یه دختر معمولی با یه زندگی معمولی
 
قالب وبلاگ

 

خب بالاخره رسیدیم به اتفاقات روزمره و از خاطره گویی گذشتیم! هرچند هنوز هم اگه بخوام بگم از اتفاقای اسباب کشیمون مونده. ولی خب فعلا ترجیح میدم یه کمی از این روزای خودم بگم.

محل کارم تا خونه حدود نیم ساعت با ترام راهه. ولی خدا رو شکر یه ترم بیشتر نیست. از جلوی در خونه سوار میشم، نزدیک ایستگاه دانشگاه پیاده میشم. از اونجا تقریبا پنج دقیقه پیاده روی می کنم تا می رسم.

یه دختر دیگه هم اونجا کار می کنه که کارآموزه. اون تقریبا همیشه اولین نفریه که میاد. من نفر دومم. بعد هم اتاقی من میاد و در نهایت رئیس میاد. البته فکر نکنین رئیس چون رئیسه دیر میاد. چون رئیسه مدل کارش با ما فرق می کنه و بهتره که دیر بیاد. آخه از لحظه ای که میاد شروع می کنه به زنگ زدن به این و اون. و اصولا کسی ساعت 8:05 زنگ نمی زنه به یه اداره ی دیگه! اینه که همیشه دیرتر میاد و دیرتر میره. من تا الان هیچ وقت رفتنشو -منظورم رفتن به خونه است، وگرنه پیش میاد که ساعت 4 عصر بره جلسه- ندیدم. نمیدونم عصرا ساعت چند میره.

بعد از ناهار گاهی وقتا میریم فوتبال دستی بازی می کنیم. البته من تا الان دو سه بار بیشتر نرفتم. ولی خب خودشون بیشتر میرن. رئیس و هم اتاقی من (که در واقع اون رئیس منه!) هم همیشه میرن یه ده دقیقه ای پلی استیشن بازی می کنن. اما خب چون غیر از فیفا بازی دیگه ای ندارن، من هیچ وقت جذب نشدم که برم بگم منم بازی.

فوتبال دستی رو که همیشه تا شیش بازی می کنن. یعنی قانون اینه که تا شیش تا گل یکی از تیم ها بازی می کنن. بعد دسته ها عوض میشه و دوباره تا شیش تا گل بازی می کنن و تموم میشه. عموما بیشتر از ده دقیقه طول نمی کشه.

پلی استیشنو نمی دونم چطوری بازی می کنن، ولی اونم همیشه ده دقیقه یه ربعی تموم میشه.

ناهارمون هم همیشه کمتر از یه ساعت طول می کشه. حدودا چهل دقیقه یا چهل و پنج دقیقه بیشتر طول نمی کشه. البته این با احتساب خروج از اتاقامون و رسیدن به اتاقامونه. وگرنه خود ناهار که ده دقیقه هم طول نمی کشه!

آقا من هرچی راجع به یواش غذا خوردن آلمانی ها گفتم پس می گیرم. اینا چنان غذا می خورن انگاری دنبالشون کردن! من واقعا آدم یواش خوری نیستم (یواش خور= کسی که یواش غذا می خورد نیشخند) ولی در مقابل اینا واقعا کم میارم.

روز اول هم اتاقیم بهم گفت دو تا ظرف می تونی برداری. یه ظرف غذای اصلیه و یه عالمه هم پیش غذا یا سالاد و دسر وجود داره. هر کدوم از اونا هم خواستی هم می تونی برداری. بعد از چند بار که رفتیم متوجه شدم من اشتباه متوجه شدم. علاوه بر بشقاب غذای اصلی همیشه می تونم دو تا ظرف دیگه هم بردارم.

قیمت غذاش خیلی مناسبه. به شکل عجیبی! 1.80 یا 1.90 یورو میدیم برای این همه غذا. من که همیشه تو صف غذای گیاهیم. راجع به سایر گزینه ها اطلاعی ندارم. اما برای دو تا ظرف اضافه، آپشن همیشه زیاده. همیشه انواع فرنی هست، چندین نوع سالاد، یه سری ظرف های کوچیک که توش برنج، ماکارونی، سوپ یا سیب زمینی سرخ شده.

هر وقت میبینم غذای گیاهیش چیز جالبی نیست یا سیرم نمیکنه، یه کاسه سیب زمینی سرخ شده برمیدارم چشمک.

--

چند روز پیش فیلیکس سر غذا به من میگه ماه رمضون های دیگه روزه می گرفتی؟ فقط الان نمی گیری؟ با خودم گفتم ای بابا! این چرا همه چیزو میدونه متفکر! حتی راجع به ماه رمضون هم میدونه. بهش گفتم که روزای اینجا خیلی طولانیه و من نمی تونم بگیرم.

چند روز قبل ترش هم یکی از همکارامون که از خونه کار می کنه و هفته ای یه بار فقط قرار داریم اومده بود. ترک بود. از من پرسید روزه داری؟ گفتم نه. خودش روزه داشت. ازش پرسیدم از کی تا کی روزه می گیرین؟ گفت از 3.5 تا 9 9.5 اینا (تاش دقیقا یادم نیست). دیگه چون یه آلمانی هم تو اتاق بود، راجع به اختلافای خودمون مسلمونا حرف نزدم که بهش بگم آخه من اگه بخوام بگیرم باید از ساعت 1.5 بگیرم، نه 3.5! کلا اذون های ترک ها با ما ایرانی ها خیلی فرق داره!

