یه دختر معمولی با یه زندگی معمولی
 
قالب وبلاگ

 

اولین چیزی که امروز یاد گرفتم اینه که آدم لازم نیست متن یه کتاب یادش باشه بعد از خوندن، تا بتونه بگه چیزی به اطلاعاتش اضافه شده، اطلاعاتی که ما از طریق خوندن کتاب کسب میکنیم، صرفا متن کتاب نیست.

یادمه یه استادی داشتیم با نقل قول از یکی دیگه میگفت آدما کتابا رو می خونن و فراموش می کنن ولی اثری که خوندن اون کتاب داشته، تا ابد روی ذهن اون فرد می مونه.

الان کاملا این حسو درک می کنم. یه سری کتابایی که قبلا خوندمو الان حتی اگه ازم بپرسن موضوع کتاب چی بوده نمی تونم بگم، ولی کاملا حس زمان خوندنش رو دوباره پیدا می کنم، یعنی اگه از کتابی خوشم می اومده یادم میاد که این کتاب حس مثبتی به من داده بود، این کتاب ناراحتم کرده بود، این کتاب به نظرم مسخره بود ولی یه نکته ی مشترکی که همیشه هست اینه که این کتاب یه چیزایی رو توی ذهن من روشن کرد و به رشد من حتی یه کم کمک کرد.

الانم همین جوریه، من کتابا رو می خونم ولی چیز مهمی به نظرم ندارن که بخوام اینجا بنویسم، ولی با این وجود دارن روی ذهن من تاثیر میذارن. تاثیری که من نمی تونم اینجا به شما القاش کنم، پس کاش خودتون کتابای تاریخی رو بخونین.

مثلا کتابای تاریخی مثل تاریخ طبری رو که می خونم، با خوندن اون توصیفای دقیق، یه لحظه حس می کنم من الان اونجام، دارم می شنوم کی چی میگه، فضای کتابو کاملا تصور می کنم و این اگرچه ممکنه به ظاهر هیچ فایده ای نداشته باشه ولی این طوری نیست، حداقلش اینه که این تصویرا توی ذهن من می مونن و باعث میشن حتی وقتی کتابو میذارم کنار بازم بهشون فکر کنم و به این هم فکر کنم که کدوم این روایت ها درسته؟ اصلا این فلانی که فلان چیزو روایت کرده چطور آدمی بوده؟ و این فکرها فکر میکنم خیلی ارزش دارن، خیلی، شاید بیشتر از خوندن خود کتاب.

--

من امروز یاد گرفتم که حداقل کسانی هستند که روایت کردن که حضرت علی بعدا (بعد از فوت حضرت فاطمه) با ابوبکر بیعت کرده. درست و غلطی روایت پای اونایی که گفتن ولی به نظرم مهمه که آدم توی پس زمینه ی ذهنش اینا رو هم داشته باشه.

من امروز یاد گرفتم که "او خدو انداخت بر روی علی" توی شعر مولانا، هیچ سند تاریخی معتبری نداره!!! یعنی جنگ حضرت علی و عمروبن عبدود وجود داشته ولی در مورد آب دهان انداختن اون فرد به صورت حضرت علی هیچ سند معتبری موجود نیست.

من امروز یاد گرفتم که یه کتابی به اسم تاریخ یعقوبی هست که از تاریخ طبری هم قدیمی تره و به زمان پیامبر نزدیک تره. الان دارم یه قسمت هایی از اینو می خونم (اون قضیه ی بیعت حضرت علی و ابوبکر رو هم از همون کتاب گفتم).

من امروز یاد گرفتم که پیامبر مردمو توی حجه الوداع نگه نداشته که فقط راجع به حضرت علی حرف بزنه، یه عالمه حرف دیگه هم گفته (باید خطبه اشو بخونین خودتون).


 

[ ۱۳٩٢/٦/٢۳ ] [ ٥:۳۱ ‎ب.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

من یه دختر معمولی هستم که با همسرم توی یه شهر کوچیک آلمان یه زندگی دانشجویی خیلی معمولی داریم و اینجا میخوام همین روزای ساده ولی قشنگ زندگیمونو ثبت کنم. البته زندگی ما هم مثل همه ی زندگی ها فراز و نشیب های زیادی داشته و داره ولی داشتن این فراز و نشیب ها خودش معمولیه! -------------------------------------------------- اگر سوالی در مورد پذیرش توی آلمان داشتین، اول از همه لطفا به سایت اپلای ابرود دات ارگ مراجعه کنید. ----------------------------------------------- اگه نتونستید جواب سوالاتونو بگیرین، من تا جایی که بتونم بهتون کمک می کنم، ولی ازتون خواهش می کنم، سوالاتون رو فقط و فقط توی پست "از من بپرسید" که تنها پست توی برچسب "از من بپرسید" هست، بپرسید، یعنی این آدرس: http://mamooli.persianblog.ir/post/524/ در غیر این صورت به احتمال زیاد جواب داده نمیشه. ------------------------------------------------ اگه رمز می خواین، بگین. -------------------------------------------------- اگه با من کار دارین، به این آدرس ایمیل بزنین: mamooli_persianblog@yahoo.com
نويسندگان
موضوعات وب
صفحات اختصاصی
امکانات وب