یه دختر معمولی با یه زندگی معمولی
 
قالب وبلاگ

 

من دوباره اومدم شهر دومم و یه کمی وقت دارم براتون بنویسم. البته این قدر هی فاصله میشه بین نوشتنم که واقعا نمیدونم چی باید بنویسم!

--

ماه رمضون که به سلامتی تموم شد. عید همه تون مبارک باشه لبخند.

--

چند روز پیش یه اتفاقی برام افتاد که مجبور شدم مستقیم برم بیمارستان بعد از سر کارم. البته خودم با پام رفتما، نه با آمبولانس. خیلی نگران بودم. ولی خب بعد از کلی معطلی و دادن آزمایش و معاینه شدن و اینا، دکتر گفت هیچیم نیست لبخند.

البته این دکتر رفتنه یه خوبی دیگه هم داشت. بالاخره خوبه آدم تو شهری که زندگی میکنه بیمارستاناشو بشناسه، بدونه چی کجاست. وقتی توش میره کجا باید بره، به کجا مراجعه کنه.

رفته بودم بیمارستان، گفتم یه وقت دیدی الان چهار تا سوال پزشکی ازم پرسدین بلد نبودم آلمانی جواب بدم، بذار انگلیسی شروع کنم. رفتم به قسمت اطلاعات میگم انگلیسی میتونین صحبت کنین شما؟ میگه یه کم. انگلیسی پرسیدم من فلان مشکلو دارم کجا باید برم؟ گف میشه یواش تر بگی. خیلی تند صحبت می کنی. منم دوباره سوالمو آلمانی پرسیدم خنثی. خانومه میگه آلمانی تو از انگلیسی من بهتره! دیگه بهمون گفت کجا باید بریم و رفتیم همونجا که البته اونجا هم ما رو پاس داد یه جای دیگه. یه قسمتی که همین طوری نمیشد رفت توش، باید زنگ می زدی، درو باز کنن برات!

اول که ما اصلا نمی دونستیم باید زنگ بزنیم. رفتیم دیدیم یه در بزرگه، روش نوشته ورود فقط برای پرسنل! یه کمی چرخیدیم تو همون دور و بر. همسر گفت از همینایی که تو آشپزخونه نشستن بپرس. اینا پرستارن. گفتم نه، بذار بریم ببینیم یکیو پیدا می کنیم. رفتیم از یه آقایی پرسیدم، گفتم به من گفتن برو فلان جا، گفت آره، سمت چپ یه زنگ هست، اونو باید بزنی.

دوباره رفتیم، دیدیم راست میگه. زنگه رو زدیم، هیش کی جواب نداد! این دفعه رفتم از همون پرستارا که همسر گفته بود پرسیدم. هنوز رفتم تو، خانومه گفت دنبال کجا می گردی؟ آخه میدیدن که ما هی میریم و میایم و سرگردونیم.

بهش گفتم. اومد با کارتش درو باز کرد ولی گفت دفعه ی بعدی که اومدی باید زنگ سمت راستو بزنی. سمت چپ مال فلان بخشه.

تو هر دو قسمت حق با همسر بود. هم اون اول که گفت از این خانومای توی آشپزخونه بپرس، هم اون قسمت که همسر گفت روی زنگ سمت راست نوشته فلان بخش (همون بخشی که طرف گفته بود باید بریم). ولی من تو اولی به نظرم اومد شاید بهتر باشه از کسی بپرسیم که مشغول کاری چیزی باشه، تو آشپزخونه نباشه. تو دومی هم زنگ سمت چپ برای کارهای اورژانسی بود، من فکر کردم باید اونو بزنیم. آخه ما هم یه جورایی کارمون اورژانسی حساب میشد.

به هر حال، به خاطر کارای من یه ده دقیقه ای علاف شدیم و بعد رفتیم تو لبخند. اول از همه رفتیم همون قسمت اطلاعات/ثبت نام و گفتیم مشکلمونو. خانومه اول از همه ازم سوال پرسید. گفت فلان مشکلم داری. حالا من این کلمه ای که میگفتو نمی فهمیدم! پرسیدم این یعنی چی؟ اونم نمیتونست توضیح بده. با توجه به چیزایی که فارسی راجع به مشکلم خونده بودم و سرچ کرده بودم چند دقیقه قبل از اومدن، حدس زدم معنیش بشه فلان چیز. گفتم ببین نه درد دارم، نه مشکل دیگه ای. فقط همین یه مشکلو که گفتم دارم. گفت خب اکی! جواب سوالمو دادی نیشخند. بعد ازم آزمایش گرفت.

