکمو تند تند آماده کردم و 24 آپریل که دوشنبه بود تحویل شهرداری شهرمون دادم. سیستم ویزای شهر ما یه کم پیچیده است. چون شهر خیلی کوچیکه، در واقع ویزاهاش یه جای دیگه بررسی میشن. ما فقط مدارکو میدیم به شهرداری. اونا می فرستن یه جای دیگه. بعد از چند وقت برامون یه نامه میاد که پاسپورتتو ببر بده به شهرداری. وقتی اینو میگن یعنی ویزات آماده است. باید پاسپورتتو تحویل بدی تا ویزا رو بچسبونن توش. بعدش دو حالت پیش میاد، یا خود اون اداره نامه میزنه میگه فلان روز بیا بگیر پاسپورتتو. یا نامه میزنه میگه پاسپورتتو فرستادیم همون شهرداریتون، برو از اونجا بردار.

خلاصه من دوشنبه مدارکمو بردم شهرداری. اون قسمت شهرداری تا ساعت 12 کار می کرد و تا مدارک منو اون شخصی که باید می فرستاد فرستاد، ساعت بیست دقیقه به دوازده بود. وقتی فرستاد، منم سریع پرینت گرفتم و بدو بدو بردم شهرداری. ولی وقتی رفتم اونجا فهمیدم یکی از مدارکو جا گذاشتم. خانومه گفت فردا صبح بیار اونو. ولی بقیه ی مدارکو ازم گرفت.

فردا صبح (یعنی سه شنبه) اون یکی مدرکو هم بردم و نامه ای که نوشته بودم رو هم عوض کردم و دوباره پرینت گرفتم و بردم. اصولا وقتی مستقیم با مسئولمون در ارتباط نیستیم، باید یه نامه بنویسیم و توضیح بدیم که اصلا جریان این مدارکی که فرستادیم چیه؟ می خوایم چیکار کنیم؟ یا مثلا اگه شرایط خاصی داریم، عجله داریم یا هرچی باید توضیح بدیم.

خلاصه، اون نامه رو هم دوباره نوشتم و بردم. ولی وقتی بردم خانومه نگاه کرد گفت پرونده تو دیروز فرستادن به اون اداره ی مذکور. ولی من اینا رو امروز می فرستم میگم که مال فلان کسه.

چهارشنبه برام نامه اومد از اون اداره ی کذایی که برو پاسپورتتو بده شهرداری! خیلی تعجب کردم. دیگه ویزا صادر کردن یه روزه ندیده بودم ولی خب دیگه، خوش به حالم شده بود لبخند.

خلاصه ما پاسپورتو بدو بدو بردیم دادیم به شهرداری. فرداش نامه اومد که بین هشت تا ده روز بیاین پاسپورتتونو بگیرین.

حالا شانس من درست همین هفته ای که من کار اداری داشتم، پنج شنبه هم تعطیل بود. دیگه اینجا هم مثل همه ی جاهای دیگه. خیلی کارمندا جمعه شو مرخصی می گیرن که به شنبه و یکشنبه وصل بشه و چهار روز تعطیل باشن.

همسر همون روز که نامه اومد گفت بیا دو سه روز بعدش بریم. وقتی این نامه رو می زنن یعنی ویزات آماده است دیگه. کاری هم که برای اونا نداره. فقط میری پولو میدی و می چسبونن. ولی من گفتم نه دیگه، همون هشت روزو بذاریم بگذره.

هشت روزش میشد همون پنج شنبه جمعه. جمعه هلک و هلک رفتیم همون اداره هه که به طور معمول می رفتیم می گرفتیم ویزامونو. بعد که رفتیم نامه رو بهش نشون دادیم، میگه ما که گفتیم پاسپورتو فرستادیم شهرداریتون. دیدیم بله، اصلا تو نامه ننوشته بیاین از ما بگیرین که! نوشته برین از شهرداریتون بگیرین. ما هم اصلا دقت نکردیم.

خلاصه، باز شهرداری تا 12 که بیشتر باز نبود. من عین اسب دویدم و سوار ترم شدم و برگشتم رفتم شهرداری. می بینم در باز نمیشه هر کار می کنم. ساعت هم یه ربع به دوازده اینا بود. بعد نگاه کردم دیدم رو در نوشته ما این جمعه تعطیلیم، از دوشنبه دوباره ساعت کاریمون مثل قبله.

هیچی دیگه. نتیجه اش این شد که من الان اومدم یه شهر دیگه و همسر مجبور شد خودش بره پاسپورتمو بگیره روز دوشنبه. که البته پاسپورتم راحت به طرف نمی دن. باید یه (وکالت)نامه می نوشتم و امضا می کردم که من اجازه میدم فلان کس بیاد از طرف من پاسپورتمو بگیره.

--

به دوستم زنگ زدم راجع به این قضیه صحبت کردم میگم این دفعه طرف ویزای منو سه روزه صادر کرده. رکورد ویزا گرفتنو دیگه واقعا شکستم فک کنم. میگه تو مگه فقط خودت رکوردای خودتو بشکنی خنده.

--

حالا بقیه ی ماجرا رو بعدا میام توضیح میدم.

--

و اما فرهنگ دوم آلمانی ای که یاد گرفتم اینه که اینا خیلی براشون مهمه که "تو" صداشون بزنی، نه "شما". حالا منم برا همه از "شما" استفاده می کنم. آخه فعل های "شما" آسون تره تو آلمانی نیشخند. همه شون هم بلافاصله جواب میدن می تونی منو "تو" صدا کنی ها!

--

یه فرهنگ سوم کوچیک هم براتون بگم. البته اگه دارین چیزی می خورین، این تیکه رو بعدا بخونین!

قبلا شنیده بودم بعضی از آلمانی ها لزوما هر دفعه که میرن دستشویی فلاش تانکو نمی زنن. فقط روزی چند بار می زنن! باور نکردم؛ تا اینکه به عینه دیدم خنثی!!

 

[ ۱۳٩٥/٢/٢٥ ] [ ٩:۳٩ ‎ب.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

من یه دختر معمولی هستم که با همسرم توی یه شهر کوچیک آلمان یه زندگی دانشجویی خیلی معمولی داریم و اینجا میخوام همین روزای ساده ولی قشنگ زندگیمونو ثبت کنم. البته زندگی ما هم مثل همه ی زندگی ها فراز و نشیب های زیادی داشته و داره ولی داشتن این فراز و نشیب ها خودش معمولیه! -------------------------------------------------- اگر سوالی در مورد پذیرش توی آلمان داشتین، اول از همه لطفا به سایت اپلای ابرود دات ارگ مراجعه کنید. ----------------------------------------------- اگه نتونستید جواب سوالاتونو بگیرین، من تا جایی که بتونم بهتون کمک می کنم، ولی ازتون خواهش می کنم، سوالاتون رو فقط و فقط توی پست "از من بپرسید" که تنها پست توی برچسب "از من بپرسید" هست، بپرسید، یعنی این آدرس: http://mamooli.persianblog.ir/post/524/ در غیر این صورت به احتمال زیاد جواب داده نمیشه. ------------------------------------------------ اگه رمز می خواین، بگین. -------------------------------------------------- اگه با من کار دارین، به این آدرس ایمیل بزنین: mamooli_persianblog@yahoo.com
نويسندگان
موضوعات وب
صفحات اختصاصی
امکانات وب