یه دختر معمولی با یه زندگی معمولی
 
قالب وبلاگ

 

خب صلوات بفرستین. بالاخره اینترنت ما وصل شد!

امروز دوباره یه تکنیسین دیگه اومد و ظاهرا از کار همکارش هم ناراضی بود. نمیدونم اون یاروی قبلی خراب کاری کرده بود یا کلا کاری رو که باید انجام نداده بود. ولی به هر حال این دفعه درست شد دیگه. اونم همون موقع که طرف تازه اومده بود. اصلا هم این حرفا که تو طول روز وصل میشه و این حرفا نگفت.

خب حالا دیگه نمیدونم چیا رو گفتم، چیا رو نگفتم.

ولی به هر حال از سری ماجراهای من و فیلیکس بگم. بعد از مسابقه ی آلمان (آخرین مسابقه ای که بردن، یادم نیست با کجا بود)، فرداش اومده بود، به من میگفت دیروز مسابقه رو دیدی؟ گفتم نه! گفت what؟ گفتم خب ندیدم دیگه نیشخند. گفت واقعا ندیدی؟ گفتم نه خب! فک کنم پنج شیش بار هی پرسید واقعا ندیدی؟!! نمیدونم چرا فکر می کرد اینقدر باید برای من بازی آلمان با یه کشور دیگه مهم باشه. دیگه روم نشد بگم ببین من مسابقه های ایرانم نمی بینم، چه برسه به آلمان.

البته من ادامه دادم: خب اینترنتم نداشتیم که ببینیم. تلویزیون هم نداریم تو خونه مون. همسر گفت بریم بیرون Public viewing. من گفتم نه، من حسشو ندارم بیام. گفت: خب پس همسرت رفته لااقل! دیگه روم نشد بگم نه، اونم دیگه نرفت. خلاصه، فک کرد همسر رفته دیگه نیشخند. یه نفس راحتی کشید بنده خدا!!

--

این یکی رو نمیدونم قبلا بهتون گفتم یا نه. از سلف اومده بودیم بیرون، همیشه یه مغازه هست که تو راه بچه ها میرن ازش بستنی ای چیزی می خرن (که من نمی رم). من و فیلیکس بیرون وایستاده بودیم، بقیه رفته بودن خرید کنن. فیلیکس به من میگه تو ذائقه ات شیرین نیست. نه؟! گفتم نه. کلا ذائقه ی ایرانی ها شیرین نیست. فیلیکس واقعا بسیار آدم دقیقیه.

خیلی وقتا، وقتی کاراشو می بینم، یاد همسر میفتم! همسر هم اینجا به دقیق بودن معروفه. یعنی در حدی که چند بار پیش اومده، دوستامون زنگ زدن از همسر پرسیدن فلان کاری که "ما" انجام دادیم تو چه تاریخی بود؟!! همسر بهشون میگه نیشخند! مثلا میگن فلان مهمونی ما تو چه تاریخی بود؟!!

خلاصه، فیلیکسم یه چیزیه تو همون مایه ها.

البته فکر نکنین از بس خوبن این طورین ها! خب بالاخره بیزینس منه دیگه. باید بلد باشه چطوری مشتریشو جذب کنه! چطوری کارمندشو راضی نگه داره چشمک.

هر وقت این رفتارای فیلیکسو می بینم، تازه می فهمم این رفتارا فقط وقتی خوبه که آدم نسبت نزدیک داشته باشه با اون آدمی که دقیقه! وگرنه که بلای عظماییه بعضی وقتا نیشخند!

 

[ ۱۳٩٥/٥/۱ ] [ ٧:٢۸ ‎ق.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

من یه دختر معمولی هستم که با همسرم توی یه شهر کوچیک آلمان یه زندگی دانشجویی خیلی معمولی داریم و اینجا میخوام همین روزای ساده ولی قشنگ زندگیمونو ثبت کنم. البته زندگی ما هم مثل همه ی زندگی ها فراز و نشیب های زیادی داشته و داره ولی داشتن این فراز و نشیب ها خودش معمولیه! -------------------------------------------------- اگر سوالی در مورد پذیرش توی آلمان داشتین، اول از همه لطفا به سایت اپلای ابرود دات ارگ مراجعه کنید. ----------------------------------------------- اگه نتونستید جواب سوالاتونو بگیرین، من تا جایی که بتونم بهتون کمک می کنم، ولی ازتون خواهش می کنم، سوالاتون رو فقط و فقط توی پست "از من بپرسید" که تنها پست توی برچسب "از من بپرسید" هست، بپرسید، یعنی این آدرس: http://mamooli.persianblog.ir/post/524/ در غیر این صورت به احتمال زیاد جواب داده نمیشه. ------------------------------------------------ اگه رمز می خواین، بگین. -------------------------------------------------- اگه با من کار دارین، به این آدرس ایمیل بزنین: mamooli_persianblog@yahoo.com
نويسندگان
موضوعات وب
صفحات اختصاصی
امکانات وب