یه دختر معمولی با یه زندگی معمولی
 
قالب وبلاگ

 

گفتم که احتمالا قراره این آخر هفته مهمون داشته باشیم. حالا دوستامون امروز تو واتس اپ گفتن اگه براتون خوبه ما از جمعه عصر بیایم تا شنبه ظهر. ما پیشنهاد دادیم که یکشنبه هم بمونن، اما گفتن چون یه کمی کار دارن دوست دارن یه روز از آخر هفته رو خونه باشن. ما بیشتر دوست داشتیم از شنبه بیان، اما خب دیگه، نمیشد که مستقیم بگیم بابا شنبه بیاین نیشخند. این شد که الان از فردا عصر مهمون داریم!

گفتم ساعت 7 8 میرسن. حالا دقیق نمیدونم کی میرسن. ولی به هر حال هزینه ی جانی زیادی به ما تحمیل میشه تو این یکی دو روز چشمک. همه اش باید بدو بدو داشته باشیم. مخصوصا که خونه مون هنوز هم کامل نیست و یه سری چیزایی که خودمون لازم داریم رو هم هنوز نخریدیم.

خدا رو شکر امروز حداقل تشکشون رسید! ما هم راه افتادیم عصری بریم براشون بالش بخریم. یه عالمه بالش داشتیم که از خونه ی قبلی با خودمون کشیدیم آوردیم اینجا. بعد گفتیم خب اینا رو می خوایم چیکار؟ ما که اینجا انباری نداریم. همه رو ریختیم دور!! حالا باز تازه متوجه شدیم خب وقتی مهمون داریم چیکار کنیم؟!!

هلک و هلک عصری رفتیم دو تا بالش خریدیم که شد 25 یورو. این دیگه ارزون ترین بالشی بود که پیدا کردیم. تازه بالش های اینا هم خوب نیستن. از اوناس که تو فیلماشون نشون میده طرف کله اش کلا میره تو بالش. ما که تو ایران عادت داریم تو بالش های فوق فشرده ی پنبه ای بذاریم کله مونو، این مدل بالش ها به دردمون نمی خوره نیشخند.

خلاصه، بالش به دست رفتیم برای توی خونه ی من یه کمی لباس بخریم. از در که رفتیم تو، دستگاه جلوی در بوق زد. خب مشخصا مال بالش های ما بود. آخه وقتی بالشو خریدیم، درست نفر قبل از ما هم یه چیزی خریده بود، از در که خارج شد، دستگاه بوق زد. خانوم فروشنده بهش گفت احتمالا درست بارکدش غیرفعال نشده. دوباره براش بارکدشو غیرفعال کرد. ما هم مطمئنا همون مشکلو داشتیم. ولی خب رفتیم تو دیگه. وقتی می خواستیم بیایم بیرون، همسر میگه تو جدا برو. من جدا میام. بالش ها هم دست من باشه. چون اگه تو رو با روسری ببینن مردم، توجهشون جلب میشه، تصور بدی نسبت به ماها پیدا می کنن.

منم دیگه جدا اومدم بیرون و منتظر همسر شدم. همسر که اومد خب طبیعتا دوباره دستگاه بوق زد. اما خب کسی چیزی نگفت. خیلی از این مغازه دارا میدونن که این مدل اشتباها پیش میاد و بارکدا غیرفعال نشدن. اینه که گیر نمیدن.

از اونجا که اومدیم بیرون به همسر گفتم همین الان برو این بالشا رو بگو طرف بارکدشونو درست کنه. الان باز چهار تا مغازه ی دیگه هم میریم، هی همین بساطه. فاصله ی دو تا مغازه زیاد نبود. همسر برد درست کرد بالشا رو و اومد.

از اونجا رفتیم یه بسته دستکش یه بار مصرفی که خریده بودیم و لازم نداشتیمو پس دادیم. سه روز بود تو کیف من بود، قرار بود من ببرم پس بدم، هی نمیشد!

