یه دختر معمولی با یه زندگی معمولی
 
قالب وبلاگ

 

اون روز که کیک برده بودم، ساعت 10 اینا گفتم بذار بهشون بدم کیکو. کیفمو باز کردم، ظرف کیکو گذاشتم رو میز. هنوز باز نکرده بودم درشو، می بینم سگ فیلیکس اومده اون پایین نشسته و با دقت بو می کشه متفکر.

--

گفته بودم که خونه مونو وقتی اومدیم این شهر دادیم اجاره. معمولش اینه که باید دو ماه قبل اطلاع بدی وقتی میخوای خونه رو خالی کنی. ما برای اینکه فرصت زیادی نداشتیم، ترجیح دادیم خونه رو بدیم اجاره به یکی دیگه برای طول مدت کارآموزی. حالا جمعه یه نامه اومده بود از طرف شرکتی که خونه رو ازش اجاره کرده بودیم که شما خونه رو به صورت غیرقانونی اجاره دادین به فلانی!!

نامه هم از طرف اون شخص مسئولی که ما همیشه باهاش صحبت می کنیم نبود. حالا جالبه که چون این بنده خداهایی که به جای ما اومدن تعدادشون زیاد بود، شرکت به ما گفته بود که ماهی ده یورو باید بیشتر بدین. ما هم قبول کردیم و چون به اون مستاجرمون قبلا اجاره رو همون اجاره ی معمول گفته بودیم، دیگه اون ده یورو رو خودمون می دادیم. یعنی شرکت نه تنها می دونست که ما خونه رو اجاره دادیم، بلکه حتی می دونست به چند نفر اجاره دادیم و حتی اجاره رو اندکی زیاد هم کرده بود! بعد حالا تازه ادعا هم داشت که خونه رو بدون اجازه ی ما دادین به طرف!

همسر هم بهشون ایمیل زد و اون مسئول همیشه رو cc کرد و همه ی این مدرکا رو براشون ایمیل کرد  که بدونن حواس خودشون پرته!

بعد از اینکه ما باز یکی دو ساعتی استرس کشیدیم که نکنه باز باید کاری می کردیم و نکردیم، طرف ایمیل زده بود که آره، اشتباه از ما بوده! شما خونه رو قانونی اجاره دادین.

--

جمعه باید بریم ویزامونو تمدید کنیم. امروز رفتم بانک که یه نامه هم از بانک بگیرم محض احتیاط. آخه اولین باره تو این شهر میخوایم ویزامونو تمدید کنیم، گفتم یه وقت مدرکی کم و کسر نباشه. از در رفتم تو، چهار پنج نفر وایستاده بودن داشتن با هم بگو بخند می کردن و حرف می زدن. برگشتن همه شون خیلی با خوشرویی سلام کردن و خوش آمد گفتن و گفتن بفرمایید. یکیشون گفت چیکار می تونم براتون بکنم؟

من کلا دهنم وا مونده بود از تعجب! آخه حالا دیگه درسته اینجا خیلی با ارباب رجوع خوش برخوردترن نسبت به ایران، اما خب نه دیگه در این حد! منم کارمو گفتم و آقاهه منو برد پیش یکی از همکاراش کارمو انجام داد. بهش گفتم من یه نامه ی فلان مدل می خوام که البته نمیدونم اداره اقامتتون لازم داره یا نه، اولین باره تو این شهرم. میگه اتفاقا منم اولین باره تو این شهرم. من از اداره ی مرکزی اومدم که تو فلان شهره. دیروز و امروز اینجا بودم. چند روز دیگه هم اینجام و بعد میرم.

نمی دونم بگم یعنی این آقا بازرس بود یا صرفا جهت جلب نظر مشتری ها هر از گاهی بانک این کارو می کنه. به هر حال، هرچی بود، خیلی خوب بود. کلا آدم اگه کاری هم نداشته باشه، همین که وارد بانک بشه سه چهار نفر بهش بگن بفرمایید، چیکار می تونیم برات بکنیم، خیلی حس خوش آیندی به آدم میده لبخند.

--

از پیشنهادای همتون ممنونم. احتمالا بعدا میام باز سوالات دقیق تری می پرسم و باهاتون مشورت می کنم لبخند.

 

 

[ ۱۳٩٥/٥/٢۱ ] [ ٦:۳۳ ‎ق.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

من یه دختر معمولی هستم که با همسرم توی یه شهر کوچیک آلمان یه زندگی دانشجویی خیلی معمولی داریم و اینجا میخوام همین روزای ساده ولی قشنگ زندگیمونو ثبت کنم. البته زندگی ما هم مثل همه ی زندگی ها فراز و نشیب های زیادی داشته و داره ولی داشتن این فراز و نشیب ها خودش معمولیه! -------------------------------------------------- اگر سوالی در مورد پذیرش توی آلمان داشتین، اول از همه لطفا به سایت اپلای ابرود دات ارگ مراجعه کنید. ----------------------------------------------- اگه نتونستید جواب سوالاتونو بگیرین، من تا جایی که بتونم بهتون کمک می کنم، ولی ازتون خواهش می کنم، سوالاتون رو فقط و فقط توی پست "از من بپرسید" که تنها پست توی برچسب "از من بپرسید" هست، بپرسید، یعنی این آدرس: http://mamooli.persianblog.ir/post/524/ در غیر این صورت به احتمال زیاد جواب داده نمیشه. ------------------------------------------------ اگه رمز می خواین، بگین. -------------------------------------------------- اگه با من کار دارین، به این آدرس ایمیل بزنین: mamooli_persianblog@yahoo.com
نويسندگان
موضوعات وب
صفحات اختصاصی
امکانات وب