بعد هم یه مدل دیگه آزمایشم کرد (که نیم ساعت طول کشید). بعد ما رو برد یه اتاق دیگه، گفت منتظر باشین تا دکتر بیاد. دکتر 45 دقیقه بعدش اومد تقریبا.

یه چیز جالبی که من تا حالا بهش توجه نکرده بودم تو بیمارستانا (شایدم نداشتن، نمیدونم)، این بود که پشت هر دری، یه دونه از اون تابلوهای اشغال است/آزاد است بود. وقتی ما رفتیم تو، خانومه اونو برگردون که دیگه کسی نیاد توش سرک بکشه. بدونن اینجا توش آدم داره لبخند. چیز مفیدی بود. با توجه به اینکه ما 45 دقیقه توش بودیم، فک کنم اگه اونو نمیزد، چه بسا ده نفر تا موقع میومدن سرک می کشیدن نیشخند. تازه دکتر هم که اومد، در زد!

خلاصه که چیزیم نبود دیگه خدا رو شکر لبخند.

--

هفته ی پیش که از شهر دومم میخواستم برگردم شهرمون، قطار تاخیر داشت. از اونجایی که کلاس من 5.5 تا 7 عصره، قطاری که من میگیرم برای خونه مون، آخرین سرویس حساب میهش و من حدود 11 شب میرسم خونه. یه بار هم وسط راه باید قطارمو عوض کنم. هفته ی پیش قطار اولم تاخیر داشت. 31 دقیقه تاخیر داشت و این باعث شد به قطار دومم که 4 دقیقه همه اش زمان جا به جایی داشتم باهاش، نرسم.

یه چیزی که اینجا هست اینه که خطهای قطار خیلی خیلی زیاده. هر شهری مثلا ده تا سکوی قطار داره. وقتی شما سوار قطار میشین، دو سه دقیقه قبل از اینکه قطار برسه، اعلام می کنه که تا چند دقیقه دیگه میرسیم به شهر فلان. قطاری که میره به شهر فلان از فلان سکو، ساعت فلان حرکت می کنه، قطار فلان شهر از فلان سکو ساعت فلان. یعنی در واقع نزدیک ترین قطارهای بعدی رو که مردم لازم دارن اعلام می کنن.

اگر هم مشکلی پیش بیاد، تو همون قطار به همین شکل پیج می کنن که مثلا ما با 10 دقیقه تاخیر می رسیم و اونایی که می خواستن قطار فلانو بگیرن، الان باید فلان کارو بکنن. مثلا میگن به جای اون یه قطار دیگه رو بگیرین.

همون اولش هم اگه اطلاعی نداشته باشن راجع به شرایط، اعلام می کنن که ما هنوز راجع به برنامه ی قطارها اطلاعی نداریم. به محض اینکه مطلع بشیم، بهتون خبر میدیم.

این دفعه هم اول همینو جمله ی آخرو گفت. بعدا بهتون خبر میدیم. یه کم که گذشت اعلام کرد کسایی که میخوان برن شهر فلان، متاسفانه به قطارشون نمیرسن، اینا تو شهر فلان یا فلان، برن اطلاعات ایستگاه قطار تا راهنماییشون کنم. یکی از این نگون بخت ها هم من بودم که باید میرفتم اطلاعات!

شما فک کنین، من همین طوریش قرار بود 11 شب برسم! اگه قرار بود با یه قطار دیگه منو بفرستن، من باید چیکار می کردم؟!! کی قرار بود برسم خونه؟ اینم اضافه کنین که تو آلمان از ساعت 1 تا 4 صبح، هیچ قطاری کار نمی کنه!

خلاصه، منم تو یکی از شهرهایی که گفته بود (و اصلا از اول هم قرار بود همون جا قطارمو عوض کنم) پیاده شدم و سریع رفتم قسمت اطلاعات. گفتم من میخواستم برم فلان جا. گفت قطار فلان؟ مشخص بود اطلاع داره از برنامه ای که پیش اومده. گفتم بله.

یه نگاه به بلیتم کرد گفت امشب نمیتونی بری این شهری که می خوای. میتونی امشبو اینجا تو هتل بمونی (هزینه ی هتل رو قطار آلمان پرداخت می کنه)، فردا با هر قطاری که خواستی بری شهرتون. اگر هم دوست نداری امشب اینجا بمونی، به هر شهر دیگه ای که میخوای، بگو تا برات بنویسم تو بلیتت، بری اونجا.