خلاصه که بدونین تو آلمان اگه روزه نگیرین مواخذه میشین. مردم اطلاعاتشون بالاست چشمک.

--

چند وقت پیش یه بار برا ناهار فیلیکس پیشنهاد داد بریم یه دونری که نزدیکه. ما هم قبول کردیم و رفتیم. همه غذاهامونو سفارش دادیم و اومدیم بخوریم. فیلیکس به غذای من نگاه کرده، با تعجب میگه: گوشت؟متفکر چون من همیشه تو صف غذای گیاهی وایستاده بودم تو سلف، فکر می کرد من کلا گیاهخوارم. گفتم آره، من گوشتم می خورم لبخند.

یه بار دیگه هم تو یه صفی وایستاده بودم که فیلیکس درست پشت سرم بود. فیلیکس ازم پرسید: دخترمعمولی، برگر؟!! گفتم من تو صف برگر نیستم. فک می کنم این صف غذای گیاهیه. رفتم جلو دیدم دو تا صفه. رفتم تو اون یکی وایستادم. البته بعد فهمیدم همون صف هم مثل اینکه تکلیفش معلوم نبود، بعضی ها میرفتن برگر می گرفتن، بعضی ها میرفتن غذای گیاهی می گرفتن.

خلاصه، فک کنم حسابی گیج شد که بالاخره من گوشت می خورم یا نمیخورم نیشخند.

--

رئیس گاهی وقتا سگشو با خودش میاره. یه سگ سیاه نه بزرگ نه کوچیک داره. روز اول که اومد، اومد یه سری هم به من زد! البته همون اول رئیس ازم پرسید حساسیت داری به سگ یا از سگ خوشت نمیاد؟ گفتم من مشکلی ندارم با سگ. دیگه خیلی به سگش گیر نداد که نیاد طرف من. ولی سگش هم خیلی مودب و باهوشه. وقتی بهش بگن جایی نرو، نمیره. خیلی حرف گوش کنه.

چند روز پیش یه جلسه داشتیم من و هم اتاقیم و رئیس. بعد از چند دقیقه سگ رئیس هم اومد وارد جلسه شد! بیشتر پیش خود رئیس بود. بعد اومد طرف من. رئیس صداش زد که بره پیش خودش. شاید فکر کرد من زیاد خوشم نمیاد از سگ. منم دیدم سگش هی به من نگاه می کنه، نازش کردم. بعد دیدم دیگه بر و بر منو نگاه می کنه. رئیس میگه: دیگه شروع کرد خنده. تا وقتی درست و حسابی نازش نکردم، نرفت! تازه بعدش فهمیده بود منم میشه تو دسته ی "دوست" حساب بشم! دراز کشیده بود که کلا برم درست و حسابی نازش کنم! که من دیگه در اون حد باهاش گرم نگرفتم.

قبلا فقط میومد یه دوری میزد دور و بر میز من و می رفت. از وقتی نازش کردم، گاهی میاد زیر میز من دراز میکشه، می خوابه لبخند. تازه گاهی وقتا بهش بی محلی کنی اعتراض هم می کنه. یه اخلاق جالب دیگه ای هم که داره اینه که هر جا ببینه یه در بازه، حتما باید سرشو بکنه تو اون اتاق ببینه چه خبره خنده. گاهی وقتا که میریم سلف، تو راه هرچی در باز می بینه، میدوئه میره توش! تا وقتی ما بهش میرسیم، دیگه دراومده از اون اتاق! بیشتر هم در آشپزخونه بازه. میره یه سرک میکشه و برمی گرده. البته تو سلف اجازه نداره بیاد. پشت در منتظر می مونه تا ما برگردیم. البته رئیس بهش میگه یه جایی بشینه که ببینیمش از توی سلف. یه قسمت سلف کلا از پایین تا بالا پنجره است، میشه ببینیمش.

--

راستی فیلیکس همون رئیسه. دچار دوگانگی نشین چشمک.

 

[ ۱۳٩٥/۳/۳۱ ] [ ۸:٥٠ ‎ق.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

من یه دختر معمولی هستم که با همسرم توی یه شهر کوچیک آلمان یه زندگی دانشجویی خیلی معمولی داریم و اینجا میخوام همین روزای ساده ولی قشنگ زندگیمونو ثبت کنم. البته زندگی ما هم مثل همه ی زندگی ها فراز و نشیب های زیادی داشته و داره ولی داشتن این فراز و نشیب ها خودش معمولیه! -------------------------------------------------- اگر سوالی در مورد پذیرش توی آلمان داشتین، اول از همه لطفا به سایت اپلای ابرود دات ارگ مراجعه کنید. ----------------------------------------------- اگه نتونستید جواب سوالاتونو بگیرین، من تا جایی که بتونم بهتون کمک می کنم، ولی ازتون خواهش می کنم، سوالاتون رو فقط و فقط توی پست "از من بپرسید" که تنها پست توی برچسب "از من بپرسید" هست، بپرسید، یعنی این آدرس: http://mamooli.persianblog.ir/post/524/ در غیر این صورت به احتمال زیاد جواب داده نمیشه. ------------------------------------------------ اگه رمز می خواین، بگین. -------------------------------------------------- اگه با من کار دارین، به این آدرس ایمیل بزنین: mamooli_persianblog@yahoo.com
نويسندگان
موضوعات وب
صفحات اختصاصی
امکانات وب