یه دختر معمولی با یه زندگی معمولی
 
قالب وبلاگ

 

جدیدا چون نمی رسم زود به زود بنویسم، نمیتونم عنوان بذارم رو نوشته هام! آخه موضوعای نوشتنم توی یه پست هم خیلی متنوع میشه!

--

دو قرن پیش نمره ی شاگردامو برای استادم ایمیل کردم. چون من اجازه ی دسترسی به سیستم و وارد کردن نمره رو ندارم، همیشه باید نمره ها رو بدم به استادم، اون وارد کنه. نکته ی اولش این بود که به همه ی بچه ها ایمیل زدم، گفتم لطفا بگین این درس رو تو کدوم ماجول برداشتین. فک کنم دو هفته طول کشید تا دو سوم بچه ها جواب بدن!! همچین بچه های تعطیلات رفته ای داریم ما!!

بعد که بالاخره یه تعداد معقولیشون برام فرستادن جواباشونو، من نتیجه ها رو به استادم ایمیل کردم. بعضی هاشونم یه سری سوال داشتن راجع به همین برداشتن درس به صورت اختیاری و غیراختیاری و غیره که من بلد نبودم جوابشو، چون تو سیستم نیستم اون قدری. منم اون سوالا رو به همراه نمره های دانشجوهام برای استادم ایمیل کردم. خب طبیعتا انتظار جواب داشتم دیگه. چون فقط نمره ها که نبود، یه سری سوال هم بود.

یکی دو تا سوال هم راجع به تزم داشتم. آخه دو قرنه استاد باید یه کاری رو انجام بده، بعد من بر اساس اون آزمایش ها رو تکرار کنم و نتیجه رو دوباره تو تزم بنویسم ولی من هیچ ایملی در اون زمینه دریافت نکردم. از استادم پرسیده بودم تو ایمیل زدی و احیانا من اشتباهی پاک کردم یا کلا انجام ندادی هنوز؟

خلاصه، استاد جواب نداد. دو سه تا سوال و مشکل دیگه هم هی راجع به دانشجوهام پیش اومد که ایمیل زدم و پرسیدم، ولی بازم جواب نداد. حدس زدم تعطیلات باشه. یکی دو هفته ای گذشت تا بالاخره استادم جواب داد و گفت من از تعطیلات برگشتم.

تازه اون موقع اون شروع کرده بود به ایمیل زدن بنده خدا. البته من تو نصف ایمیل ها cc بودم. آخه وارد کردن نمره ی یه سری از بچه ها دچار مشکل شده بود. مثلا با یه استاد دیگه ثبت نام کرده بودن، بعد استاد من دسترسی نداشت که بخواد نمره هاشونو وارد کنه و نمی دونست که اصلا با کی ثبت نام کردن که به اون استاد بگه نمره ی اینا رو وارد کن.

خلاصه، بالاخره استاد ایمیل های منو جواب داد و اون قسمتی که باید انجام میداد رو هم انجام داد. حالا دیگه نوبت منه که برم سراغ تزم و ببینم بالاخره این کفش های میرزانوروز کی تموم میشه!

--

گفته بودم که یه نفر جدید اومده تو شرکتمون که به عنوان مدیرپروژه کار کنه. فک می کنم اونم تمام وقت نیست کارش. آخه روز اول که ساعت 2 3 کارشو شروع کرد! روز بعدش نیومد. دیروز 9 اومد، 3 اینا رفت!

تو این فاصله، وقت ناهار هم شد. رن اومد گفت امروز ناهار سلف زیاد خوب نیست، ما میریم دونری، شمام میاین؟ من گفتم میام، ولی اون گفت نمیام.