یه نگاه به شهری که ازش اومده بودم کرد، گفت اونجا زندگی میکنی؟ میخوای برگردی همونجا؟ گفتم نه، اونجا خونه ندارم. میشه یه بلیت بهم بدی برای فلان شهر (شهر  دوستامون که میشد بین شهر دومم و شهری که الان محل زندگیمه)؟ دوستام اونجان، میتونم برم پیششون. گفت آره. قطار بعدی 9.5 حرکت میکنه به سمت این شهری که میگی. اگر هم به هر دلیلی نتونستی دوستاتو پیدا کنی، اونجا برو ایستگاه قطار، بگو اونجا برات هتل بگیرن. صبح از اونجا برو شهرتون.

بلیت جدید هم برام صادر نکرد. تو همون بلیت نوشت که این بلیت به دلیل تاخیر قطار، فردا هم به سمت فلان شهر معتبره و الان هم این شخص حق داره با این بلیت بره فلان شهر. مهر زد و بهم داد.

منم زنگ زدم به دوستامون گفتم امشب من میام پیش شما!! دیگه خودمو دعوت کردم و حدود ساعت 10:15 تازه من رسیدم شهر اونا!

اونا هم بیچاره ها خودشون روزه بودن که البته روزه شونو اون موقع باز کرده بودن دیگه. از من پذیرایی کردن و با هم شام خوردیم و خوابیدیم. من بهشون گفته بودم من فردا صبح ساعت 5.5 میرم. میخواستم قطار ساعت شیشو بگیرم که بتونم خودمو تا 8 صبح برسونم به محل کارم!

ساعت 5.5 بیدار شدم، لباس پوشیدم و شیر کیکی خوردم و راه افتادم به سمت شهر خودمون. وقتی رسیده بودم کاملا خسته بودم. انگاری سه روز تو راه بودم! البته همسر اومده بود ایستگاه قطار و یه عالمه برام خوردنی آورده بود چشمک.

خوردنی ها رو گرفتم و مستقیم رفتم سر کار. ظهر که دیگه فک کنم تلوتلو می خوردم! سر ناهار با بچه ها راجع به این موضوع قطاری که پیش اومده بود صحبت کردم. بهم گفتن میتونی بری 50 درصد پول بلیتتو هم بگیری. به طور معمول اگه قطار از 2 ساعت بیشتر تاخیر داشته باشه، قطار آلمان 50 درصد پول بلیتتونو میده (البته مشروط به اینکه حداقل بلیتتمون فلان قدر قیمتش باشه که الان یادم نیست چند بود). گفتم خب قطار من همه اش 31 دقیقه تاخیر داشت. من فقط کانکشنمو از دست دادم. گفت مهم نیست. به هر حال تو تا زمانی که رسیدی به مقصدت، بیشتر از 2 ساعت تاخیر داشتی و تقصیر اونا هم بوده. حالا برو بپرس.

ولی من دیگه نرفتم پیگیری کنم. دیدم ارزششو نداره اون یه ذره پولی که بتونم بگیرم یا نه. اینم از قطار سواری آلمانی!

 

[ ۱۳٩٥/٤/۱٧ ] [ ۳:٠۳ ‎ق.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

من یه دختر معمولی هستم که با همسرم توی یه شهر کوچیک آلمان یه زندگی دانشجویی خیلی معمولی داریم و اینجا میخوام همین روزای ساده ولی قشنگ زندگیمونو ثبت کنم. البته زندگی ما هم مثل همه ی زندگی ها فراز و نشیب های زیادی داشته و داره ولی داشتن این فراز و نشیب ها خودش معمولیه! -------------------------------------------------- اگر سوالی در مورد پذیرش توی آلمان داشتین، اول از همه لطفا به سایت اپلای ابرود دات ارگ مراجعه کنید. ----------------------------------------------- اگه نتونستید جواب سوالاتونو بگیرین، من تا جایی که بتونم بهتون کمک می کنم، ولی ازتون خواهش می کنم، سوالاتون رو فقط و فقط توی پست "از من بپرسید" که تنها پست توی برچسب "از من بپرسید" هست، بپرسید، یعنی این آدرس: http://mamooli.persianblog.ir/post/524/ در غیر این صورت به احتمال زیاد جواب داده نمیشه. ------------------------------------------------ اگه رمز می خواین، بگین. -------------------------------------------------- اگه با من کار دارین، به این آدرس ایمیل بزنین: mamooli_persianblog@yahoo.com
نويسندگان
موضوعات وب
صفحات اختصاصی
امکانات وب