یه دختر معمولی با یه زندگی معمولی
 
قالب وبلاگ

 

زندگیمون مثل همیشه در جریانه. خدا رو شکر، روزای خوبی هم هست. راضیم لبخند. یه چیزی تو مایه های همون "همه چی آرومه، من چقد خوشحالم" چشمک.

حرف خاصی برای گفتن ندارم. یه کم چیزای پراکنده می نویسم فقط:

کلن که رفته بودیم، اون آقایی که تو موزه ی نازی ها ما رو با آسانسور برد، یه کمی هم باهامون صحبت کرد. ازمون پرسید مال کجای ایرانین؟ تهران یا تبریز؟خنثی. انگاری ایران فقط همین دو تا شهرو داره نیشخند. ولی واقعا برام جالبه که عده ی زیادی هستن که تبریز رو میشناسن! نمی دونم چرا!

همون آقاهه میگفت کلن یعنی کولونی. چون اونجا اول کولونی رومی ها بوده. حالا اگه دوست داشتین خودتون بعدا می تونین راجع بهش سرچ کنین دیگه.

--

آقا این شیرینی هایی که ما از این شیرین فروشی نوبل خریدیم مفتش گرون بود. این قدر مونده بود شیرینی های خشکش، این قدر مونده بود که با اطمینان خوبی میتونم بگم حداقل مال یه ماه پیش بود! همه اش هم همین طور بود متاسفانه. من به جز دو سه مورد، گفتم از همه ی شیرینی خشکاش بذاره، مثلا زبون، تخم مرغی، نارگیلی، دانمارکی و چند مدل دیگه که اسماشو بلد نیستم، ولی همه مون همیشه دیدیم. ماشاءالله یکی از یکی خشک تر و مونده تر!

واقعا من فکر نمی کردم این طوری باشه. ولی خب بود دیگه. خلاصه، درست نیست که بر اساس یه بار تجربه قضاوت کنم و بگم اگه خواستین بخرین ازش، نخرین! اما خب به نظرم اول یه صد گرم بخرین، ببینین دوست دارین، بعد اگه خوشتون اومد بخرین. تازه شیرین هاش شیرینیشون خیلی کم بود. نظر من و همسر که این بود.

تو ایران دیدین شیرینی زبونو که میخرین مثلا، قشنگ روش شربت داره؟ اینجا اصل این طوری نبود.

به هر حال اگه خواستین ازش چیزی بخرین، شیرینی تر بخرین. شیرینی تراش خوب بود لبخند.

--

دوشنبه رفتم سر کار. فیلیکس از راه اومده، کله شو کرده تو اتاق من میگه: سلام، چطور بود؟ کجاها رفتین؟!

بهش گفتم خوب بود و فلان جاها رفتیم. میگه خب، خوبه. بعد رفت نشست سر میزش لبخند.

--

دیروز رفتیم خرید مغازه ترکا. خودمون خمیر هزارلا خریدیم بیاریم باهاش شیرینی زبون درست کنیم خنثی.

--

دو سه شب پیش بود به همسر گفتم خیلی هوس برنج و کتلت کردم. نمی دونم شما هم این غذا رو دارین یا نه. ولی یکی از غذاهای محبوب من همین برنج و کتلته. وقتی بچه بودم این غذا رو زیاد می خوردیم. نمیدونم چرا با اینکه ما تعدادمون زیاد بود، ولی مامان من این قدر به درست کردن غذاهایی مثل کتلت و کوکو علاقه داشت!! همیشه طفلکی یه دو سه ساعتی تو آشپزخونه بود تا برای هفت نفر این غذا رو درست کنه.

یه چیزی هم که هنوزم راجع بهش حرف می زنیم و بهش می خندیم اینه که از همون اوان کودکی تا همین الان که میرم خونه ی مامانم، پیش فرض بشقاب هر نفر سه تا کوکو یا کتلته نیشخند! بقیه رو تو قابلمه اش میذاریم یا تو یه ظرف دیگه میاریم سر سفره که اگه کسی خواست برداره! نمیدونم چرا با اینکه سایز کتلت ها و کوکوها همیشه یکی بوده، ما همیشه جیره مون سه تا بوده! ولی خب دیگه.

حالا به هر حال، به همسر گفتم بیا کتلت درست کنیم با برنج بخوریم. همیشه تو سبک مامانم این طوری بود که یه سری از سیب زمینی ها رو آب پز می کرد، یه سری ها رو رنده می کرد. ولی من حس و حالشو نداشتم، گفتم بذار همه رو رنده کنیم.

همه ی سیب زمینی ها رو رنده کردیم، پیازم که رنده کرده بودیم. یه عالمه پیازا آب انداخته بودن. همسر گفت اینا رو بریزیم دور یا بذارم باشه. گفتم بذار باشه. بعد فهمیدم تو اون سیستم سیب زمینی آب پز، سیب زمینی ها آب این پیازا رو جمع می کردن ولی با سیب زمینی رنده شده نمیشه این کارو کرد!! به این ترتیب یه مایه ی کتلت تولید شد که یه عالمه آب داشت نیشخند. منم همین طوری مایه رو با آباش هی درست می کردم. اصلا هم ظرفو یه وری نکردم که آبا بره یه طرف و توی مایه نباشه.

نتیجه اش این شد که تمام کتلتا رو با همون روغنی که دفعه ی اول ریخته بودیم پختیم! خیلی هم خوب شد. واقعا برام تجربه ی خیلی خوبی شد. فهمیدم میشه با یه کمی آبکی کردن مایه ی کتلت، هم کتلتای برشته تری تولید کرد، هم روغن کمتری مصرف کرد لبخند. به شمام توصیه می کنم یه بار امتحان کنین.

 

[ ۱۳٩٥/٦/٢۱ ] [ ۱:٤٦ ‎ق.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

من یه دختر معمولی هستم که با همسرم توی یه شهر کوچیک آلمان یه زندگی دانشجویی خیلی معمولی داریم و اینجا میخوام همین روزای ساده ولی قشنگ زندگیمونو ثبت کنم. البته زندگی ما هم مثل همه ی زندگی ها فراز و نشیب های زیادی داشته و داره ولی داشتن این فراز و نشیب ها خودش معمولیه! -------------------------------------------------- اگر سوالی در مورد پذیرش توی آلمان داشتین، اول از همه لطفا به سایت اپلای ابرود دات ارگ مراجعه کنید. ----------------------------------------------- اگه نتونستید جواب سوالاتونو بگیرین، من تا جایی که بتونم بهتون کمک می کنم، ولی ازتون خواهش می کنم، سوالاتون رو فقط و فقط توی پست "از من بپرسید" که تنها پست توی برچسب "از من بپرسید" هست، بپرسید، یعنی این آدرس: http://mamooli.persianblog.ir/post/524/ در غیر این صورت به احتمال زیاد جواب داده نمیشه. ------------------------------------------------ اگه رمز می خواین، بگین. -------------------------------------------------- اگه با من کار دارین، به این آدرس ایمیل بزنین: mamooli_persianblog@yahoo.com
نويسندگان
موضوعات وب
صفحات اختصاصی
امکانات وب