من و فیلیکس و رن رفتیم دونری. فیلیکس فک می کنم لاماجون (یا همون لحم معجون) سفارش داد. رن رو نمیدونم. منم که مثل همیشه یه دونر گوشت مرغ سفارش دادم. وقتی خوردیم، تموم شد، رفتیم حساب کنیم، فیلیکس پول نداشت! یه کیف کوچیک داره همیشه که کیف پولشه فقط و کارتاش. یعنی ابعادش در حد یه کارته فقط ولی خب یه قسمتش هست که میشه توش سکه هم گذاشت. نمیدونم به این مدل کیف ها دقیقا چی میگن. اصلا کیف پول حساب میشه یا جاکارتی. به هر حال که بنده خدا نگاه کرد و دید آخ! هیچی پول توش نیست.

از اونجایی که دیدم رن حساب نکرد براش، دیگه منم چیزی نگفتم. برای همین فیلیکس به فروشنده گفت من الان میرم پول برمیدارم میام. دیگه فیلیکس و رن رفتن به سمت عابربانک، منم اومدم به سمت اتاق.

رفتم می بینم در اتاق بازه، پنکه هم روشنه. پسره هم نیست! یه نیم ساعت بعدش اومد پسره فک کنم. بهش میگم تو کلید نداری؟ میگه نه!

با خودم فک کردم خب کلید نداشتی، درو باز گذاشتی. دیگه پنکه رو چرا روشن گذاشتی؟!سوال

--

پریشب، نصف شبی بلند شدم، گلاب به روتون، برم دستشویی. همسر هم بیدار شد. اصولا من هر تکونی بخورم تو تخت، همسر یه بار بیدار میشه! من که رفتم و برگشتم، همسر هم رفت دستشویی. من حدس زدم دیگه نزدیکای صبح باشه، وضو هم گرفتم و اومدم. همسر که برگشته، میگه اذون گفتن؟ اگه گفتن که نماز بخونیم الان دیگه. گوشیمو چک کردم، گفتم اوووووه ساعت چهاره، آره بابا. نماز خوندیم و خوابیدیم.

دیشب که میخواستم بخوابم، گوشیمو چک کردم، می بینم اذونو تقریبا ساعت 5 میگن خنثی. یعنی ما یه بار اومدیم نماز اول وقت بخونیما! تازه یه چیز دیگه هم اینکه فهمیدم هر دفعه که گوشیمونو نزدیک ساعت 5 کوک می کردیم، اتفاقا داشتیم نماز اول وقت می خوندیم. اگه تا الان می دونستم این همه نماز اول وقت داشتم که یه جور دیگه از خدا طلبکار می شدم چشمک. حیف شد!


[ ۱۳٩٥/٦/٦ ] [ ۱٠:٤٢ ‎ب.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

من یه دختر معمولی هستم که با همسرم توی یه شهر کوچیک آلمان یه زندگی دانشجویی خیلی معمولی داریم و اینجا میخوام همین روزای ساده ولی قشنگ زندگیمونو ثبت کنم. البته زندگی ما هم مثل همه ی زندگی ها فراز و نشیب های زیادی داشته و داره ولی داشتن این فراز و نشیب ها خودش معمولیه! -------------------------------------------------- اگر سوالی در مورد پذیرش توی آلمان داشتین، اول از همه لطفا به سایت اپلای ابرود دات ارگ مراجعه کنید. ----------------------------------------------- اگه نتونستید جواب سوالاتونو بگیرین، من تا جایی که بتونم بهتون کمک می کنم، ولی ازتون خواهش می کنم، سوالاتون رو فقط و فقط توی پست "از من بپرسید" که تنها پست توی برچسب "از من بپرسید" هست، بپرسید، یعنی این آدرس: http://mamooli.persianblog.ir/post/524/ در غیر این صورت به احتمال زیاد جواب داده نمیشه. ------------------------------------------------ اگه رمز می خواین، بگین. -------------------------------------------------- اگه با من کار دارین، به این آدرس ایمیل بزنین: mamooli_persianblog@yahoo.com
نويسندگان
موضوعات وب
صفحات اختصاصی
امکانات وب