با دو تا بالش و یه سری لباس که گذاشته بودیم تو کوله ی من، رفتیم یه فروشگاه دیگه که ظرف ها و رو تشکی هاشو ببینیم. گفتیم دوستامون که قراره روی تشک بادی بخوابن، یه ملافه ای زیرشون باشه. شاید زیاد حس خوبی نداشته باشن که مستقیم روی تشک بادی بخوابن. شاید زبر باشه براشون یا خوششون نیاد به هر حال.

بعد از کلی گشتن توی قسمت تخفیفی ها یه چیزی خریدیم و اومدیم. وقتی اومدیم خونه فهمیدیم که اولا ما دقت نکردیم و اون چیزی که خریدیم رو تشکی نیست، بلکه دقیقا ملافه است! منظورم از رو تشکی اون چیزیه که روی تشک میندازین و دورش کش داره و قشنگ میره زیر تشک و کامل تشکو پوشش میده. از این ور اون ور تشک آویزون نیست. البته راستش نمیدونم تو ایران این رو تشکی ها چطوریه. اینجا که این مدلیه!

این چیزی که ما خریده بودیم، دقیقا یه پارچه ی ملافه ای بود که دور تا دورش دوخته شده بود!

دوما که از اولا هم بدتر بود این بود که همسر تشکو برای من باد کرد که ببینم چطوریه و خوشم میاد یا نه. دیدیم تشک اصلا خودش بالش داره با خودش! یعنی قسمت سرش کاملا به اندازه ی یه بالش بالاتره خنثی.

هیچی دیگه، قرار شد ببریم بالشا رو پس بدیم. الان که لازم نداریم. جای نگهداریشونو هم نداریم. بعدا سر فرصت، میتونیم بریم بالش های بهتری پیدا کنیم احتمالا.

برای فردا هم کلی کار مونده البته. خریدن گوشت و میوه و امثالهم برای بچه ها. آماده کردن گوشت و غیره برای بساط کباب برای شام! تمیزکاری خونه و غیره.

تازه قصد داشتیم برای دوستامون این تیرامیسو رو که تازه یاد گرفتیم و خیلی ازش خوشمون اومده هم درست کنیم! ولی واقعا فکر نمی کنم من یکی حس و حال این کارا رو داشته باشم.

به هر حال، امیدوارم خوش بگذره با تمام سختی هاش لبخند.

 

[ ۱۳٩٥/٥/۸ ] [ ٩:۱٦ ‎ق.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

من یه دختر معمولی هستم که با همسرم توی یه شهر کوچیک آلمان یه زندگی دانشجویی خیلی معمولی داریم و اینجا میخوام همین روزای ساده ولی قشنگ زندگیمونو ثبت کنم. البته زندگی ما هم مثل همه ی زندگی ها فراز و نشیب های زیادی داشته و داره ولی داشتن این فراز و نشیب ها خودش معمولیه! -------------------------------------------------- اگر سوالی در مورد پذیرش توی آلمان داشتین، اول از همه لطفا به سایت اپلای ابرود دات ارگ مراجعه کنید. ----------------------------------------------- اگه نتونستید جواب سوالاتونو بگیرین، من تا جایی که بتونم بهتون کمک می کنم، ولی ازتون خواهش می کنم، سوالاتون رو فقط و فقط توی پست "از من بپرسید" که تنها پست توی برچسب "از من بپرسید" هست، بپرسید، یعنی این آدرس: http://mamooli.persianblog.ir/post/524/ در غیر این صورت به احتمال زیاد جواب داده نمیشه. ------------------------------------------------ اگه رمز می خواین، بگین. -------------------------------------------------- اگه با من کار دارین، به این آدرس ایمیل بزنین: mamooli_persianblog@yahoo.com
نويسندگان
موضوعات وب
صفحات اختصاصی
امکانات وب