یه دختر معمولی با یه زندگی معمولی
 
قالب وبلاگ

 

چند وقت پیش تیرامیسو درست کردیم، خیلی خوشمزه شد. ولی توصیه نمیکنم حتما درست کنین، چون یه تیکه خامه است کلا! ولی خب اگه مشکلی براتون پیش نمیاد، میتونین امتحانش کنین لبخند. راستی از اونجایی که این دسر کلا پخته نمیشه، یعنی فقط موادو مخلوط می کنین و میذارین تو یخچال، اگه مشکل دارین با تخم مرغش، میتونین بدون تخم مرغشو درست کنین. ولی دسر خوشمزه ایه. از خیرش نمیشه گذشت.

--

تو محل کارم، شیر آب از اوناست که یه بار فشار میدین، شیر به مدت مثلا پنج ثانیه یا ده ثانیه بازه. دقیق نمیدونم چه مدتیه. هر وقت میخوام وضو بگیرم، کلی آب هدر میره! چون علاوه بر اینکه یه عالمه آب اضافه هدر رفته، تا وقتی من دستامو می شورم، باز برای مسح کشیدن مجبور میشم یه بار دیگه شیرو فشار بدم که باز اونم یه عالمه آب هدر میده.

من پیشنهاد میدم شرکتا یه حالت "وضو" هم برای شیراشون بذارن لطفا که آدم شیرو فشار میده، مثلا اندازه ی یه ثانیه آب بیاد، نه این همه لبخند.

--

الان تو محل کارم یه اتاق دارم واسه خود خود خودم چشمک. دو تا کارآموز داشتیم که کاراشون تموم شد و رفتن. الان اتاق اونا شده واسه من. فقط فیلیکس و رن روزی یکی دو بار میان اونجا ایکس باکس بازی می کنن و سر و صدا می کنن! البته من کلا آدمی نیستم که با سر و صدا مشکل داشته باشم خدا رو شکر و بازی اونا هم تازه ده دقیقه بیشتر طول نمیکشه.

--

چند وقت پیش داشتیم میرفتیم سلف ناهار بخوریم. فیلیکس تو راه بهم میگه بازی پوکمانو میشناسی؟ گفتم چی؟ دوباره اسمشو گفت. گفتم نه! گفت واقعا؟!! نمیشناسی؟!تعجب گفتم نه خب! مگه باید بشناسم آخه حتما؟سوال گفت یکی از معروف ترین بازی های دنیاست الان. با خودم گفتم بابا من الان تو فکر هزار تا چیز دیگه ام. بازیم کجا بود؟!

تو راه همه اش داشت پوکمان بازی می کرد. تازه به خاطر بازیش، ما رو از یه مسیر دورتر هم برگردوند خنثی. رن هم مثل باباهایی که بازی کردن بچه شونو نگاه می نکن، فیلیکسو نگاه می کرد و لبخند می زد!

--

از وقتی اومدیم اینجا تقریبا هر آخر هفته فک کنم بساط کبابمونو برپا کردیم! فک کنم برای مردمی که تو هتلن خیلی عجیب باشه که یه عده دارن تو یکی از اتاقای هتل چیزی کباب می کنن!! احتمالا با خودشون فک می کنن اینا بند و بساط و سیخ کبابو از کجا آوردن آخه؟نیشخند ولی خب دیگه. این که دلیل نمیشه ما کباب نکنیم.

خدا رو شکر از همون دفعه ی اول اصل کباب کوبیده هامون نریخت. الانم هی داریم تجربه کسب می کنیم که بهتر کنیم کباب زدنمونو. حتی جوجه زدنمون هم الان بهتر شده. چقدر واقعا تجربه مهمه ها چشمک.

 

[ ۱۳٩٥/٥/٢ ] [ ٧:۳٥ ‎ق.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

من یه دختر معمولی هستم که با همسرم توی یه شهر کوچیک آلمان یه زندگی دانشجویی خیلی معمولی داریم و اینجا میخوام همین روزای ساده ولی قشنگ زندگیمونو ثبت کنم. البته زندگی ما هم مثل همه ی زندگی ها فراز و نشیب های زیادی داشته و داره ولی داشتن این فراز و نشیب ها خودش معمولیه! -------------------------------------------------- اگر سوالی در مورد پذیرش توی آلمان داشتین، اول از همه لطفا به سایت اپلای ابرود دات ارگ مراجعه کنید. ----------------------------------------------- اگه نتونستید جواب سوالاتونو بگیرین، من تا جایی که بتونم بهتون کمک می کنم، ولی ازتون خواهش می کنم، سوالاتون رو فقط و فقط توی پست "از من بپرسید" که تنها پست توی برچسب "از من بپرسید" هست، بپرسید، یعنی این آدرس: http://mamooli.persianblog.ir/post/524/ در غیر این صورت به احتمال زیاد جواب داده نمیشه. ------------------------------------------------ اگه رمز می خواین، بگین. -------------------------------------------------- اگه با من کار دارین، به این آدرس ایمیل بزنین: mamooli_persianblog@yahoo.com
نويسندگان
موضوعات وب
صفحات اختصاصی
امکانات وب